Фильтр публикаций




Видео недоступно для предпросмотра
Смотреть в Telegram
اگرچه حسن فروشان به جلوه آمده‌اند
کسی به حسن و ملاحت به یار ما نرسد


صبح نو مبارک🍃

‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌☕ @mevseem1


Репост из: Patooghe banovan
Видео недоступно для предпросмотра
Смотреть в Telegram
با قاتل شخصیت فرزندتان آشنا شوید‼️

مادر عزیز،بیشتر مراقب فرزندت باش🙏🏻
اگر بچت لجبازی میکنه و به حرفتو گوش نمیده😏
یا از کسی حساب نمیبره و پرخاشگری میکنه😐

و یا هر مشکل دیگه ای با بچتون دارید ،میتونید به راحتی وتلفنی با مشاورای متخصص تربیت فرزند همکده حرف بزنید و با چندتا تکنیک ساده مشکلتون رو حل کنید 😍

https://hamkadeh.com/landings/Dn7nM
https://hamkadeh.com/landings/Dn7nM

🤳🏻برای صحبت با مشاور متخصص باید بری توسایتشون و شمارتو وارد کنی تا باهات تماس بگیرن


Репост из: Patooghe banovan
Видео недоступно для предпросмотра
Смотреть в Telegram
🔷 افرادی که دندونای زرد و تیره دارید کلیپ رو کامل ببینید👆🏻👆🏻


این بسته گیاهی جوری دندوناتو سفید میکنه که همه فکر میکنن کامپوزیت کردی 👌🏻😄
برای دریافت اطلاعات بیشتر و سفارش با 60 درصد تخفیف ویژه روی لینک زیر کلیک کنید 👇🏻👇🏻👇🏻
https://landing.saamim.com/QJ1Vw
https://landing.saamim.com/QJ1Vw




دلم تو را می خواهد
بیا
بی بهانه
لبخند باش
خودت را بر لب هایم بچسبان
آغوشت را
به علاقه ام قرض بده
‌و بگذار غرق شود نگاهم
درون دریای دوست داشتنت
که در قلبت پنهان ساخته ای

#امیر_عباس_خالق_وردی


‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌☕ @mevseem1




Репост из: Dideh
✨ تمدید اجراهای نوروزی کورالاین! 🎭🔥

پس از استقبال فوق‌العاده از ۵ اجرای بی‌نظیر، نمایش موزیکال کورالاین تمدید شد!

🎟 سانس‌های جدید، هم‌اکنون در دسترس شما عزیزان:

جمعه ۱۵ فروردین – ساعت ۱۸

یک‌شنبه ۱۷ فروردین – ساعت ۱۸

کارگردان: امیدرضا سپهری
تهیه‌کننده: مریم نراقی

تبلیغات: آژانس تبلیغاتی ورسا

خرید بلیت از سایت تیوال


Репост из: Patooghe banovan
Видео недоступно для предпросмотра
Смотреть в Telegram
🔥 بخور نخورهای لاغری و چاقی

🎦... بزن رو وزنت تا بگم چی بخوری و چی‌کار کنی که خوش‌اندام بشی و سالم 👇

🍏 60 📝 🍏 65 📝 🍏 70

🍏 80 📝 🍏 85 📝 🍏 90

🍏 95 📝 🍏 100 📝 🍏 105

🍏 110 📝 🍏 115 📝 🍏 +120

📣 « سالِ 1404 👈 سالِ سلامتی و زیبایی همراه با تناسب اندامِ دائمی »✨

🤝 مثل کوره چربی بسوزونید 👇
تخصصی زیر نظر دکتر مردانی مشاور تغذیه و به‌سرعت چاقی و بیماری‌های ناشی از چاقی رو درمان کنید 🤩🔥
👇
ʲᵒⁱⁿ➪[
https://t.me/+DHYyec5xZX0yMWI0
¹⁴



عینِ
مرگ است اگر،
بی تــو بخواهد برود
او که از جانِ خودت
دوست ترش میداری ...


#علیرضا_آذر



‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌☕ @mevseem1




Репост из: موسسه نیکوکاری مهرآفرین پناه عصر
Видео недоступно для предпросмотра
Смотреть в Telegram
🔺یه مادر…
با نون و رب، برای بچه‌ش “پیتزا” می‌پزه.
نه چون انتخابشه… چون چیزی بیشتر از این نداره.

❤️ اما «عشق»، حتی از دلِ فقر هم، غذا می‌سازه…

🤲 دل بدیم و کمک کنیم،
تا هیچ مادری با دلِ نگران، به سفره‌ی خالی نگاه نکنه…

📦 این پنجشنبه، با کمک به تأمین بسته‌های غذایی،
🌟 «محبت» رو مهمون سفره‌های خالی کنیم…

💳6037991199529904
💳6037991199506100
💳6037991199500038
🔖IR 710170000000216780692009
📲*733*7*3#
🌐mehrafarinorg.com
⭐️بیائید مهرآفرین باشیم

|اینستاگرام| وب سایت | پرداخت آنلاین|

❤️@mehrafarincharity


#سفرنامه

لینک قسمت اول
https://t.me/c/1190710892/112019

#قسمت_سی_یک

صدايش جقدرناز داردا در حالى كه كونه ام را نوازش مى كند،.
نكاهم به بازويش مى افتد. از روى سرشانه تا آرنجش با تاتوى بزركى با شكل هاى درهم بوشانده شده است. حداقل سى سال دارد؛ تنها دختر اين جمع با اين سن وسال. بقيه همه هم سن وسال منند. دستم را همراه خودش كمى
مى كشد .
- بيا عزيزم. بريم بشينيم يه كم از خودت برام تعريف كن. كجا آشنا شدين؟ جند وقته باهمين؟
زيانى كه بهادر به آن لقب "دراز" داده بود راكم كردهام.
سعى مى كنم لبخند بزنم اما عضلات صورتم يارى نمى كنند.
بازهم فكر مى كنم؛ عرشيا كفته بود دو برادر دارد. حرفى از خواهرش به ميان نياورده بود، دريك لحظه سرم بر مى شود از صداى بكاه. انكار صدايش رااز صد جهت مختلف در سرم يخش مى كنند: "طرف شياده... معلومه خلاف كاره، ريختشو نكاه... دختر دزدى... " هشدارهالي كه بكاه يشت سرهم تكرار مى كرد وآرزو مى كفت: " يكاه عادتشه هر جيزى رو تو زانر وحشت تعريف كنه." حرف هالي كه يادآورى حتى ساده ترينشان كافى بودتا لرزه بر اندامم بياندازد.
نمى دانم بهترين عكس العمل جيست، اما قطعا به رو زدن و داد وهوار كردن نمى تواند جارهى كار باشد. عرشى اينجا عرشيا خان بود، صاحب مجلس بود. به فرض كه به عرشيا مى كفتم متوجه دروغش شدهام، آخرش جه؟ خيسى- عرق را روى بيشانى ام حس مي كنم. هواى سالن به لطف اسبليتها أن قدر هم كرم نيست، بس اين عرق جه
مى كويد؟ به زور كمى انحنا به كوشه هاى لبم مى دهم.
نمى دائم نقاب هالي كه خوب بلد بودم جلوى بقيه به صورت بزنم راكجا جا كذاشته ام. عقل مى كويد الان بايد حالت دوستانه بكيرم. مثل همان وقت هالي كه مريم تكه بارانم مى كند وبايك اشارهى مامان به روى خودم نمى آورم كه جه شنيدهام. دم دستى ترين راه فرار را انتخاب مى كنم تا كمى نفس بكيرم ومغزم آزاد شود.
- اكه اجازه بدين من اول يه دستشولى برم. يه آب به صورتم بزنم.
يكى ازدستانش را از روى مجم برمى دارد وروى ساعدم را نوازش مى كند
- آخى! خسته شدى بيى؟ باشه خوشكلم. دستشويى طبقهى بالاست.
طبيعى رفتار كردن جقدر سخت شده است. احساس مى كنم نكاه بانته آاز بشت ان لنزهاى توسى رنكش دارد هر حركتم رامى بايد. انكار آن لنزها وظيفهى اسكن افكارم را دارند. همين كه دستم رارها فى كند به سمت بله ها مى روم تا با او جشم درجشم نباشم.
هنوز دو قدم فاصله نكرفته ام كه عرشيا صدايم مى زند:
- مى خواى بيام نشونت بدم؟
هول شده قدمى از او فاصله مى كيرم. نمى دانم دليل اين همه حس بد جيست اما جيزى در درونم فرياد مى زندكه بروم و اينجا نمانم. مغزم مدام هشدار خطر مى فرستد. لعنت به بكاه! اصلا تمام اين ها توهماتى ست كه از حرف هاى او به جانم افتاده است؛ حتما همين طور است!
- نه. خودم بيداش مى كنم.
ازبلهها بالا مى روم. تا همينجا هم زيادى خويشتن دارى كرده بودم. نفس هايم زيادى يارى كرده بودندكه به شماره نيفتند. اما حالا ديكر كنترلى رويشان ندارم. باصداى بلند نفس مى كشم. صداى ناخو شايند دندان هايم راكه روى هم ضرب كرفته اند مى شنوم. لرزى كه به عضلاتم افتاده راهم باتمام وجودم حس مى كنم.
دخترى از دومين اتاق درون راهرو بيرون مى آيد . دراتاق كه بازوبسته مى شود كوهى از لباس هارا درونش مى بينم.
دختر با قدم هالي نامتعادل بى توجه به من به طبقهى بايين مى رود. شايد اين بزركترين شانس امشبم باشم. نكاهى به بشت سرم مى اندازم.


🔥توجه توجه داستان عاشقانه و زیبای
#سفرنامه هر روز  صبح و عصر در کانال قرار داده میشود.

‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌☕ @mevseem1


#سفرنامه

لینک قسمت اول
https://t.me/c/1190710892/112019

#قسمت_سی


ازجا بلند مى شوم. از غلظت دود، جند متر جلوتر ديده نمى شود. بى هدف جند قدم به جب وراست مى روم. آن قدر يوست لبم رابا دندان كندهام كه به خون افتاده است. كنار بنجره مى روم وبردهى ضخيم راكنار مى زنم. هوا دارد تاريك مى شود. بس جرا مهمانى تمام نمى شود؟ عرشيا كفته بود تا ساعت هفت.
روى كانابهى نزديك ينجره يسركى ولو شده است. درنكاه اول به نظر مى رسيد ازحال رفته باشد، اما نزديك تركه مى شوم مى بينم دارد مى خندد. شايد خودم تجربه نكرده باشم اما از دوستانم واز مشاوران مدرسه جيزهالي شنيدهام؛ معلوم است رفتارهايش تحت تاثير روان كردان است.
تصميمم رامى كيرم. بايد هرجه سريعتر بروم. ازهمان اول آمدنم غلط بود. بايد حرف بكاه راكوش مى كردم. با قدم هاى بلند به سمت اتاقى كه بايين بله هاى منتهى به طبقهى بالاست مى روم. اكر اشتباه نكرده باشم، خدمه زياد به اين اتاق رفت وآمد داشتند. احتمالا لباس هارا داخل اين اتاق كذاشته باشند.
دو قدم مانده به در، دستم از بشت كشيده مى شود. با ضرب سرم رابرمى كردانم. عرشياست كه باجشمانى قرمز، دست دردست زنى جوان دنبالم آمده است. هنوز سر حال است وبايين؛ لا اقل ان قدرى هوشيار هست كه .
حواسش باشد جلوى من دست زنى ديكر راكَرفته است. با ديدن اخم غليظم، بلافاصله در صدد توجيه برمى آيد.
- مى خوام بايكى آشنات كنم جوجه كوجولو.
تيز نكاهش مى كنم. مى خواهم حرفي بزنم كه بلافاصله انكشت اشاره اش راروى لبم مى كذارد وهيس كشدارى مى كويد.
- عشقم يه جى نكى كارمون خراب شه. معرفى مى كنم...
دست زن كنارش رارها مى كند ودو دستى به او اشاره مى زند.
- خواهرم بانتها.
اين بار به طرف من مى آيد وبا دودست شانه هايم را مى كيرد. به جاى اينكه زن مقابلم راكه لبخند يهنى زده و رديف دندان هايش رابه نمايش كذاشته است نكاه كنم،
سرم رابه طرف عرشيا فى جرخانم.
- اينم از عشقم كه برات تعريفشو كردم؛ درياى عزيزم.
جرا بايد من را اينجا به خواهرش معرفى كند؟ يعنى اين قدر خانوادهى راحتى هستندكه خواهر وبرادر باهم به اين بارتى آمده اند؟ عرشياكه فشارى به شانه هايم مى آورد، تازه متوجه خشك ماندنم مى شوم. سرم به سمت زن روبرويم مى جرخد. دستش راجلو آورده تا با من دست بدهد.دستش رامى كيرم اما اجازهى رها كردنش را نمى دهد.
جه صداى تودماغى نجسبى داردا مى خواهد صميميتش را نشان بدهد. دستم را دودستى مى جسبد ونكاهش را همراه لبخند كمى باريك مى كند.
خوشبختم عروس خانوم. جه سليقه اى داره عرشيا! به به، راست مى كفت عروسكى.
ممنونم. خوشحالم از آشناييتون.
زمزمهى ضعيفم رادراين سر وصدا خودم هم به زور مى شنوم. اما انكار او لب خوانى مى كندكه لبخندش عمق مى كيرد.
شروع مى كند به تعريف كردن از عرشيا وسليقه اش. دراين فاصله من هم جزئيات صورتش را اسكن مى كنم. هيج شباهتى به عرشيا ندارد. دماغش را عمل كرده وكونه ها و لبش به شكلى غير طبيعى برجسته شدهاند. موهاى صافش .
را بلوند كرده اما يك سانت ريشهى تازه روييده اش كاملا مشكى ست؛ برخلاف موهاى عرشياكه خرماي ست. جيزى درنكاهش وجود داردكه دوست ندارم نزديكش باشم.
زيادى خريدارانه وراندازم مى كند. شايد قصد عرشيا ازاين آشناي، رسمى كردن رابطه مان است، ولى قرارمان اين نبود. قول داده بود بعد از تماس با مامان، من را با مادرش آشنا كند. اصلا جراتا به حال حرفى از خواهرش نزده بود؟1

🔥توجه توجه داستان عاشقانه و زیبای
#سفرنامه هر روز  صبح و عصر در کانال قرار داده میشود.

‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌☕ @mevseem1


صبح بخیر زندگی🥰♥️


‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌☕ @mevseem1


#سفرنامه

لینک قسمت اول
https://t.me/c/1190710892/112019

#قسمت_بیست_نه


نفس هايم تند شده بود. استرس بيشتر از دود در اين نفس تنكى نقش داشت. انكار جيزى ريه هايم را تحت فشار كذاشته بود و عضلات قلبم داشتند حالى مثل سقوط آزاد را تجربه مى كردند. تمامى نداشت؛ سقوطى بشت يك سقوط ديكر. دلم مى خواست از شدت تبش هاى قلبم كريه كنم. جيزى در معدهام بيج مى خورد، بالا مى آمد و دوباره بايين مى رفت، ودوباره تكرار مى شد. در جرخهى نامحدود احساسات بد كير كرده بودم.
دوست داشتم همين حالا ازجايم بلند شوم، عرشيا رابيدا كنم وبا صداى بلند بكويم: "غلط كردم. منو ببرازاينجا."
اما از لحظهى ورودمان عرشياكم وكور شده بود. نمى دانم كدام جهنمى بودكه يادش رفته بود با من به اين مهمانى آمده است. دراين واويلا سرش به كدام آخور بند شده بود خدا مى داند.
كمى جشم مى جرخانم تا بيدايش كنم. عرشيا به جهنم، نمى دانم خدمه اى كه موقع ورود مانتو وشالم رابه او سپرده بودم كجاست. بيدايش كه مى كردم لباس مى يوشيدم و خودم تنها برمى كشتم.
أكر تعريف عرشيا از خوش كذرانى اين است، به من هيج خوش نكذشته بود؛ رويش هر نامى مى توانستم بكذارم به جز حال خوش. دقايق اول معذب بودم وحالا مى ترسم دختر وبسرهاي كه وسط سالن مشغول رقصيدنند، هيج شباهتى به يك ساعت قبلشان ندارند.


🔥توجه توجه داستان عاشقانه و زیبای
#سفرنامه هر روز  صبح و عصر در کانال قرار داده میشود.

‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌☕ @mevseem1


دلا چه دیده فروبسته‌ای؟
سپیده دمید
سَری برآر که خوش
عالمی‌ست عالمِ صبح


صبح بخیر


@mevseem1


Видео недоступно для предпросмотра
Смотреть в Telegram
صبح است و هوایِ دلِ من مثلِ بهار است
پلکی بزن و صبح بخیرِ غزلم باش...🌸
‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌  ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

@mevseem1


#سفرنامه

لینک قسمت اول
https://t.me/c/1190710892/112019

#قسمت_بیست_هشت


با آمدن نام عرشيا داغ دلش تازه مى شود. دوباره در صورتم براق مى شود.
- كه خورد اون مرتيكه. هرجى آتيشه ازكور اون بلند مى شه. اكه آخرش يه كارى نداد دستت! حالا هى من بكم، هى توبكونه. معلوم نيست كيه، جى كاره ست. سر بيرى تازه يادش افتاده دختربازى كنه.
حرف هايش به من برمى خورد. دوست ندارم در مورد عرشيا اين طور حرف بزند. اخم هايم در هم مى شود. اين جملات نه تنها توهين به عرشياست كه شعور من راهم زير سوال مى برد.
- جند روز ديكه كه ازدواج كرديم بهت مى كم جى كاره ست.
بعد شم جى كار به سنش دارى؟ وقتى بهش بيست و بنج بيشتر نمى خوره.
بيشتر عصبى مى شود. او هم بيشدستى روبرويش را به عقب هل مى دهد تاجا براى مانور دست هايش باز شود. كمى رو به جلو خم مى شود و صدايش را باينن مى آورد. كف دستش را آرام روى ميز مى زند. باكشيدن كلمهى سال مى خواهد تاثير كذارى حرفش را بيشتر كند.
- جراكور شدى تودريا؟ بابا طرف سى وسه سالشه، بهت كفته بود بيست وشيش. كواهينامه شو نمى ديدى بازم مى خواست دروغ بكه.
حق با بكاه است اما نمى توانم از موضعم كوتاه بيايم. عرشيا انتخاب من است وآن قدر دوستم داردكه ازيك دروغ كوجكش بكذرم.
- خوب كه جى؟ سنش اصلا برام مهم نيست. وقتى دوستم داره ...
دستش را اين باركمى محكمتر روى ميزمى كوبد.
- اكه دوست داشتنش هم مثل سنش دروغ بود جى؟ يه بلالى سرت آورد جى؟
اينها سوالاتى هستندكه خودم هم ازخودم برسيدهام و هر باراز جوابشان ترسيدهام. مى دانم اكر اين بحث ادامه بيدا كند از رفتن منصرف مى شوم. براى همين سريع ازجا بلند مى شوم وبه بكاه مى تويم:
حالا توهم هى زر مفت بزن. يه دو ساعت مى خواى كمك من بكنيا. مى دونستم توزرد ازاب در مياى روت حساب نمى كردم.
سرش را به افسوس تكان مى دهد.
- هرجى بكم ياسين به كوش خرخوندم. خدا خودش امروز رو به خير بكَذرونه.
حماقت جيزى نيست كه تعريف سخت ونامفهومى داشته باشد. حماقت مى تواند رد شدن ازيك جراغ قرمز باشد حماقت مى تواند بازى كردن باسيم بوسيدهى برق باشد يا حتى برداشتن دريك قابلمهى داغ بدون دستكيره. اما در اين لحظه حماقت حضور من بود درجالي كه نبايد مى بودم.
مى كفتند وصف العيش، نصف العيش است. ولى اين مهمانى نه به عيشى-كه سيمين ازان حرف مى زد شباهت داشت، نه به فيلم هاي كه عرشيا برايم مى فرستاد تا ثابت كندجه خوش كذرانى بزركى را از دست دادهام.
وسط سالن بزرك را خالى كرده بودند؛ نه مبلى ونه فرشى كف آن ديده نمى شد. دودست مبل راحتى رادر اطراف سالن جيده بودند تا هركسى خسته شد روى آن ها بنشيند.
به جاى لوستر، يك توب جرخان بزرك از سقف آويزان شده بودكه شيشه هاى رنكى داشت. در لحظهى ورودم به سالن جقدر از اين توب خوشم آمده بود، اما حالاكه مى جرخيد از ديدنش تهوع مى كرفتم. اين مهمانى از جند عنصر به ظاهر ساده تشكيل شده بود؛ صداى كركنندهى موسيقى اى كه ميان جيغ وهياهوى بقيه كم شده بود،
برده هاي بايين كشيده وجراغ هاي خاموش كه رقص نوررا زنده كنند، دودى كه ديد در سالن رامثل جنكلى تاريك و مه آلود سخت وناممكن كرده بود، وآدم هالي كه بيشترشان در حال خود نبودند؛ به قول عرشيا "بالا بودند". هيج جيز اين مهمانى به تصوراتم شبيه نبود!
بيشتر دخترهاى حاضر در مهمانى هم سن وسال من بودند؛ بعضها شايد حتى دوسه سالى كوجك تر. برايم سوال شده است كه وقتى من به اين سختى ازخانه بيرون زدهام، آن ها جطور به اين مجلس آمده اند. ابدا هم مضطرب به نظر نمى رسيدند. خيلى راحت مشغول نوشيدن الكل و كشيدن سيكارهايي عجيب با دود زياد بودند. بعضى هايشان
عملا جيزى به تن نداشتند. كل بارجهى لباسشان به نيم متر هم نمى رسيد. ظاهرا اينجا جيزى به اسم حيا نمانده بود.
همه زيادى راحت به نظر مى رسيدند؛ خوشحال وغرق لذت. بس جرا من نمى توانستم مثل بقيه راحت باشم؟ نمى دانستم مشكل از من بود يا خانوادهام. يعنى برادران اين دخترها هم مثل بهرام وبهادر سخت كير بودند؟ يا همه شان مثل من قايمكى امده بودند؟ اين دخترهاى سرخوش را نمى دائم اما من داشتم اصطلاح "مثل سك بشيمان شدن"
را تجربه مى كردم.

🔥توجه توجه داستان عاشقانه و زیبای
#سفرنامه هر روز  صبح و عصر در کانال قرار داده میشود.

‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌☕ @mevseem1




Репост из: Patooghe banovan
✌️با اختلاف شاد ترین آهنگ امساله (پسر خوب)♥️
بفرست برای اونی که اولین لحظه اومد تو ذهنت🧸
🤵🏼✨
#جدید محسن ابراهیم زاده

Показано 20 последних публикаций.