Noma’lum dan repost
ژيلت دستش را به دستم داد با صورت كفي گفت:
_ريشمو بزن...
چشمانم گرد شد.
_ چي؟
دستم را كشيد و از جايم بلندم كرد. كتاب دستم را گرفت و ژيلت را به دستم داد.
_ نگفتم آپولو هوا كن! گفتم صورتمو اصلاح كن. خودم خوابم مياد نمي تونم.
حوله ي روي دوشش را هم به دستم داد و روي كاناپه دراز كشيد.
پوفي كشيد. تا دستورش را عملي نمي كردم رهايم نمي كرد.
آرام ژيلت را روي صورتش كشيدم و به چشمان بسته اش نگاه كردم.
ناگهان چشمانش را باز كرد كه از جا پريدم.
نيشخندي زد.
_ جاي چشم چروني كارتو بكن.
پوزخندي زدم.
_ شتر در خواب بيند پنبه دانه....
لبخند شيطاني زد و با چشم به سينه هايم اشاره كرد.
_ ساقي سوتين قرمز چقدر به پوستت مياد!
مسير نگاهش را دنبال كردم. يقه ي پيراهنم گشاد بود و از فاصله ي بين دكمه هاي پيراهنم سوتينم مشخص بود.
صورتم قرمز شد و با عصبانيت ژيلت را روي صورتش كوبيدم و داد زدم:
_ بيشعور چشم چرون...خوبه منم بگم فلان جات چه خوشگله؟
بلند شد و سر جايش نشست با پررويي گفت:
_ نگران نباش. فلان جام خوشگله...
ناباور داد زدم:
_ آراز...
بي تفاوت شانه بالا انداخت.
_ خب خوشگله! الكي بگم نيست؟
اصلا مي خواي نشونت بدم؟
صورتش داشت خون مي آمد. ژيلت صورتش را بريده بود و خون و كف قاطي شده بود.
بخاطر بي ادبي اش غريدم:
_ خيلي بيشعوري مي خواستم بگم صورتت خون مياد برو صورتت رو بشور بيا چسب زخم بزنم، اما الان به من مربوط نيست.
چشمانش را ريز كرد.
_ فقط بخاطر جاي خوشگلم؟
غريدم:
_آراز....
در يك لحظه كولي بازي هايش را شروع كرد.
_ دارم خونريزي مي كنم...يا بيا پانسمان كن، يا زنگ بزن آمبولانس بياد.
https://t.me/joinchat/AAAAAFkdSo3Irtlk68XGtQ
جررررررررر😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
پسره خداي شيطنتهههه...ببين با همين ترفند دختر رو مجبور به چه كاري ميكنه..
مردم از خنده😂😂😂😂
https://t.me/joinchat/AAAAAFkdSo3Irtlk68XGtQ
پسر و دختري كه به اجبار شدم همخونه، اما خب پنهاني همو دوست دارن و غرورشون اجازه نميده بگن تا اينكه....
https://t.me/joinchat/AAAAAFkdSo3Irtlk68XGtQ
_ريشمو بزن...
چشمانم گرد شد.
_ چي؟
دستم را كشيد و از جايم بلندم كرد. كتاب دستم را گرفت و ژيلت را به دستم داد.
_ نگفتم آپولو هوا كن! گفتم صورتمو اصلاح كن. خودم خوابم مياد نمي تونم.
حوله ي روي دوشش را هم به دستم داد و روي كاناپه دراز كشيد.
پوفي كشيد. تا دستورش را عملي نمي كردم رهايم نمي كرد.
آرام ژيلت را روي صورتش كشيدم و به چشمان بسته اش نگاه كردم.
ناگهان چشمانش را باز كرد كه از جا پريدم.
نيشخندي زد.
_ جاي چشم چروني كارتو بكن.
پوزخندي زدم.
_ شتر در خواب بيند پنبه دانه....
لبخند شيطاني زد و با چشم به سينه هايم اشاره كرد.
_ ساقي سوتين قرمز چقدر به پوستت مياد!
مسير نگاهش را دنبال كردم. يقه ي پيراهنم گشاد بود و از فاصله ي بين دكمه هاي پيراهنم سوتينم مشخص بود.
صورتم قرمز شد و با عصبانيت ژيلت را روي صورتش كوبيدم و داد زدم:
_ بيشعور چشم چرون...خوبه منم بگم فلان جات چه خوشگله؟
بلند شد و سر جايش نشست با پررويي گفت:
_ نگران نباش. فلان جام خوشگله...
ناباور داد زدم:
_ آراز...
بي تفاوت شانه بالا انداخت.
_ خب خوشگله! الكي بگم نيست؟
اصلا مي خواي نشونت بدم؟
صورتش داشت خون مي آمد. ژيلت صورتش را بريده بود و خون و كف قاطي شده بود.
بخاطر بي ادبي اش غريدم:
_ خيلي بيشعوري مي خواستم بگم صورتت خون مياد برو صورتت رو بشور بيا چسب زخم بزنم، اما الان به من مربوط نيست.
چشمانش را ريز كرد.
_ فقط بخاطر جاي خوشگلم؟
غريدم:
_آراز....
در يك لحظه كولي بازي هايش را شروع كرد.
_ دارم خونريزي مي كنم...يا بيا پانسمان كن، يا زنگ بزن آمبولانس بياد.
https://t.me/joinchat/AAAAAFkdSo3Irtlk68XGtQ
جررررررررر😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
پسره خداي شيطنتهههه...ببين با همين ترفند دختر رو مجبور به چه كاري ميكنه..
مردم از خنده😂😂😂😂
https://t.me/joinchat/AAAAAFkdSo3Irtlk68XGtQ
پسر و دختري كه به اجبار شدم همخونه، اما خب پنهاني همو دوست دارن و غرورشون اجازه نميده بگن تا اينكه....
https://t.me/joinchat/AAAAAFkdSo3Irtlk68XGtQ