Репост из: Неизвестно
دنبال یه رمان شاد و هیجان انگیز می گردی؟
یه سر بیا اینجا...👇🤗
بی تفاوت به میزان تعجبم، کیف را از روی پایم چنگ زد و بی اجازه، گیره ی فلزی اش را بالا کشید...دست که میان محتویاتش انداخت، طاقت نیاوردم...
-میشه بگی داری چکار می کنی؟ این تو شاید، من یه وسیله ی شخصی داشته باشم....
به جستجویش ادامه داد و نهایتا لاک پاکن را بیرون کشید..وای که چقدر دلم می خواست الان جلوی این ابرو بالا انداختن هایش را بگیرم...
-خودت پاک می کنی یا خودم زحمتش رو بکشم؟
با غیظ از دستش کشیدم...
-بی خیال نمیشی نه؟
-نوچ! جریمه ی خانمی که حرف گوش نمیده، اجباره...ولی اگه سری بعدی ببینم، خودم پاک می کنم؛ به ذهنت بسپار...
چند ضربه با انگشت به گیجگاهش زد و از خود مچکر اشاره کرد شروع کنم..به فارسی زورگوی لجبازی نصیبش کردم که هر چند متوجه نشد اما خنده اش را در پی داشت...
-فحش دادی بهم؟
محلش ندادم! فحش هم بلد نبودم برای این جور موقع ها...تا ناخن آخر را در سکوت به نگاه کردنم گذراند...بعد هم لاک پاکن را از دستم کشید و میان کیفم انداخت...کاش می توانستم همان بلایی که یکبار سر موهای امیر بیچاره آوردم، به روی او هم پیاده کنم ...البته که گواش هایم در اختیارم نبود؛ وگرنه یک طرحی به روی تار به تار موهایت می زدم که کیف کنی، شبیه پر خروس ها....
- یادت بمونه با من که باشی، چیز شخصی و خصوصی نداریم...الانم نمی خواد با نگات منو کتک بزنی، بپر پایین....
نصفه شبی چه از جانم می خواست، خدا می دانست...پیاده شدم و دیدم.....
بقیه رو تو کانال بخون....😉
#عاشک
#الهام_فتحی
https://t.me/+Eaqnb8lB0T0yNzRk
یه سر بیا اینجا...👇🤗
بی تفاوت به میزان تعجبم، کیف را از روی پایم چنگ زد و بی اجازه، گیره ی فلزی اش را بالا کشید...دست که میان محتویاتش انداخت، طاقت نیاوردم...
-میشه بگی داری چکار می کنی؟ این تو شاید، من یه وسیله ی شخصی داشته باشم....
به جستجویش ادامه داد و نهایتا لاک پاکن را بیرون کشید..وای که چقدر دلم می خواست الان جلوی این ابرو بالا انداختن هایش را بگیرم...
-خودت پاک می کنی یا خودم زحمتش رو بکشم؟
با غیظ از دستش کشیدم...
-بی خیال نمیشی نه؟
-نوچ! جریمه ی خانمی که حرف گوش نمیده، اجباره...ولی اگه سری بعدی ببینم، خودم پاک می کنم؛ به ذهنت بسپار...
چند ضربه با انگشت به گیجگاهش زد و از خود مچکر اشاره کرد شروع کنم..به فارسی زورگوی لجبازی نصیبش کردم که هر چند متوجه نشد اما خنده اش را در پی داشت...
-فحش دادی بهم؟
محلش ندادم! فحش هم بلد نبودم برای این جور موقع ها...تا ناخن آخر را در سکوت به نگاه کردنم گذراند...بعد هم لاک پاکن را از دستم کشید و میان کیفم انداخت...کاش می توانستم همان بلایی که یکبار سر موهای امیر بیچاره آوردم، به روی او هم پیاده کنم ...البته که گواش هایم در اختیارم نبود؛ وگرنه یک طرحی به روی تار به تار موهایت می زدم که کیف کنی، شبیه پر خروس ها....
- یادت بمونه با من که باشی، چیز شخصی و خصوصی نداریم...الانم نمی خواد با نگات منو کتک بزنی، بپر پایین....
نصفه شبی چه از جانم می خواست، خدا می دانست...پیاده شدم و دیدم.....
بقیه رو تو کانال بخون....😉
#عاشک
#الهام_فتحی
https://t.me/+Eaqnb8lB0T0yNzRk