🚩#قاتل_سکسی
#قسمت_اول 👇
https://t.me/c/1056374995/82489
#قسمت_نهصدوهشت
- پس زودتر برید دیگه جون مادرت من و تو دردسر ننداز !
- خیله خب بابا.. تا یه ربع دیگه راه میفت یم !
نفسم گرفت از تصور اتفاقی که ممکن بود تو دقای ق و ساعت ها ی
بعد ی بیفته.. خودم به درک.. زرتشت چی؟ ا صلاً.. چرا پاشد اومد؟
اومد که من و ب یشتر از این شرمنده کنه پ یش خودم و خودش؟!
برگشتم سمتش و با تکیه به در خودم و سرپا نگه داشتم و نالید م:
- واسه چی اومد ی؟
نگاهش حتی یک سانت جا به جا نشد ولی می دیدم که عضلات
صورتش هی سفت و محکم می شه از حرص و عصبانی ت.. م ی
دیدم چشما ی خسته و موها ی آشفته و پریشونش و.. می دیدم
حال و روز خرابش و عصبان یت ی که انگار فعلاً س عی داشت کنترل
کنه..
نمی دونستم تا کی و کجا ولی من دیگه طاقت این سکوتش و
نداشتم :
- با تو ام زرتشت.. میگم واسه چ ی اومد ی؟ اصلاً چه جور ی پیدام
کرد ی؟ حرف بزن! تو رو خدا یه چیز ی بگو دارم دق می کنم
زرتشت.. تو رو خدا!
سر خوردم رو زمین و صدا ی گریه ام بلند شد.. زرتشت بازم ه یچ
عکس العملی نشون نداد.. انگار فقط جسمش ا ینجا بود و روح و
روانش جا ی دیگه ا ی سیر م ی کرد.. یا تو گذشته.. یا تو آیند ه
مجهولی که جفتمون از صدقه سر حماقت ها ی من قرار بود
داشته با شیم !
می دونستم فرصتی برا ی حرف زدن و توضیح دادن نیست.. ول ی
حداقل می تونستم از این فرصت باقی مونده استفاده کنم واسه
منصرف کردنش از هر فکر مسخره ا ی که تو سرشه و باعث شده
تا اینجا بیاد !
خودم و رو زمین به سمت کشوندم و دستم و گذاشتم رو زان و ی
خم شده اش که بازم با یه تکون محکم بهم فهموند دلش نمی
خواد هیچ تماسی باهام داشته باشه !
⭕️ #سریع استارت بزنید تا حداقل 50 دلار بدست بیارید اونم فقط با انجام تسک ها 😱👇
🔻 از کانال انتهای صفحه هم میتونید ربات های معتبر و تاریخ لیستشون و نحوه دریافت پاداشتون رو ببینید.
دست مشت شده ام و عقب کش یدم و عاجزانه صداش زدم:
- زرتشت.. گوشت با منه؟ تو رو خدا به حرفم گوش بده.. از اینج ا
رفتی م بیرون برو.. فرار کن.. من سرشون و گرم م ی کنم تو فرار
کن.. این آدم رحم و مروت سرش نم ی شه. تا ر س یدیم اینجا یک ی
دیگه شد.. عوض ی شد.. هار شد.. به خدا قرار نبود ا ی نجور ی بشه..
ولی.. حالا دیگه چاره ا ی جز فرار نداریم. بذار.. بذار من تاوان
اشتباهم و همینجا پس بدم.. اصلاً یه کار ی می کنم لب مرز
سربازا تیرم بزنن.. اینجور ی آبرو ی تو هم نمیره.. ک سی نم ی فهمه
فرار کردم.. بگو گیسا مرد.. ماش ین زد بهش.. همه اتون از شرم
خلاص شید.. فقط تو.. .
- دهنت و ببند !
لبم و به دندون گرفتم و چشمام و محکم بستم.. صدا ی نفس
ها ی عمیق و کلافه زرتشت تو گوشم بود.. همون نفس ها ی
گرمی که تو رابطه ها ی پر ه یجان اخیرمون با برخوردش به
پوست صورت و گردنم لذتم و چند برابر می کرد و حالا.. فقط
داشت رعشه به اندامم م ینداخت .
فکر اینکه من با این فرار چه بلا یی سر زرتشت و باورهاش و
غیرتش آوردم.. ب یشتر از بلایی که اسکندر ی می خواست سرمون
بیاره نابودم می کرد!
چشمام و باز کردم و یه بار دیگه زل زدم بهش.. اینبار با چشمای
بسته و چهره پر از اخم سرش و به دیوار تکیه داده بود و انگار با
همون نفس ها سعی داشت خودش و آروم کنه.
🔞 #توجه: اگر بلد نیستید از ایردراپ ها و ربات ههای تلگرامی پول دربیارید آموزشش در کانال زیر هست وارد بشید و استفاده کنید. 💦👇
@airdbcoins💚
#قسمت_اول 👇
https://t.me/c/1056374995/82489
#قسمت_نهصدوهشت
- پس زودتر برید دیگه جون مادرت من و تو دردسر ننداز !
- خیله خب بابا.. تا یه ربع دیگه راه میفت یم !
نفسم گرفت از تصور اتفاقی که ممکن بود تو دقای ق و ساعت ها ی
بعد ی بیفته.. خودم به درک.. زرتشت چی؟ ا صلاً.. چرا پاشد اومد؟
اومد که من و ب یشتر از این شرمنده کنه پ یش خودم و خودش؟!
برگشتم سمتش و با تکیه به در خودم و سرپا نگه داشتم و نالید م:
- واسه چی اومد ی؟
نگاهش حتی یک سانت جا به جا نشد ولی می دیدم که عضلات
صورتش هی سفت و محکم می شه از حرص و عصبانی ت.. م ی
دیدم چشما ی خسته و موها ی آشفته و پریشونش و.. می دیدم
حال و روز خرابش و عصبان یت ی که انگار فعلاً س عی داشت کنترل
کنه..
نمی دونستم تا کی و کجا ولی من دیگه طاقت این سکوتش و
نداشتم :
- با تو ام زرتشت.. میگم واسه چ ی اومد ی؟ اصلاً چه جور ی پیدام
کرد ی؟ حرف بزن! تو رو خدا یه چیز ی بگو دارم دق می کنم
زرتشت.. تو رو خدا!
سر خوردم رو زمین و صدا ی گریه ام بلند شد.. زرتشت بازم ه یچ
عکس العملی نشون نداد.. انگار فقط جسمش ا ینجا بود و روح و
روانش جا ی دیگه ا ی سیر م ی کرد.. یا تو گذشته.. یا تو آیند ه
مجهولی که جفتمون از صدقه سر حماقت ها ی من قرار بود
داشته با شیم !
می دونستم فرصتی برا ی حرف زدن و توضیح دادن نیست.. ول ی
حداقل می تونستم از این فرصت باقی مونده استفاده کنم واسه
منصرف کردنش از هر فکر مسخره ا ی که تو سرشه و باعث شده
تا اینجا بیاد !
خودم و رو زمین به سمت کشوندم و دستم و گذاشتم رو زان و ی
خم شده اش که بازم با یه تکون محکم بهم فهموند دلش نمی
خواد هیچ تماسی باهام داشته باشه !
⭕️ #سریع استارت بزنید تا حداقل 50 دلار بدست بیارید اونم فقط با انجام تسک ها 😱👇
ورود به ربات سیگما
🔻 از کانال انتهای صفحه هم میتونید ربات های معتبر و تاریخ لیستشون و نحوه دریافت پاداشتون رو ببینید.
دست مشت شده ام و عقب کش یدم و عاجزانه صداش زدم:
- زرتشت.. گوشت با منه؟ تو رو خدا به حرفم گوش بده.. از اینج ا
رفتی م بیرون برو.. فرار کن.. من سرشون و گرم م ی کنم تو فرار
کن.. این آدم رحم و مروت سرش نم ی شه. تا ر س یدیم اینجا یک ی
دیگه شد.. عوض ی شد.. هار شد.. به خدا قرار نبود ا ی نجور ی بشه..
ولی.. حالا دیگه چاره ا ی جز فرار نداریم. بذار.. بذار من تاوان
اشتباهم و همینجا پس بدم.. اصلاً یه کار ی می کنم لب مرز
سربازا تیرم بزنن.. اینجور ی آبرو ی تو هم نمیره.. ک سی نم ی فهمه
فرار کردم.. بگو گیسا مرد.. ماش ین زد بهش.. همه اتون از شرم
خلاص شید.. فقط تو.. .
- دهنت و ببند !
لبم و به دندون گرفتم و چشمام و محکم بستم.. صدا ی نفس
ها ی عمیق و کلافه زرتشت تو گوشم بود.. همون نفس ها ی
گرمی که تو رابطه ها ی پر ه یجان اخیرمون با برخوردش به
پوست صورت و گردنم لذتم و چند برابر می کرد و حالا.. فقط
داشت رعشه به اندامم م ینداخت .
فکر اینکه من با این فرار چه بلا یی سر زرتشت و باورهاش و
غیرتش آوردم.. ب یشتر از بلایی که اسکندر ی می خواست سرمون
بیاره نابودم می کرد!
چشمام و باز کردم و یه بار دیگه زل زدم بهش.. اینبار با چشمای
بسته و چهره پر از اخم سرش و به دیوار تکیه داده بود و انگار با
همون نفس ها سعی داشت خودش و آروم کنه.
🔞 #توجه: اگر بلد نیستید از ایردراپ ها و ربات ههای تلگرامی پول دربیارید آموزشش در کانال زیر هست وارد بشید و استفاده کنید. 💦👇
@airdbcoins💚