❇️
سیزده بدر و افسانه غار چهل دختری در دره « شهرند» باخرز
✍ قاسم خرمی
یکی از مناطق تفریحی بالاولایت باخرز، دره نسبتا بزرگی به نام «شهرند» است که هرچند شهرت دره ارزنه را ندارد اما از قدیم تا کنون، تفرجگاه مردم روستاهای اطراف بویژه در روز سیزده بدر بوده است.
زمانی که ما هم نوجوان بودیم و دل و دماغی داشتیم، یکی از علائق همیشگی ما، سپری کردن روز سیزده فروردین در دره شهرند بود.
برعکس الان که دعا می کنیم خدایا هرجور شده، باران ببارد، در آن سالها دعا می کردیم که لااقل روز سیزده، باران نبارد و یا اگر می بارد، بند بیاید تا ما به این تفریح مفرح برسیم و آخرین روز تعطیلاتی عید را با خاطر و خاطره ای خوش به پایان رسانیم.
در انتهای دره و در دو طرف آبشار، چندتا درخت بید قدیمی بسیار بلند کاشته شده بود که به رغم نامهربانی و زخم تبر این و آن، هنوز به کلی از پای نیفتاده و منطقه را سبز و زیبا نگاه داشته است.
در گذشته و در کنار آبشار شهرند هم یک غاری حدود یک متر در یک متر در درون کوه وجود داشت که مردم محلی آنرا « غار چهل دختری» می نامیدند و پیرامون آن داستان غم انگیزی ساخته بودند.
غار چهل دخترون البته در مناطق مختلفی از کشور با قصه ها و افسانه های متفاوتی وجود دارد. در باره غار چهل دختری دره شهرند باخرز این حکایت جاری بود که تعدادی از دختران ایرانی از چنگ تعرض سربازان مغول به این غار پناه آورده اند و به اذن خدا برای قرن ها در دل کوه پنهان شده و در امان مانده اند.
البته در غار چهل دخترون دیگر مناطق کشور این گونه نقل می کنند که این چهل دختر در واقع همان دختران یزگرد سوم بوده اند که از ترس سپاهیان عرب به کوه پناه آورده اند. درهر صورت، مردم باخرز برای پرهیز از دردسرهای احتمالی، ترجیح داده اند که سابقه داستان این دختران را به دوره مغول ها محدود سازند. هجوم مغول ها به خراسان هم با چنان شدت و حدتی بود که هر داستانی به آنها نسبت داده شود، عموما مورد پذیرش قرار می گیرد.
بخش جالب تر افسانه غار چهل دخترون دره شهرند باخرز اینجا بود که ادعا می شد اگر دختر ازدواج نکرده و باکره ای وارد این غار یک متری شود و خوب گوش کند، می تواند صدای گریه و ناله این چهل دختر محبوس را آنهم به رغم گذشت چند قرن بشنود. به عبارتی صدای این مظلومان بعد از گذشت قرن ها هنوز در کوه پیچیده و انعکاس آن از درون غار به گوش میرسد.
همین افسانه باعث شده بود تا در روز سیزده بدر تعداد زیادی از دختران جوان و ازدواج نکرده باخرزی، پشت در غار صف بکشند تا به نوبت وارد شوند و اگر معصوم و باکره باشند، صدای ضجه چهل دختر پناهنده در غار را بشنوند و بعد برای دیگران تعریف و بازگو کنند.
شرط باکره بودن، باعث می شد تا این دخترکان جوان، هنوز وارد غار نشده، این استرس و نگرانی را داشته باشند که مبادا صدایی از درون غار نشوند و آبرو و حیثیت آنها، پیش دیگران به باد برود!
واقعیت این بود که آن غار یک متری به خاطر یکسری فعل و انفعالات زمین شناسی شکل گرفته بود و موضوع آن چهل دختر دربند و محبوس هم از اساس افسانه و دروغ بود، اما این افسانه خرافی به قدری وارد روح و ذهن زنان و دختران بومی منطقه شده بود که کسی را یارای مقابله و انکار آن نبود و اگر دختری در آ ن روز وارد آن غار می شد و چیزی نمی شنید، یقین پیدا می کردند که لابد مشکلی دارد.
خلاصه، هر دختری که وارد آن غاز کذایی می شد، گوشهایش را تیز می کرد که چیزی بشنود و چون در عالم واقع چیزی نمی شنید و آبرویش را در خطر می دید، شروع می کرد به افسانه سرایی و دروغ پردازی و وقتی ازغار خارج می شد می گفت که صداهای نامفهمی را شنیده است اما دقیقا نمی داند که آن چهل دختران چه چیزی را زمزمه می کردند.
دختر دومی که وارد غار می شد چون می خواست ثابت کند که معصوم و باکره است، ادعای افزون تری از دختر اولی داشت و مثلا می گفت که صدای گریه و نفرین آنها علیه مغولان را شنیده است و به همین ترتیب، دختر سوم و چهارم و دختران بعدی که وارد غار می شدند، این داستان را طول و تفصیل می دادند و دست آخر کاری به جایی می رسید که فهرستی از نذورات مورد تقاضای چهل دختر محبوس در غار را هم تهیه می کردند و به بیرون مخابره می کردند!
خلاصه کلام اینکه، علت ادامه و استمرار بسیاری از باورهای خرافی و دروغ در طول تاریخ، تنظیم ماهرانه آن با روح و روان مردم هر دوره ای بوده است، بطوری که کسی از ترس آبرو یا جان و مال، جرات انکار آن را نداشته باشد و یا حتی به آن دروغ، شاخ و برگی هم اضافه کنند و از نسلی به نسل بعد منتقل نمایند.
📌 کانال
بامهای کاهگلی