Репост из: ❤️ حکمت از بودا ☸️
«این پنج رشته لذت حسی وجود دارد. کدام پنج؟
اشکال مادی قابل تشخیص با چشم، دلپذیر، پسندیده، فریبنده، مرتبط با لذت های نفسانی، فریبنده.
صداهای قابل شناخت با گوش، بوهای قابل شناخت با بینی، مزه ها با زبان، و لمس های قابل شناخت با بدن، همگی خوشایند، دلپذیر، پسندیده، فریبنده، مرتبط با لذت های نفسانی، جذاب. اینها پنج رشته لذت حسی هستند.
هر شادی یا لذتی که در نتیجه این پنج رشته لذت حسی ایجاد شود، به آن شادی حس لذت می گویند. این یک شادی معمولی است، شادی یک فرد معمولی، یک شادی حقیر. نباید آن را دنبال کرد، توسعه داد یا تاکید کرد. من می گویم، این خوشحالی است که از آن بترسی.»
«کسی که قصد رشد فکر عالی را دارد، باید هر از گاهی به پنج چیز توجه کند. چه پنج چیز؟ اگر در حین توجه به چیزی، افکار غیر ماهرانه شیطانی همراه با حرص، نفرت و هذیان ظاهر شود، باید به جای آن به چیزی که ماهرانه است توجه کرد. آنگاه این افکار غیر ماهرانه شیطانی فروکش می کند و ذهن یکنواخت، متمرکز و آرام می شود.
درست مثل این است که یک نجار یا شاگردش ممکن است یک گیره بزرگ را با یک میخ کوچک بکشد، بیرون کند.
اگر در حین رسیدگی به چیزی که ماهرانه است، باز هم افکار غیر ماهرانه شیطانی همراه با طمع، نفرت و توهم به وجود بیاید، باید در معایب آن افکار تأمل کرد و فکر کرد: «به راستی که این افکار غیر ماهرانه، قابل سرزنش و موجب رنج هستند.» آنگاه آن افکار شیطانی و غیر ماهرانه آرام و فرعی خواهند بود متمرکز شده است. مثل این است که مرد یا زن جوان خوش پوشی که لاشه مار، سگ یا انسان به گردن آویزان شود، دفع می شود، شرمنده و منزجر می شود.
اما اگر در حین تأمل در مضرات این افکار، افکار غیر ماهرانه شیطانی همراه با حرص و کینه و فریب همچنان پدید آید، باید آنها را فراموش کرد، به آنها توجه نکرد. سپس آن افکار شیطانی و غیر ماهرانه فروکش می کند و ذهن ثابت، آرام، یک نقطه و متمرکز می شود.
مثل این است که انسان بینا چشمان خود را ببندد یا روی برگرداند تا چیزی را نبیند.
اما اگر در حین تلاش برای فراموش کردن و توجه به آن افکار، افکار غیر ماهرانه شیطانی مرتبط با حرص، نفرت و توهم همچنان به وجود می آیند، باید به آنها اجازه داد تا آرام شوند. سپس آن افکار شیطانی و غیر ماهرانه فروکش می کند و ذهن ثابت، آرام، یک نقطه و متمرکز می شود.
درست مثل این است که مردی که دلیلی برای دویدن پیدا نمی کند راه می رود. سپس هیچ دلیلی برای راه رفتن پیدا نمی کند، می ایستد. سپس هیچ دلیلی برای ایستادن پیدا نمی کند، می نشیند. سپس هیچ دلیلی برای نشستن پیدا نمی کند، دراز می کشد. بنابراین او از یک وضعیت سخت به یک حالت آرام تر می رود.
ولى اگر در حالى كه اجازه مىدهد آن افكار فرو نشينند، باز هم افكار نارواى ناپسند همراه با حرص و نفرت و هذيان به وجود مىآيند، با دندانهاى فشرده و زبان به كام فشردن، بايد ذهن را مهار كرد، تحت سلطه و سركوب كرد. سپس آن افکار شیطانی و غیر ماهرانه فروکش می کند و ذهن ثابت، آرام، یک نقطه و متمرکز می شود. مثل این است که یک مرد قوی باید با گرفتن سر و شانه های ضعیفتر را نگه دارد.
کسی که این کارها را انجام می دهد، استاد راه های فکر نامیده می شود. فکری که می خواهد فکر کند، فکر می کند; فکری که نمی خواهد فکر کند، فکر نمی کند. او ولع را قطع کرده، بند و بند را برداشته، بر غرور چیره شده و به رنج پایان داده است.»
- بودا ☸
اشکال مادی قابل تشخیص با چشم، دلپذیر، پسندیده، فریبنده، مرتبط با لذت های نفسانی، فریبنده.
صداهای قابل شناخت با گوش، بوهای قابل شناخت با بینی، مزه ها با زبان، و لمس های قابل شناخت با بدن، همگی خوشایند، دلپذیر، پسندیده، فریبنده، مرتبط با لذت های نفسانی، جذاب. اینها پنج رشته لذت حسی هستند.
هر شادی یا لذتی که در نتیجه این پنج رشته لذت حسی ایجاد شود، به آن شادی حس لذت می گویند. این یک شادی معمولی است، شادی یک فرد معمولی، یک شادی حقیر. نباید آن را دنبال کرد، توسعه داد یا تاکید کرد. من می گویم، این خوشحالی است که از آن بترسی.»
«کسی که قصد رشد فکر عالی را دارد، باید هر از گاهی به پنج چیز توجه کند. چه پنج چیز؟ اگر در حین توجه به چیزی، افکار غیر ماهرانه شیطانی همراه با حرص، نفرت و هذیان ظاهر شود، باید به جای آن به چیزی که ماهرانه است توجه کرد. آنگاه این افکار غیر ماهرانه شیطانی فروکش می کند و ذهن یکنواخت، متمرکز و آرام می شود.
درست مثل این است که یک نجار یا شاگردش ممکن است یک گیره بزرگ را با یک میخ کوچک بکشد، بیرون کند.
اگر در حین رسیدگی به چیزی که ماهرانه است، باز هم افکار غیر ماهرانه شیطانی همراه با طمع، نفرت و توهم به وجود بیاید، باید در معایب آن افکار تأمل کرد و فکر کرد: «به راستی که این افکار غیر ماهرانه، قابل سرزنش و موجب رنج هستند.» آنگاه آن افکار شیطانی و غیر ماهرانه آرام و فرعی خواهند بود متمرکز شده است. مثل این است که مرد یا زن جوان خوش پوشی که لاشه مار، سگ یا انسان به گردن آویزان شود، دفع می شود، شرمنده و منزجر می شود.
اما اگر در حین تأمل در مضرات این افکار، افکار غیر ماهرانه شیطانی همراه با حرص و کینه و فریب همچنان پدید آید، باید آنها را فراموش کرد، به آنها توجه نکرد. سپس آن افکار شیطانی و غیر ماهرانه فروکش می کند و ذهن ثابت، آرام، یک نقطه و متمرکز می شود.
مثل این است که انسان بینا چشمان خود را ببندد یا روی برگرداند تا چیزی را نبیند.
اما اگر در حین تلاش برای فراموش کردن و توجه به آن افکار، افکار غیر ماهرانه شیطانی مرتبط با حرص، نفرت و توهم همچنان به وجود می آیند، باید به آنها اجازه داد تا آرام شوند. سپس آن افکار شیطانی و غیر ماهرانه فروکش می کند و ذهن ثابت، آرام، یک نقطه و متمرکز می شود.
درست مثل این است که مردی که دلیلی برای دویدن پیدا نمی کند راه می رود. سپس هیچ دلیلی برای راه رفتن پیدا نمی کند، می ایستد. سپس هیچ دلیلی برای ایستادن پیدا نمی کند، می نشیند. سپس هیچ دلیلی برای نشستن پیدا نمی کند، دراز می کشد. بنابراین او از یک وضعیت سخت به یک حالت آرام تر می رود.
ولى اگر در حالى كه اجازه مىدهد آن افكار فرو نشينند، باز هم افكار نارواى ناپسند همراه با حرص و نفرت و هذيان به وجود مىآيند، با دندانهاى فشرده و زبان به كام فشردن، بايد ذهن را مهار كرد، تحت سلطه و سركوب كرد. سپس آن افکار شیطانی و غیر ماهرانه فروکش می کند و ذهن ثابت، آرام، یک نقطه و متمرکز می شود. مثل این است که یک مرد قوی باید با گرفتن سر و شانه های ضعیفتر را نگه دارد.
کسی که این کارها را انجام می دهد، استاد راه های فکر نامیده می شود. فکری که می خواهد فکر کند، فکر می کند; فکری که نمی خواهد فکر کند، فکر نمی کند. او ولع را قطع کرده، بند و بند را برداشته، بر غرور چیره شده و به رنج پایان داده است.»
- بودا ☸