از کتاب مارکسیسم و حزب و قدرت سیاسی، محمود قزوینی
انتشار 2018، صفحه 67 تا 71
و انگلس در 11 آوریل 1871 در سخنرانی در باره کمون پاریس میگوید: " تا زمانی که کمیته مرکزی گارد ملی بر اوضاع مسلط بود موضوعات به خوبی برگزار میشد ولی بعد از انتخابات حرف بیشتر از عمل شده است، منظور انتخابات 26 مارس 1871 است. بعد از پیروزی قیام مردم در پاریس کمیته مرکزی گارد ملی از 18 تا 28 مارس قدرت را در دست داشت و بعد از این انتخابات اختیارات خود را به کمون محول نمود. تا وقتی ورسای ناتوان بود، باید عملی بر ضد آن صورت میگرفت، ولی این فرصت به هدر داده شد و اکنون چنین به نظر میرسد که گویا ورسای تفوق حاصل کرده و پاریسیها را به عقب میراند...."
و مارکس در نامه ای به کوگلمان در 12 آوریل مینویسد: " آنها اگر شکست بخورند تقصیر هیچ چیز دیگری جز خوش قلبی خودشان نیست. بعد از آنکه ونیوی و بعدا بخش ارتجاعی گارد ملی پاریس میدان را خالی کردند، آنها میبایست بلافاصله به سوی ورسای پیشروی میکردند. لحظه مهم و حساس به خاطر وجدان معذب به هدر رفت. آنها نمیخواستند جنگ داخلی را شروع کنند، مثل اینکه تیرس، این فسقلی بدنهاد، با تلاش خود برای خلع سلاح پاریس آن را ( جنگ داخلی را) قبلا شروع نکرده بود. و اما اشتباه دوم آنها: کمیته مرکزی گارد ملی خیلی زود قدرت را تحویل داد تا میدان را برای کمون باز بگذارد و باز هم از روی عذاب وجدان " شرافتمندانه". (تاکید از من است) .
برای مارکس و انگلس ماهیت انقلاب 1871 نه در اقدامات کمون و نه حتی خود کمون، بلکه در نیروهای طبقاتی شرکت کننده آن و جنبشها و رهبرانی بود که آن را رهبری میکردند. این در برنامه عملی نوشته و نانوشته شان بود. برای آنها دولت کارگری پس از 18 مارس، کمیته مرکزی گارد ملی، دولت برخاسته از قیام بود که وظیفه محوری آن تثبیت پیروزیها و شکست دشمن تا آخر بود ونه سازماندهی دولت و اقتصاد. سازماندهی اداره جامعه، سازماندهی دولت و اقتصاد تابعی از تثبیت پیروزیها و شکست ورسای و کل بورژوازی و توطئه هایشان بوده است.
کمیته مرکزی گارد ملی با همیاری بخشی از مردم توطئه بورژوازی برای خلع سلاح گارد ملی را خنثی کرد و قدرت را کسب کرد. صحبت از "اقدام آگاهانه استقرار حکومتی برای تحول سوسیالیستی اقتصاد" در چنین شرائطی میتواند از بخار معده کسی متصاعد شود. لیساگاره در تاریخ کمون پاریس مینویسد: "پاریس فقط در صبح 19 مارس از پیروزی خود آگاه شد.....ولی افتخار بزرگ کمیته مرکزی این بود که فقط یک اندیشه در سر داشت و آن هم بازگرداندن قدرت خود به پاریس بود. " روز 18 مارس علارغم نبردها و مقاومتهای مردم، مردم از پیروزی گارد ملی و قدرت گیری آن مطلع نشده بودند، هر چند نتیجه آن نبردها قدرت گیری گارد ملی بود. کمیته مرکزی بدرست تشکیل فراخوان انتخابات اولیه کمون را ( هر چند خیلی زودرس) داد. اما نمیبایست خود را از قدرت کنار میکشید. تحویل کامل قدرت به کمون و استقرار حکومت کارگری کمون میبایست پس از پیروزی بر ورسای و تثبیت قدرت کمون انجام شود. نقشه ای که بلشویکها در روسیه داشتند، اما در اجرای آن شکست خوردند.
@SocialistL
انتشار 2018، صفحه 67 تا 71
و انگلس در 11 آوریل 1871 در سخنرانی در باره کمون پاریس میگوید: " تا زمانی که کمیته مرکزی گارد ملی بر اوضاع مسلط بود موضوعات به خوبی برگزار میشد ولی بعد از انتخابات حرف بیشتر از عمل شده است، منظور انتخابات 26 مارس 1871 است. بعد از پیروزی قیام مردم در پاریس کمیته مرکزی گارد ملی از 18 تا 28 مارس قدرت را در دست داشت و بعد از این انتخابات اختیارات خود را به کمون محول نمود. تا وقتی ورسای ناتوان بود، باید عملی بر ضد آن صورت میگرفت، ولی این فرصت به هدر داده شد و اکنون چنین به نظر میرسد که گویا ورسای تفوق حاصل کرده و پاریسیها را به عقب میراند...."
و مارکس در نامه ای به کوگلمان در 12 آوریل مینویسد: " آنها اگر شکست بخورند تقصیر هیچ چیز دیگری جز خوش قلبی خودشان نیست. بعد از آنکه ونیوی و بعدا بخش ارتجاعی گارد ملی پاریس میدان را خالی کردند، آنها میبایست بلافاصله به سوی ورسای پیشروی میکردند. لحظه مهم و حساس به خاطر وجدان معذب به هدر رفت. آنها نمیخواستند جنگ داخلی را شروع کنند، مثل اینکه تیرس، این فسقلی بدنهاد، با تلاش خود برای خلع سلاح پاریس آن را ( جنگ داخلی را) قبلا شروع نکرده بود. و اما اشتباه دوم آنها: کمیته مرکزی گارد ملی خیلی زود قدرت را تحویل داد تا میدان را برای کمون باز بگذارد و باز هم از روی عذاب وجدان " شرافتمندانه". (تاکید از من است) .
برای مارکس و انگلس ماهیت انقلاب 1871 نه در اقدامات کمون و نه حتی خود کمون، بلکه در نیروهای طبقاتی شرکت کننده آن و جنبشها و رهبرانی بود که آن را رهبری میکردند. این در برنامه عملی نوشته و نانوشته شان بود. برای آنها دولت کارگری پس از 18 مارس، کمیته مرکزی گارد ملی، دولت برخاسته از قیام بود که وظیفه محوری آن تثبیت پیروزیها و شکست دشمن تا آخر بود ونه سازماندهی دولت و اقتصاد. سازماندهی اداره جامعه، سازماندهی دولت و اقتصاد تابعی از تثبیت پیروزیها و شکست ورسای و کل بورژوازی و توطئه هایشان بوده است.
کمیته مرکزی گارد ملی با همیاری بخشی از مردم توطئه بورژوازی برای خلع سلاح گارد ملی را خنثی کرد و قدرت را کسب کرد. صحبت از "اقدام آگاهانه استقرار حکومتی برای تحول سوسیالیستی اقتصاد" در چنین شرائطی میتواند از بخار معده کسی متصاعد شود. لیساگاره در تاریخ کمون پاریس مینویسد: "پاریس فقط در صبح 19 مارس از پیروزی خود آگاه شد.....ولی افتخار بزرگ کمیته مرکزی این بود که فقط یک اندیشه در سر داشت و آن هم بازگرداندن قدرت خود به پاریس بود. " روز 18 مارس علارغم نبردها و مقاومتهای مردم، مردم از پیروزی گارد ملی و قدرت گیری آن مطلع نشده بودند، هر چند نتیجه آن نبردها قدرت گیری گارد ملی بود. کمیته مرکزی بدرست تشکیل فراخوان انتخابات اولیه کمون را ( هر چند خیلی زودرس) داد. اما نمیبایست خود را از قدرت کنار میکشید. تحویل کامل قدرت به کمون و استقرار حکومت کارگری کمون میبایست پس از پیروزی بر ورسای و تثبیت قدرت کمون انجام شود. نقشه ای که بلشویکها در روسیه داشتند، اما در اجرای آن شکست خوردند.
@SocialistL