#جانانجان353
قلبم داشت از دهنم میزد بیرون. اخه چجوری؟؟!! چجوری میخواست بفهمه بچه از کیه؟؟!
اگ..اگه میگفت اون ازمایش...
حرفای حامد تو سرم میچرخید...( برای بچه خطرناک بود، احتمال مرگ بچه... احتمال مرگ بچه...)
با گریه دستمو گذاشتم رو شکمم و گفتم: دوسش نداری؟
خیره شد بهم. نگاهش از صورتم سر خورد رو دستم که رو شکمم بود.
_نمیدونم مال کیه
_اگه مال تو باشه، دوسش نداری؟
مات داشت نگاهم میکرد که یه قدم رفتم عقب و گفتم: پس...پس دوسش نداری
داشتم قدم بعدی هم میرفتم عقب که دست دراز کرد، مچ دستمو گرفت و منو سر جام نگه داشت.
_دارم... بچه ی من و تو مال ماست.. از وجودمه و از وجودته...دوسش دارم
با حرفش یکم تنم گرم شد. شاید اگه درصد خطرو میفهمید ریسک نمیکرد.
بهتر بود خودم چیزی نمیگفتم. باید از زبون دکتر میشنید و میفهمید. اونوقت خودش تصمیم میگرفت.
لباس پوشیدم و با هم از خونه زدیم بیرون. دستمو تو دستش گرفته بود و با فشاری که به دستم میداد معلوم بود عصبیه.
نشستیم تو ماشین و با سرعت حرکت کرد....
قلبم داشت از دهنم میزد بیرون. اخه چجوری؟؟!! چجوری میخواست بفهمه بچه از کیه؟؟!
اگ..اگه میگفت اون ازمایش...
حرفای حامد تو سرم میچرخید...( برای بچه خطرناک بود، احتمال مرگ بچه... احتمال مرگ بچه...)
با گریه دستمو گذاشتم رو شکمم و گفتم: دوسش نداری؟
خیره شد بهم. نگاهش از صورتم سر خورد رو دستم که رو شکمم بود.
_نمیدونم مال کیه
_اگه مال تو باشه، دوسش نداری؟
مات داشت نگاهم میکرد که یه قدم رفتم عقب و گفتم: پس...پس دوسش نداری
داشتم قدم بعدی هم میرفتم عقب که دست دراز کرد، مچ دستمو گرفت و منو سر جام نگه داشت.
_دارم... بچه ی من و تو مال ماست.. از وجودمه و از وجودته...دوسش دارم
با حرفش یکم تنم گرم شد. شاید اگه درصد خطرو میفهمید ریسک نمیکرد.
بهتر بود خودم چیزی نمیگفتم. باید از زبون دکتر میشنید و میفهمید. اونوقت خودش تصمیم میگرفت.
لباس پوشیدم و با هم از خونه زدیم بیرون. دستمو تو دستش گرفته بود و با فشاری که به دستم میداد معلوم بود عصبیه.
نشستیم تو ماشین و با سرعت حرکت کرد....