دنج(🌱حسین طبرزدی🌱)

@denj2 Нравится 0
Это ваш канал? Подтвердите владение для дополнительных возможностей

Гео и язык канала
Иран, Фарси
Категория
Книги


Гео канала
Иран
Язык канала
Фарси
Категория
Книги
Добавлен в индекс
19.07.2018 14:14
реклама
TGAlertsBot
Мониторинг упоминаний ключевых слов в каналах и чатах.
SearcheeBot
Ваш гид в мире Telegram-каналов
TGStat Bot
Бот для получения статистики каналов не выходя из Telegram
76
подписчиков
~47
охват 1 публикации
~15
дневной охват
~2
постов / нед.
61.8%
ERR %
0
индекс цитирования
Репосты и упоминания канала
0 упоминаний канала
0 упоминаний публикаций
25 репостов
Каналы, которые цитирует @denj2
Упоминаний и репостов не обнаружено
Последние публикации
Удалённые
С упоминаниями
Репосты
بدان که دوستت دارم
.
من را دست به دامنِ کلمات نکن
.
واژگان، بی‌رحمند
نه می‌گویند
نه می‌گذارند بگویم
.
'دوستت دارم'
چیزی شبیه‌ش پیدا نمی‌کنم
می‌دانم این من را شبیهِ همه می‌کند
اما تو را هرگز

ح.ط
۱۴
تیر
۹۹
اگر شده حتی
سراغت را از تک تکِ این چراغ‌ها بگیرم
باکی نیست

شنیده‌ام یک شب
پنجره‌ای باز شده

و تو سرک کشیده‌ای

شوخی نیست
انتظار از پسِ تک تکِ این پنجره‌های خاک گرفته

ح.ط
۸
تیر
۹۹
بیگانگی‌ام طولی نکشید
.
یک روز ناگهان
کسی چه می‌داند از کجا
.
تو رسیدی
.
یک جفت نگاه
و یک صدای بی‌رحم

از آن‌ها که قربانی می‌گیرد
.
همین است دست‌پاچگی
و دیگر 'من' ...'من' نشدم

ح.ط
۵
تیر
۹۹
سرِ صحبت را باز کردی
بی‌ آنکه بدانی‌ام
.
نمی‌گویم 'ممنوعه' بودم
اما تو برایم دلهره آوردی
.
که مبادا زمینی‌ام کند و زمین‌گیر
.
اما
تنها نیستم
تمام‌ِ آدم‌ها به حوای تو زمینی شدند

ح.ط
۳۱
خرداد
۹۹
یک شعر بگو..

جنسِ خطوط‌َش ،همه، بر وزنِ خودت...
.
چیزی شبیه بوسه‌ای آهسته
.
هم‌معنیِ ناگفته‌ترینِ حرف‌ها
.
یک شعر ...
با طعمِ ردیفِ واژه‌ها
.
اصلا،از نوبرِ هرباره‌ی دیدنت بگو
.
دیر نشود...
نگرانم نکنی...
.
یک شعر بگو...

ح.ط
۲۱
خرداد
۹۹
من را به 'رُخِ' خودم میکِشند
آنچنان دقیق که مو نمی‌زند.
.
نه آنقدر متفاوت
که در کالبدِ سنگی جا نشوم
.
نه آنقدر خواستنی
که خاص‌ترین باشم
.
بی‌انصاف اگر نباشم
درست می‌گویند
.
فقط مانده‌ام؟!
من با این 'خودم' کنار می‌آیم؟

ح.ط
۱۶
خرداد
۹۹
گاهی نجاتم بده
به سادگیِ یک سکوت
.
با یک از خودگذشتگیِ کوچک

مثلا یک حرف‌هایی را نزن
حالِ من به همین سادگی خوب می‌شود
.
نجاتم بده حتی با یک نبودن
.
باور کن سخت نیست

ح.ط
۲۸
اردیبهشت
۹۹
زمان‌اش رسیده
که فقط یک‌بارِ دیگر
یکدیگر را نشناسیم
.
بیا برگردیم به یک ساعت قبل از اولین دیدار
فقط یک ساعت
.
فکرَش را بکن
‌.
برگردیم به آنجا که نه انتظار بود
نه دلشوره
.
بیا فقط یک‌باره دیگر امتحان کنیم
آخرین لحظاتِ 'بدونِ هم بودن' را
.
 قول بده سرِ همان ساعتِ دیدار، بیایی
درست،لحظه‌ی همان اولین دیدار
دیگر منتظرم نگذار
.
بعد از اولین دیدار
روزهاست که منتظرم
.
بیا برگردیم به آخرین لحظاتِ غریبگی.
.
ح.ط
۲
خرداد
۹۹
Читать полностью
'اشتباهی گاهی 'رفتم
'نه فقط 'رفتن
'با کلی 'دل کندن
.
بدتر از آن
'اشتباهی گاهی 'ماندم
'با یک بغل 'دل‌بستگی
.
این‌که می‌گویم 'گاهی' یعنی چیزی شبیهِ تمامِ زندگی
.
مگر چقدر بوده تمامِ زندگی؟

اما خب اشتباه بوده
کسی که نمی‌خواهد مرا برای اشتباهاتم سرزنش کند؟
.
فقط 'گاهی' بوده

ح.ط
۲۶
اردیبهشت
۹۹
به تمامِ این عکس‌ها خیره میشویم

و به صداهای زنگ‌زده‌ی ضبط شده
.
حتی چنگ میزنیم گاهی
 به لباسی شُل شده
.
که روزی صاحبش 'او' بود
.
اما بخدا 'او' این نبود
نه اصلا نگاهش
و نه هرگز صدایش
.
بخدا این‌ها اصلا بویی از عشق ندارد
هیچ‌جای باهم بودنمان اینطور نبود
.
ادعا نکنیم
ما یادمان نمانده از او
حتی به قدرِ سرِ سوزن

ح.ط
۲۴
دی
۹۸
تو هم می‌توانی کودک باشی
.
از جنس 'بچگی‌'های ناب
.
می‌توانی برای چیزی قهر کنی
با کسی هم‌بازی شوی
.
هنوز می‌توانی گوشه کناری،قایم شوی
بهونه بیاوری
.
تو حتی می‌توانی ذوق کنی
.
باور کن می‌توانی
هنوز برای 'کودکی' کردن دیر نشده

ح.ط
۲۵
اسفند
۹۸
جز او که کشته شد با شلیک
آن هم درست توی مغزش

کسی صدای خُرد شدنِ جمجمه را
نشنیده است

بیخود،لافِ 'دلشکستگی' نزنیم
حتی اگر صدایش هم به گوشِ ما برسد
می‌میریم

ما فقط گاهی بی‌تاب میشویم
یا شاید،شاید بیمار

ح.ط
۲۰
اسفند
۹۸
دهانت را به من قرض بده
تو شاید شجاعت گفتن نداری
.
قدم‌هایت را به من قرض بده
راه‌های نرفته‌ات با من
.
دستانت را قرض بده
من،خوب می‌دانم چگونه نوازش کنم
.
و اما آغوشت
آن را به من هم قرض نده

'آن را برایم نگه‌دار'

ح.ط
۲۸
اسفند
۹۸
گاهی یک چیزهایی را دوست نداریم
.
نه چیزهای خیلی عجیب!

یک وقت‌هایی همین باران
گاهی قدم زدن با کسی
.

اصلا چرا راهِ دور برویم؟

گاهی خودمان را...
.
اما چه می‌شود کرد؟
.
کنار نیاییم، او کنارمان می‌آید

ح.ط
۱۵
اسفند
۹۸
از گذشته
غیر ازین یک 'دو' بغل عکس
کسی ارث نبرده
.
یا از همین فردا
به جز رویا
کسی هیچ ندارد
.
و از این 'حال'  چطور؟
این هوای هرچه هست
این صدا
مالِ تو یا من
یا که هرکس،حتی
این نگاهِ گره خورده،یا نخورده
.
می‌دانی؟
من و تو خسته‌ی هرچیز که نگفتیم
 آن نگاهی که نکردیم
شده‌ایم
.
التماست میکنم
نگُذار رازی بماند
ح.ط
۲
اسفند
۹۸
جای تو خالی
همین یک 'تلخ' را سَر میکشم
.
جای تو خالی ولی
سیگار،محکّم میکشم
.
گفته بودم جای تو خالی که باشد بد عذابم میدهد

اما
ازین ها بگذریم
.
جای خالی ها" خودش، یک‌ 'جا' به آدم میدهد"

ح.ط
۲۷
دی
۹۸
برای وقت‌هایی که گفتی
و من فقط غرقِ صدایت بودم
.
برای وقت‌هایی که نگاهت میکردم
ولی ناگزیر،خیره به چشمانت بودم
.
برای وقت‌هایی که بوی تنت
اجازه نداد حضورت را حس کنم

مرا ببخش
.
گمراهی که همیشه،بین خوب و بد نیست
گاهی گمراه میشویم و می‌مانیم، میان خوب و خوبتر

ح.ط
۱۷
بهمن
۹۸
من
امروز را میخواهم
رنگین‌تر از بهشتی که سالها برایم گفتند
.
دوستانی میخواهم
انسان‌تر از خدای وعده‌ای
.
هفت آسمان و زمین، به چه کارم می‌آید
همین 'یک' را امن میخواهم حتی سیاه
.
میدانم
جای همه، یک‌وجب خاک است برای خواب
اما من
همان یک‌وجب را حالا،همین‌حالا، بیدار میخواهم
.
من از زندگی،حقم را می‌خواهم
عدالتِ 'آنروزِ نیامده' بماند برای آنروز
.

ح.ط
۱۰
بهمن
۹۸
من!؟
دو نگاهِ از تهِ دل
که اگر خاص نبود؟!   خُب نبود
.
دو کلام حرف صمیمی
بی‌ریا؟؟    اگر نبود هم نبود
.
دو قدم راه، در کنارت
ابر و باران و خزان؟!   که نبود هم نبود
.
همه اینها با تو باید؟؟شاید
اما نبود هم نبود
.
ح.ط
۱
بهمن
۹۸
به 'دنیا' چه ؟
من از قلبِ تو دلگیرم
.
به 'مردم' چه؟
من از دستِ تو غمگینم
‌.

نَه در شهرُ
نَه حتی این همه،کوچه
سراغِ تو اگر هر عابرِ بیچاره‌ای داند

فقط یک‌چیز میماند

به 'من' چه؟
این‌همه، بهرِ تو میمیرم

ح.ط
۲۶
دی
۹۸