این نقاشی که اکنون در گالری ملی هنر کهن در رم نگهداری میشود، اولین بار توسط روبرتو لونگی در سال 1916 به کاراواجو نسبت داده شد.
نارسیسوس یکی از تنها دو اثر شناختهشده از کاراواجو است که بر اساس اسطورهشناسی کلاسیک خلق شدهاند؛ اثر دیگر
باکوس است، هرچند احتمال دارد که آثار دیگری نیز وجود داشته باشند که اکنون از بین رفتهاند.
نارسیسوس یکی از شخصیت های معروف در اسطورهشناسی یونان است که جوانی بسیار زیبا بود و همه را مجذوب خود میکرد. افراد بسیاری عاشق او میشدند، اما او هیچکس را نمیپذیرفت و همه را پس میزد. یکی از کسانی که به او دل باخته بود،
اکو (Echo)، یک حوری جنگل بود که بهدلیل نفرینی که بر او وارد شده بود، نمیتوانست خودش صحبت کند و فقط میتوانست واژه های دیگران را تکرار کند. او وقتی نارسیسوس را دید، عاشق او شد، اما وقتی نارسیسوس او را نپذیرفت، از اندوه و شرمساری در غارها پنهان شد و تنها صدای او باقی باقی ماند. (همانطور که در زبان انگلیسی و بعضی زبانها "Echo" به معنای پژواک است.)
الهه نمسیس، که الههی نیک و بد، عدالت و انتقام الهی بود، تصمیم گرفت نارسیسوس را به سزای بیاعتناییهایش برساند. او را به چشمهای زلال هدایت کرد، جایی که نارسیسوس برای نخستین بار تصویر خود را در آب دید و دیوانهوار عاشق بازتاب خودش شد. او چنان شیفتهی چهرهی خود شد که نمیتوانست از آب جدا شود، و در نهایت، از اندوه و عشق یکطرفه و ناتوانی در لمس معشوق، جان سپرد. حتی هنگام عبور از رود استوکس (رودی در دنیای مردگان)، همچنان به تصویر خود خیره میماند. پس از مرگ او، خدایان بدن او را به گلی تبدیل کردند که امروز آن را به نام نرگس (Narcissus) میشناسیم.
این داستان در میان مجموعهداران هنری، مانند کاردینال فرانچسکو ماریا دل مونته و بانکدار وینچنزو جوستینیانی، که کاراواجو در آن دوران با آنان در ارتباط بود، بهخوبی شناخته شده بود.
کاراواجو نارسیسوس را در حالی به تصویر میکشد که یک جلیقهی فاخر از پارچهی بروکات بر تن دارد و با هر دو دست خود روی آب خم شده، در حالی که به بازتاب تحریفشدهی چهرهی خود خیره شده است. اثر، فضایی از اندوهی عمیق و تفکرآمیز را القا میکند؛ زیرا نارسیسوس و بازتابش در چرخهای بیپایان گرفتار شدهاند. حتی چهرهی او در سایه فرو رفته و از دید بیننده پنهان شده است، که این امر از دست رفتن ارتباط او با واقعیت را بیشازپیش برجسته میکند.
-
Souvenirs D'un Autre Monde