پرسەی روح هیتلر در آلمان شرقی سابق!
ابتدا تصویر پایین را نگاه کنید. نقشەای که توزیع آرای انتخابات پارلمانی آلمان را نشان می دهد.
پدیدەی این انتخابات، حزب راست افراطی آلترناتیو برای آلمان - AFD- است که با کسب بیش از 20 درصد آرا در جایگاه دوم ایستاد.
از این عجیب تر فتح تمام و کمال استان های آلمان شرقی سابق - رنگ آبی - توسط این حزب است!
آلمان شرقی با نام رسمی جمهوری دمکراتیک آلمان، ویترین بلوک شرق و فخر اردوگاه کمونیستی بود.
احسان طبری نظریه پرداز حزب تودە که بخش اعظم سال های تبعیدش را در آن زیست، کمتر می توانست احساس سراپا تحسین و شورش را نسبت به آن پنهان کند:
پیروزی نظام سوسیالیستی بر ویرانه های رایش هیتلری از معجزات تاریخ است.
کمونیست ها جهد بسیار کردند تا خودآگاهی انترناسیونالیستی را در دماغ آلمانی هایی فاشیستی فرو کنند که از زمان بیسمارک، با ترنم سرود؛ آلمان والاتر از هر چیز پرورده شدەاند.
لابد اگر طبری امروز زنده بود و پیروزی AFD را می دید، سخت رنجیده خاطر می شد؛
وارثان معنوی هیتلر و حزب نازی بر ویرانه های سوسیالیسم سابق نشسته و از سوی ترامپ و ماسک ستایش می شوند!
ظهور یک جریان ناسیونالیست بیگانه ستیز در آلمان شرقی سابق با تحلیل های متعارف به سختی قابل توضیح است.
احتمالا هیچ کشوری در جهان به اندازەی آلمان با گذشتەی گناه آلودش تسویه حساب نکرده است.
آلمانی ها دائما خاطرەی نحس هولوکاست و کشتارهای سازمان یافته را زنده نگه می دارند و از یادآوری مسئولیت های خود ابایی ندارند.
حتی در مفام مقایسه آلمان شرقی سابق در قیاس با همسایەی غربی اش، با گذشتەی فاشیستی خود، مواجهەای شدید و خالی از انعطاف تر داشت.
دولت کمونیستی حاکم بر برلین، در قیاس با آلمان غربی، سنخیت کمتری با رژیم نازی داشت و با بازماندگان آن ملاطفت بسیار کمتری به خرج داد.
با این اوصاف تقصیر نباید به گردن باخت در نبرد معروف " حافظه علیه فراموشی " انداخته شود.
چه بسا شاید یادآوری بیش از حد موضوع تاثیری منفی بر جا گذاشته و مصداق این پند حکیمانه شده است:
گاه اجرای عدالت به بهای به خطر انداختن صلح تمام می شود!
حزب AFD کار خود را به عنوان یک جریان ضد یورو آغاز نمود. آنها می گفتند جهان غرب با تاکید افراطی روی تقصیر گذشتەی آلمان در پی تحقیر آن است.
آنها اتحادیەی اروپا را یک پیمان ورسای نوین به قصد استثمار آلمان به عنوان ثروتمندترین و بزرگ ترین اقتصاد قاره می دیدند.
اما سخن این است که چرا پروپاگاندای مذکور بیشتر در شرق کشور کارگر شد؟
یحتمل به علت خاطرات تلخ گذشته از دعوت به همبستگی بین المللی و انترناسیونالیسم از سوی مسکوی کمونیست که مآلا نسخەی لیبرالی و قرن بیست و یکمی آن در بروکسل کاپیتالیست را ملکوک و بی اعتبار می نمود.
علاوه بر آن پایین تر بودن استانداردهای زندگی در شرق به نسبت غرب که سالها چوب ناکارامدی و کژکارکردی سوسیالیسم واقعا موجود را شمرده بود.
برای اهالی شرق که با حسرت به شکوفایی اقتصادی آلمان غربی می نگریستند، شراکت اتباع سایر کشورها در مزایای اقتصادی آن، حسرت آور و اندوهناک بود.
به این فهرست باید عاملی مهم تر را هم افزود. در هنگامەی به هم پیوستن دو آلمان، اتحادی راستین رخ نداد.
بلکه شرق گرسنه اما مغرور با شتاب به غرب مرفه ملحق شد.
در نگاه آنان، شرق تا زمانی که به راست گرایش نیافته بود، نادیده گرفته می شد.
تفاوت های فرهنگی و رفتاری میان دو بخش آلمان بر اثر شکاف اقتصادی چند دهەای آنقدر زیاد بود که در فرهنگ عمومی و نظام زیبایی شناسی بازتاب می یافت.
در کشوری که هر نوع شوخی با یهودیان و اقلیت ترک تبار با انگ نژادپرستی شماتت می شود، اهالی شرق بردوام آماج لطیفەهای تحقیر آمیز بخش غربی کشور قرار می گیرند.
عامل مهم دیگر مهاجرت است. آلمان مهمان نوازترین و سخی ترین کشور اروپایی به نسبت مهاجران خاورمیانەای و اهالی جنوب جهانی بوده است.
شاید در یک مورد سرزنش های راستگرایان آلمانی خطاب به آمریکا و اروپا منصفانه باشد؛
بزرگ ترین موج مهاجرت دوران اخیر که شامل دهها میلیون نفر از اهالی خاورمیانه و شاخ آفریقاست، عمدتا معلول سیاست های شکست خورده و مداخلات مخرب واشنگتن در منطقه است.
این مساله در سراسر اروپا به احیای راست افراطی و رواج جهت گیری های هویت خواه و ضد مهاجرتی انجامیده است.
به این فهرست می توان عامل اساسی دیگری به نام ظهور ترامپ را افزود.
وقتی در راس به اصطلاح جهان آزاد که از قضا قید و بندهای لیبرال منشانەی فراوانی را پس از جنگ به آلمان و اروپا تحمیل کرده، رهبری خاص گرا و هویت طلب و معتقد به برتری سفیدپوستان و مردان قرار گرفته، چرا بقیە از او پیروی نکنند؟
صلاح الدین خدیو
#فرهیختگان راهی به رهایی
ابتدا تصویر پایین را نگاه کنید. نقشەای که توزیع آرای انتخابات پارلمانی آلمان را نشان می دهد.
پدیدەی این انتخابات، حزب راست افراطی آلترناتیو برای آلمان - AFD- است که با کسب بیش از 20 درصد آرا در جایگاه دوم ایستاد.
از این عجیب تر فتح تمام و کمال استان های آلمان شرقی سابق - رنگ آبی - توسط این حزب است!
آلمان شرقی با نام رسمی جمهوری دمکراتیک آلمان، ویترین بلوک شرق و فخر اردوگاه کمونیستی بود.
احسان طبری نظریه پرداز حزب تودە که بخش اعظم سال های تبعیدش را در آن زیست، کمتر می توانست احساس سراپا تحسین و شورش را نسبت به آن پنهان کند:
پیروزی نظام سوسیالیستی بر ویرانه های رایش هیتلری از معجزات تاریخ است.
کمونیست ها جهد بسیار کردند تا خودآگاهی انترناسیونالیستی را در دماغ آلمانی هایی فاشیستی فرو کنند که از زمان بیسمارک، با ترنم سرود؛ آلمان والاتر از هر چیز پرورده شدەاند.
لابد اگر طبری امروز زنده بود و پیروزی AFD را می دید، سخت رنجیده خاطر می شد؛
وارثان معنوی هیتلر و حزب نازی بر ویرانه های سوسیالیسم سابق نشسته و از سوی ترامپ و ماسک ستایش می شوند!
ظهور یک جریان ناسیونالیست بیگانه ستیز در آلمان شرقی سابق با تحلیل های متعارف به سختی قابل توضیح است.
احتمالا هیچ کشوری در جهان به اندازەی آلمان با گذشتەی گناه آلودش تسویه حساب نکرده است.
آلمانی ها دائما خاطرەی نحس هولوکاست و کشتارهای سازمان یافته را زنده نگه می دارند و از یادآوری مسئولیت های خود ابایی ندارند.
حتی در مفام مقایسه آلمان شرقی سابق در قیاس با همسایەی غربی اش، با گذشتەی فاشیستی خود، مواجهەای شدید و خالی از انعطاف تر داشت.
دولت کمونیستی حاکم بر برلین، در قیاس با آلمان غربی، سنخیت کمتری با رژیم نازی داشت و با بازماندگان آن ملاطفت بسیار کمتری به خرج داد.
با این اوصاف تقصیر نباید به گردن باخت در نبرد معروف " حافظه علیه فراموشی " انداخته شود.
چه بسا شاید یادآوری بیش از حد موضوع تاثیری منفی بر جا گذاشته و مصداق این پند حکیمانه شده است:
گاه اجرای عدالت به بهای به خطر انداختن صلح تمام می شود!
حزب AFD کار خود را به عنوان یک جریان ضد یورو آغاز نمود. آنها می گفتند جهان غرب با تاکید افراطی روی تقصیر گذشتەی آلمان در پی تحقیر آن است.
آنها اتحادیەی اروپا را یک پیمان ورسای نوین به قصد استثمار آلمان به عنوان ثروتمندترین و بزرگ ترین اقتصاد قاره می دیدند.
اما سخن این است که چرا پروپاگاندای مذکور بیشتر در شرق کشور کارگر شد؟
یحتمل به علت خاطرات تلخ گذشته از دعوت به همبستگی بین المللی و انترناسیونالیسم از سوی مسکوی کمونیست که مآلا نسخەی لیبرالی و قرن بیست و یکمی آن در بروکسل کاپیتالیست را ملکوک و بی اعتبار می نمود.
علاوه بر آن پایین تر بودن استانداردهای زندگی در شرق به نسبت غرب که سالها چوب ناکارامدی و کژکارکردی سوسیالیسم واقعا موجود را شمرده بود.
برای اهالی شرق که با حسرت به شکوفایی اقتصادی آلمان غربی می نگریستند، شراکت اتباع سایر کشورها در مزایای اقتصادی آن، حسرت آور و اندوهناک بود.
به این فهرست باید عاملی مهم تر را هم افزود. در هنگامەی به هم پیوستن دو آلمان، اتحادی راستین رخ نداد.
بلکه شرق گرسنه اما مغرور با شتاب به غرب مرفه ملحق شد.
در نگاه آنان، شرق تا زمانی که به راست گرایش نیافته بود، نادیده گرفته می شد.
تفاوت های فرهنگی و رفتاری میان دو بخش آلمان بر اثر شکاف اقتصادی چند دهەای آنقدر زیاد بود که در فرهنگ عمومی و نظام زیبایی شناسی بازتاب می یافت.
در کشوری که هر نوع شوخی با یهودیان و اقلیت ترک تبار با انگ نژادپرستی شماتت می شود، اهالی شرق بردوام آماج لطیفەهای تحقیر آمیز بخش غربی کشور قرار می گیرند.
عامل مهم دیگر مهاجرت است. آلمان مهمان نوازترین و سخی ترین کشور اروپایی به نسبت مهاجران خاورمیانەای و اهالی جنوب جهانی بوده است.
شاید در یک مورد سرزنش های راستگرایان آلمانی خطاب به آمریکا و اروپا منصفانه باشد؛
بزرگ ترین موج مهاجرت دوران اخیر که شامل دهها میلیون نفر از اهالی خاورمیانه و شاخ آفریقاست، عمدتا معلول سیاست های شکست خورده و مداخلات مخرب واشنگتن در منطقه است.
این مساله در سراسر اروپا به احیای راست افراطی و رواج جهت گیری های هویت خواه و ضد مهاجرتی انجامیده است.
به این فهرست می توان عامل اساسی دیگری به نام ظهور ترامپ را افزود.
وقتی در راس به اصطلاح جهان آزاد که از قضا قید و بندهای لیبرال منشانەی فراوانی را پس از جنگ به آلمان و اروپا تحمیل کرده، رهبری خاص گرا و هویت طلب و معتقد به برتری سفیدپوستان و مردان قرار گرفته، چرا بقیە از او پیروی نکنند؟
صلاح الدین خدیو
#فرهیختگان راهی به رهایی