دنیای عجایب


Kanal geosi va tili: Eron, Forscha
Toifa: ko‘rsatilmagan


تماس با مدیر کانال و تبلیغات در سه کانال با ۵۰
لینک کانال
👇👇
https://t.me/+UQFddH6UsFc1ODI0

Связанные каналы  |  Похожие каналы

Kanal geosi va tili
Eron, Forscha
Toifa
ko‘rsatilmagan
Statistika
Postlar filtri


Video oldindan ko‘rish uchun mavjud emas
Telegram'da ko‘rish
شکار عجیب ماهی 🙄

🌕 @donyaye_ajayeb


Video oldindan ko‘rish uchun mavjud emas
Telegram'da ko‘rish
سگ با جذبه

عین سگ ازش میترسن 😅


@donyaye_ajayeb


تصویر یک بومی آفریقایی که برای انتقال به باغ وحش انسانی در یک کشور اروپایی به بند کشیده و اسیر شده؛
۱۹۰۰ میلادی

@donyaye_ajayeb


Video oldindan ko‘rish uchun mavjud emas
Telegram'da ko‘rish
وقتی مار مامبای سیاه شیری را نیش میزند 😨


@donyaye_ajayeb


زاری به پای وی افتاده و از وی خواست که جنگ را به سرداران خود واگذارد و خود به فرماندهی بپردازد که طبق معمول با مخالفت نادر روبرو شد و نادر فقط به بستن زخم پای خود رضایت داد و سپس ، بلافاصله اسبی طلبید ، و روز از نو و روزی از نو ، نادر مجددا با همان نعره های تندر آسا ، به رویاروئی با دشمن شتافت


سپاهیان نادر که رشادت و بی باکی فرمانده یگانه خود را مشاهده می کردند قلب هایشان به تپش افتاد و به هیجان درآمده و با خشم تمام و تعصبی شدید به سپاهیان الهیار خان یورش بردند و فشار لحظه به لحظه علیه سپاهیان بیشتر و بیشتر می شد ، هنوز ساعتی نگذشته بود که آثار پراکندگی در سپاه الهیار خان پدیدار شد ، الهیار خان که دریافت حریف نادر و یارانش نخواهد شد ، فرار را بر قرار ترجیح داده و به دژ هرات پناهنده شد و بلافاصله نیز پیکی روانه کرد تا افغان های غلجائی و ابدالی از استانهای همجوار به کمک وی بشتابند و تاکید کرد که با سرعت تمام قبل از اینکه نادر بتواند دژ را تصرف کند برای حمایت از وی ، حرکت کنند 


نادر نیز به تعقیب الهیار خان پرداخته و با توجه به اینکه دریافت ، الهیار خان به برج و باروی دژ پناهنده شده دست به محاصره زده و به سرداران خود نیز دستور داد به جهت شبیخون دشمن ، به هیچ وجه از حالت آماده باش خارج نشوند ، پس از این بود که نادر به یاد زخم پای خود که اینک متورم و عفونی شده بود افتاد و کمی بعد ، تبی تند بهمراه لرزشی شدید ، تمام وجود او را فرا گرفت


آن شب برای نادر به سختی گذشت ، غم از دست دادن چهار هزار نفر از سربازانش ، بهمراه ضعف شدید ناشی از خونریزی و تب و بیماری ، کام او را بشدت تلخ کرده بود


دو روز بعد جاسوسان نادر خبر آوردند که افغانهای ابدالی با دوازده هزار نیرو به فرماندهی عبدالغنی خان و افغانهای غلجائی با پانزده هزار تن به فرماندهی ذوالفقار خان ، برای پشتیبانی از الهیارخان و جنگ با نادر ، بسوی هرات در حرکتند ، نادر که می دانست فقط بیست هزار نفر نیرو در اختیار دارد و در صورت اتحاد بین افغانها که در صورت پیوستن به یکدیگر ، بالغ بر پنجاه هزار نفر خواهند شد ، به سختی خواهد افتاد ، لذا نقشه ای کشید تا از به هم پیوستن افغانها جلوگیری نماید ، در این احوالات سخت طبق معمول نبوغ نادر ، نجات بخش خود و سپاهیانش شد


نادر دستور داد که پنج هزار نفر از سربازانش کماکان به محاصره قلعه ادامه دهند و آرایش آنها را طوری قرار داد که دشمن تصور کند تمامی بیست هزار نفر نیروهای نادر ، در پای قلعه حضور دارند ، سپس بدون اینکه الهیار خان که اینک با حدود بیست هزار نفر از نیروهایش ، داخل قلعه بود متوجه شود شبانه و با مخفی کاری تمام بدون هیچ سر و صدائی ، با پانزده هزار نفر از سربازانش ، با همان بدن تب دار و پای مجروح ، دژ هرات را ترک ، و به مقابله با عبدالغنی خان شتافت


عبدالغنی خان که تصور نمی کرد قبل از رسیدن به هرات با نادر روبرو شود قبل از اینکه بتواند آرایش نظامی بگیرد با حملات پی در پی سواران نادر مواجه شده و با از دست دادن دو هزار نفر سرباز ، نیروهایش در دشت پراکنده و خودش نیز متواری شد


نادر ، مجددا بدون اینکه به خود و سپاهش لحظه ای استراحت بدهد به ذوالفقار خان ، که او هم در راه رسیدن به هرات بود در میانه راه حمله که در نهایت ، ذوالفقار خان هم سرنوشتی بهتر از عبدالغنی خان پیدا نکرد ، با قلع و قمع دو سپاه یاد شده ، نادر با شتاب تمام ، به سمت قلعه هرات رفته و به سپاه خود پیوست و به محاصره الهیار خان ادامه داد


یک‌ ماه از محاصره هرات می گذشت ، آثار کمبود آذوقه در حال نمایان شدن بود ، اعتراض مردم و بزرگان شهر شروع شده بود ، مردم به الهیار خان می گفتند ما همگی ایرانی هستیم چرا باید با برادران خود بجنگیم ، ما هوادار شاه تهماسب هستیم


الهیار خان که از کرده خود پشیمان شده بود و از طرفی می دانست حریف نادر نخواهد شد ، از نادر درخواست امان کرد ، نادر شرط امان را ، آمدن الهیار خان به اردوی خود مشروط کرد ، الهیار خان که به جوانمردی نادر ایمان داشت به اردوی نادر آمده و خود را تسلیم وی کرد که با تکریم و احترام نادر مواجه شد


و اینگونه بود که افغانستان پس از سالها ، مجددا به مام میهن پیوست


نادر پس از تثبیت اوضاع ، بدون درنگ و حتی لحظه ای توقف ، به مشهد مراجعت و به سراپرده شاه تهماسب رفت ، خبر پیروزی نادر بر افغانها ، زودتر از خودش به شاه تهماسب رسیده بود ، شاه تهماسب که از خوشحالی ، در پوست خود نمی گنجید شخصا به استقبال سپهسالار دولت خود شتافت و نادر را در آغوش گرفت و او را به لقب تهماسب قلی که بالاترین عنوان آن روز بود ، مفتخر کرد


پایان قسمت نهم

@donyaye_ajayeb


🛑 زندگی نامه نادر شاه افشار


🔺 فرزند شمشیر ، سردار نا آرام


*قسمت نهم*


شاه تهماسب که از شکست ملک محمود سیستانی اطلاع یافته بود پس از ورود نادر به اردوی شاهی ، وی را تکریم و احترام کرده و به پاس خدماتش ، وی را بعنوان سپهسالار لشگر خویش (وزیر جنگ) معرفی و مفتخر کرد ، نادر نیز به نشانه قدر دانی از اعتماد شاه تهماسب ، قول داد تا جان خود را در راه خدمت به پادشاه و سرفرازی ایران فدا کند


نادر که فقط چند روزی از جنگ با ملک محمود فارغ شده بود از شاه تهماسب اجازه خواست به افغانستان که پایگاه سیاسی و اجتماعی اشرف افغان بود حمله ور شده و پس از جنگ و تسلیم افغانها ، با حمله مستقیم به اصفهان ، سر اشرف افغان را پیشکش نماید ، شاه تهماسب که از اینهمه بی قراری و نا آرامی نادر در جنگ با یاغیان حیرت زده بود ، اجازه لشگر کشی به هرات در افغانستان را صادر و نادر بلافاصله راهی هرات شد


بامداد یک روز بهاری در سال 1141 هجری ، نادر با 25 هزار سرباز ، بسوی هرات در افغانستان تاخت تا هسته مرکزی افغانها را در هم بکوبد ، هنگام خروج از مشهد ، مردم که سال ها غرور ملی شان لگدکوب یاغیان و اشرار شده بود و اینک قهرمان ملی خود را یافته بودند ، در دو طرف جاده ایستاده و برای نادر هلهله میکردند و کف میزدند ، مدت کوتاهی نگذشته بود که نادر در نزدیکی هرات به دژی بنام کافر قلعه رسید ، فرمانده دژ بنام الهیار خان ، از دیدن سپاه نادر براستی حیرت زده شد ، زیرا جاسوسان وی همین چند روز پیش به او خبر داده بودند که نادر در مشهد است ، بهمین خاطر الهیار خان اصلا باور نمی کرد سپاهی به آن بزرگی ، بتواند ظرف چند روز و با آن سرعت باور نکردنی ، خود را به هرات برساند ، دو سپاه در مقابل هم صف آرایی کرده و آماده جنگ شدند


یکی از خصلت های نادر این بود که در بیشتر جنگ ها ، شخصا به همراه سواران لشگر ، به قلب سپاه دشمن می زد و با وجودی که سرادران سپاهش ، بارها و بارها او را از این کار منع می کردند نادر توجهی نمی کرد و اغلب مانند یک سرباز ساده می جنگید ، مضافا بر اینکه بارها و بارها ، سپاهیانش می دیدند که نادر حتی دوشادوش نیروهای پیاده سپاه خود و در نزدیک ترین خط فاصله از دشمن ، که زنده ماندن چنین سربازی در آن شرایط سخت ، تقریبا نزدیک به صفر است ، دلاورانه و بی باکانه می جنگد و با فریادهای معروف و رعد آسای خود ، دشمن را مرعوب و دوست را امیدوار می کند ، ضمن اینکه ناگفته پیداست ، سربازان نادر که بیشتر اوقات و در سخت ترین شرایط ، فرمانده را کنار خود می دیدند روحیه مضاعفی می یافتند


یکی دیگر از روش های جنگی و علت پیروزیهای بزرگ و مکرر نادر ، نظم آهنین و بی قید و شرط و سرعت حرکت و غافلگیری دشمنانش بود ، سواران سپاه نادر ، وقتی قرار بود به دشمنی حمله کنند ، ناچار و همچنین موظف بودند که خوراک و خواب و حتی قضای حاجت خود را (ادرار کردن) بر روی اسب هایشان انجام دهند ، نادر برای تعلیف (علف خوردن) اسبها نیز پیش بینی هائی کرده بود و خوراک مقوی و فشرده شده ای بنام نواله (متشکل از چند ماده خوراکی تقریبا به اندازه تقریبی کوچکتر از یک پرتقال) تهیه تا سپاهش برای علف خوردن اسب ها ، معطل نشوند ، بهمین خاطر سپاه نادر در بیشتر اوقات ، حتی از پیک هائی که خبر نزدیک شدن نادر را به فرماندهان خود می دادند زودتر می رسید


در این جنگ نیز ، نادر با سرعت تمام ، قبل از این که سپاه الهیار خان بتواند آرایش جنگی بگیرد پیشاپیش سواران خود به قلب سپاه الهیار خان زده و تبر زین او طبق معمول از کشته ، پشته می ساخت ، در اثنای جنگ ، الهیار خان که متوجه شده بود جلو دار سپاه نادر ، خود نادر است ، پانصد نفر از افراد زبده خود را مامور کرد تا به هر ترتیبی ، زنده یا مرده او را برایش بیاورند ، بلافاصله نادر که مانند یک سرباز ساده ، در میان سپاهیانش می جنگید به محاصره درامد ، در حالیکه نوک‌ پیکان تمامی حملات ، به نادر ختم می شد


هر سرباز سوار و پیاده افغان که به نادر نزدیک می شد بهره ای بجز ضربت تبرزین و شمشیر نادر ، نصیبش نمی شد ، تا اینکه افغانها توانستند اسب نادر را پِی کنند (بکشند) ، نادر پیاده شده بود ولی دشمن متوجه شد پیاده و سواره نادر ، تقریبا هیچ فرقی با هم ندارد و نادر ، در همان حال هم ، با چرخش تبر زین و شمشیر خود ، پیشانی ها را می شکافد و سینه ها را می درد ، فشار هر لحظه علیه نادر بیشتر و بیشتر می شد تا اینکه یکی از افراد الهیارخان نیزه ای به سوی نادر پرتاب کرد ، نیزه زوزه کشان بر ساق پای نادر نشست ، نادر بلافاصله نیزه را از پای خود بیرون آورده و سینه مهاجم را با آن درید ، در این موقعیت دشوار و سِتُرگ ، یکی از سرداران نادر ، که به وخامت حال نادر پی برده بود با شتاب تمام و با نیروهائی که در اختیار داشت به سوی محاصره کنندگان نادر شتافته ، ابتدا آنها را متفرق و سپس خود را به نادر رسانده و با خواهش و بعد با التماس و


Video oldindan ko‘rish uchun mavjud emas
Telegram'da ko‘rish
ببینید سوسیس چه بلایی سر گیاه گوشت خوار میاره!

"به بدن خودمون رحم کنیم"


@donyaye_ajayeb


در دوران فتحعلی شاه قاجار، کسی حاضر نبود نقش يزيديان را در تعزیه بازی کند، درنتيجه با آوردن چند اسیر روس آنها را وادار به این کار کردندو در پایان مردم آنها را سنگ باران كردند


@donyaye_ajayeb


Video oldindan ko‘rish uchun mavjud emas
Telegram'da ko‘rish
افعی زهرافکن یکی از خطرناکترین مارهای این سیاره است که نیشی بسیار زهر آگین دارد ، زهر این مار در یکبار تزریق برای کشتن سی انسان ظرف تنها 24 ثانیه کفایت میکند ، آنها بزرگترین دندانهای نیش را در میان تمام مارها دارند .

زمانی که این مار نیش بزند در همان ثانیه های ابتدایی تمام خونی که در بدن طعمه وجود دارد مانند یک ژله صفت و محکم میشود و دیگر چیزی به نام جریان خون در بدن طعمه وجود نخواهد داشت و تمام سیستم عصبی و تمامی اعضای بدن از کار می افتد

🌕 @donyaye_ajayeb


صبح و روز و جدید را اغاز  میکنیم با سه صلوات بر محمد و ال محمد  و شادی روح شهدا و شادی روح اموات خودمان

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

985 0 1 11 15

Video oldindan ko‘rish uchun mavjud emas
Telegram'da ko‘rish
♦️پنالتی به سود پرسپولیس با خطا روی علیپور


@donyaye_ajayeb


Video oldindan ko‘rish uchun mavjud emas
Telegram'da ko‘rish
۶ تا از مخوف ترین موجوداتی که تا به حال روی کره زمین زندگی کردند !


@donyaye_ajayeb


مرگبارترین بیماری‌های واگیردار تاریخ

🔹از آنفلوانزایی که به قطب شمال هم رفت تا طاعون سیاه که اروپا را خالی از سکنه کرد
🔹شیوع طاعون خیارکی در قرن ۱۴ را می‌توان مرگبارترین بیماری همه گیر شده در طول تاریخ انسانی دانست؛ این بیماری دو سوم‌ جمعیت اروپا را از بین برد
🔹ویروس ایبولا از سال ۲۰۰۰ تا کنون باعث مرگ ۱۶۰ هزار انسان شده است


@donyaye_ajayeb


در این تصویر بطور همزمان رَدِ پای انسان و دایناسور را در سنگ ها مشاهده میکنید و عجیب اینکه ردپای انسان بزرگ تر از دایناسور است.
احتمالا تاییدی بر وجود انسان های غول پیکر در گذشته است


@donyaye_ajayeb


Video oldindan ko‘rish uchun mavjud emas
Telegram'da ko‘rish
تنها روستائى در جهان كه باران هيچوقت برآن نميبارد !

این روستا حطیب نام دارد که در پایتخت یمن واقع شده است ، و بالاى ابرهاست ،
« بهتر بايد گفت كه سطح ابرها از سطح روستا پائين تر است »
بطوريكه از بالاى قله هاى اين كوه ها مناظر و نقاشبهاى دلربا و زائد الوصف خدائى مشاهده ميشود كرد .
اين روستا روى سطح يک کوه مرتفع ساخته شده بصورتی که ابرها از پای این کوه در جریان است و باران از زیر آن متساقط میشود .
روستای حطیب ٤٠٠ نفر جمعيت دارد و به زراعت قهوه اصلى يمنى معروف است.


@donyaye_ajayeb


صحنه به دار کشیدن ۹ آزادیخواه تبریزی در شهر تبریز بدست لشگر قزاق روس به سال ۱۲۹۰ روز عاشورا

توضیح : هنگامی که روس ها در حال بدار کشیدن آزادیخواهان و دلاوران تبریز در روز عاشورای سال ۱۲۹۰ بودند صدای طبل و سنج از کوچه پسکوچه های تبریز شنیده میشد و مردم تبریز در حال عزاداری برای حسین ابن علی بودند.

فرمانده روس اینگونه گفت:
میترسیدم که آن جمعیت عظیم عزادار حسینی
به آزادیخواهان مبارز تبریزی بپیوندند
و در آن صورت چه بر سر ما میآمد !!

اما جمعیت عظیم! مردم شیعه! عزادار حسینی
فقط عزاداری و گریه کردند
و علم بر دوش کشیدند !
و تعزیه راه انداختند و به اعدام ۹ دلاور آزادیخواه خود توجهی نکردند!!
و در حالی که ۹ دلاور تبریزی بر سر دار بودند
نذری خود را گرفتند و به خانه هایشان رفتند !!


@donyaye_ajayeb


Video oldindan ko‘rish uchun mavjud emas
Telegram'da ko‘rish
بزرگترین مزرعه سنتی ارگانیک تولید تخم مرغ در دنیا که حسابی دیدنش لذت بخش و نوستالوژیک است👌

اینا تخم مرغ هستند، نه اونایی که ما میخوریم..👏


@donyaye_ajayeb


شب بعد نادر با شمشیر و تبرزین معروف خود و علیرغم مخالفت سرداران لشگر خود ، که جان فرمانده دلیرشان را در خطر می دیدند ، شخصا در جلوی سربازان خود ، آماده ورود به شهر شد ، پس از رسیدن نادر به پائین برج و باروی دروازه موسوم به میر علی آمویه ، پیرمحمد از بالای برج ، نادر را شناخته و دستور گشودن دروازه شهر را داد


پیر محمد با حیرت مشاهده کرد اولین کسی که وارد شهر می شود خود نادر است که با فریادهای معروف یا علی و یامحمد ، در نوک پیکان لشگرش ، با لشگر سلطان محمود ، با شجاعتی مثال زدنی درآویخته و مانند یک سرباز عادی و پیاده ، سر و بدن و قلب خود را ، آماج هزاران شمشیر و نیزه و گرز قرار داده و بی محابا مانند گرگی که به آغل گوسفندان رفته باشد مدافعین قلعه را تار و مار می نماید


با ورود نادر بداخل شهر ، دروازه های دیگر شهر نیز بدست یاران نادر گشوده شد و سپاهیان نادر که شهر را در محاصره داشتند مانند رودخانه ای بی پایان ، بداخل شهر ریختند ، جنگ وحشتناکی درگرفت و دو طرف بی رحمانه به هم می تاختند ، این جنگ تا ظهر فردا ادامه یافت و عده زیادی از دو طرف به کام مرگ کشیده شدند و در نهایت ، آثار شکست در سپاهیان ملک محمود نمایان شده و او بناچار با الباقی سپاهیان خسته و از نفس افتاده خود به ارگ شهر (ارگ شهر در قدیم محل استقرار فرمانروایان بود که تالار و قصر شاه و فرمانروا در آن قرار داشت و در حقیقت ارگ هر شهری به تنهائی خودش یک قلعه مستحکم محسوب می شد) عقب نشینی کرد


نادر دستور داد ارگ شهر را محاصره و ملک محمود را که اینک مانند روباهی به تله افتاده بود را مواظبت کنند که نگریزد
، نادر با اینکه پیروز میدان بود ولی باز هم جانب احتیاط را رعایت می کرد و سپاهیان خود را در حالت آماده باش قرار داده بود تا دچار شبیخون و غافگیری دشمن نشوند


از آنطرف ملک محمود که خود را گرفتار می دید به مشورت با سرداران خود پرداخت ، سرداران ملک محمود ، جوانمردی نادر را به او گوشزد کردند و از طرفی ملک محمود نیز خود می دانست که نادر با کسی که تسلیم وی شود بزرگوارانه رفتار می کند ، لذا تاج شاهی خود را با پیکی بسوی نادر فرستاد و خود نیز درخواست امان کرد ، نادر او را امان داد و ملک محمود سیستانی با خانواده اش به اردوی نادر رفتند


نادر بزرگوارانه او را در آغوش کشید و گفت ، هر چند که تو قصد جان مرا کرده بودی ولی من از تو کینه ای به دل ندارم و در حال حاضر اگر پیشنهادی داری بگو تا آنرا برآورده سازم ، ملک محمود گفت من هیچ خواسته ای ندارم و فقط میخواهم در خانه ای در جوار امام رضا علیه السلام سکونت کنم تا سرنوشت ، چه پیش آورد ، نادر ، خواسته ملک محمود را برآورده ساخته و سپس به زیارت مرقد امام هشتم رفته و پس از زیارت ، بلافاصله و بدون هیج استراحتی برای لشگر کشی و تصرف هرات در افغانستان ، به اردوی شاه تهماسب ، رهسپار شد


پایان قسمت هشتم


@donyaye_ajayeb


🛑 زندگی نامه نادر شاه افشار


پسر شمشیر


*قسمت هشتم*


نادر پس از اینکه به اردوی شاه تهماسب رسید متوجه شد سفیر عثمانی در حال ملاقات با شاه تهماسب است ، پس از رفتن سفیر عثمانی ، نادر دریافت سلطان عثمانی از شاه تهماسب خواسته (بخوانید دستور داده) که اشغال آذربایجان و کردستان و کرمانشاه و خوزستان ، توسط عثمانی را به رسمیت شناخته و با اعزام نماینده تام الاختیاری به استامبول (پایتخت عثمانی) ، آنرا در حضور دیگر سفرای روس و اروپائی و ملل دیگر نیز ، تائید و امضاء نماید ، در غیر اینصورت منتظر جنگی ویرانگر باشد ، نادر پس از اطلاع ، برافروخته شد ولی به شاه پیشنهاد کرد ، چون در حال حاضر برای بیرون آوردن خراسان و مشهد از چنگ ملک محمود سیستانی و گوشمالی افغانها و همچنین بیرون کردن اشرف افغان و جنگ در چند جبهه ، نیروی کافی برای مقابله با ابر قدرت عثمانی نداریم ، لذا صلاح بر این است که در ظاهر نماینده تام الاختیاری برگزیده و وی را با اتلاف وقت و بهانه های مختلف کاری کنیم که در مسیر اعزام به استامبول (پایتخت عثمانی) از مسیر بغداد و عتبات و به بهانه زیارت نجف و کربلا و سامرا و کاظمین و بهانه های دیگر که رسیدن او به استامبول مدت زمان زیادی بطول انجامد وقت کشی نموده و عثمانی ها را از عکس العمل فوری بازدارد تا پس از سرکوب یاغیان محلی و داخلی ایران ، به سراغ آنان برویم ، پیشنهاد نادر از میان پیشنهادهای دیگر مشاوران شاه ، پذیرفته شده و به اجراء درآمد


در این قسمت ، شرح جنگهای نفس گیر نادر با معارضان داخلی ، بسیار مختصرا بعرض خوانندگان ارجمند می رسد


دیری نپائید که بیست هزار نفر سپاهیان نادر با سی هزار نفر از لشگریان ملک محمود سیستانی در منطقه ای بین قوچان و مشهد به هم رسیده و در برابر هم صف آرائی کردند


در لشگریان نادر در حدود سه هرار سرباز کرد حضور داشت و در سپاه ملک محمود نیز کمی بیش از این تعداد سرباز کرد در خدمت او بودند ، ملک محمود که میدانست کردها تحت هیچ شرایطی حاضر نیستند با هم بجنگند از این فرصت استفاده کرد و طی نامه محرمانه ای به فرمانده کردهای سپاه نادر پیشنهاد کرد که از نادر کناره گیری و به او بپیوندند ، کردهای سپاه نادر که از حضور همشهریهای خود در هر دو سپاه ، اطلاع یافتند پنهانی با یکدیگر مکاتبه و از جنگ صرفنطر کردند ، ملک محمود که متوجه شد ترفند و سیاست وی نتیجه معکوس داده ، کردهای سپاه خود را تهدید که در نهایت پس از زد و خوردهایی ، کردهای سپاه وی راضی به جنگ نشدند و او را ترک نموده ، و به زادگاهشان در قوچان مراجعت کردند ، دیری نپائید که جنگی شدید بین دو طرف آغاز شد


در اینجا باز هم نبوغ جنگی نادر نمایان شد ، به این معنی که پس از شروع جنگ ، ملک محمود مشاهده کرد که لشگریانش ، سپاه نادر را به محاصره خود درآورده اند لذا دستور داد دیگر جناحهای لشگر که در نقطه ای در کمین بودند ، آرایش خود را به هم زده و به سپاه اصلی ملحق شده تا حلقه محاصره را تنگ تر کرده و کار سپاهیان نادر را یکسره کنند ، ملک محمود با اینکه خودش در فنون جنگی ، سرآمد روزگار بود ولی با این حال ، فریب نقشه های بی مانند نادر را خورد ، به این معنی که نادر ، صحنه کارزار و جنگ را ، طوری طراحی کرده بود که ملک محمود سیستانی و سرداران لشگرش ، بدون اینکه متوجه باشند خودشان در محاصره هستند تصور کنند که آنها سپاه نادر را محاصره کرده اند ، علی ایحال جنگ ، مغلوبه شد و سپاه ملک محمود از هم پاشیده و با بی نظمی ، به سمت مشهد عقب نشینی و خود را در پناه برج و باروی مشهد قرار دادند ، نادر نیز بدون از دست دادن فرصت ، با سرعت به تعقیب ملک محمود پرداخت ولی وقتی به مشهد رسید دروازه های شهر را بسته دید ، پس بناچار در پشت دروازه های شهر اردو زده و با محاصره شهر ، منتظر فرصتی بود تا بداخل آن تاخته و کار ملک محمود را یکسره کند


محاصره شهر مشهد دو ماه طول کشید تا اینکه کم کم‌ آثار گرسنگی در میان مردم پدیدار و آذوقه و خواربار مردم کمیاب و گران شد که در نهایت باعث نارضایتی عمومی گردید ، بزرگان شهر که گرسنگی مردم را دیدند و خالی شدن تدریجی انبارهای آذوقه را مشاهده می کردند از ترس اینکه مبادا به سرنوشت مردم اصفهان دچار شوند نزد یکی از سرداران ملک محمود بنام پیرمحمد رفته و به چاره جوئی پرداختند ، پیرمحمد با بزرگان شهر توافق کردند که خود را به نادر تسلیم کنند ، بهمین منظور شبی از شبها ، پیرمحمد به همراه تنی چند از بزرگان شهر ، شبانه و پنهانی از یکی از دروازه های شهر به اردوی نادر رفته و وفاداری خود را به وی اعلام کردند


طی مذاکره ای که بین آنان انجام شد قرار شد فردای همان شب ، پیرمحمد که رئیس یکی از دروازه های شهر ، بنام دروازه میرعلی آمویه بود ، دروازه را بر روی نادر و یارانش باز کرده و سپاه نادر ، از همانجا به داخل شهر حمله کنند


Video oldindan ko‘rish uchun mavjud emas
Telegram'da ko‘rish
افراد یک قبیله بدوی ساکن جزیره سنتینل شمالی در خلیج بنگال، یک گردشگر آمریکایی را که به آنجا رفته بود تا آن‌ها را به مسیحیت دعوت کند با نیزه و کمان کشتند!

مردم این قبیله نوادگان اولین انسان‌هایی هستند که آفریقا را ترک کردند!


@donyaye_ajayeb

20 ta oxirgi post ko‘rsatilgan.