موجها خوابيدهاند آرام و رام
طبل توفان از نوا افتاده است
چشمههای شعلهور خشكيدهاند
آبها از آسيا افتاده است
در مزارآباد شهر بیتپش
وایِ جغدی هم نمیآید بهگوش
دردمندان بیخروش و بیفغان
خشمناكان بیفغان و بیخروش
آهها در سينهها گم كرده راه
مرغكان سرشان بهزیر بالها
در سكوت جاودان مدفون شدهست
هر چه غوغا بود و قيل و قالها
آبها از آسيا افتاده است
دارها برچيده خونها شستهاند
جای رنج و خشم و عصيان بوتهها
پشكبنهای پلیدی رستهاند
مشتهای آسمانكوب قوی
واشدهست و گونهگون رسوا شدهست
يا نهان سيلیزنان, يا آشكار
كاسهی پست گداییها شدهست
خانه خالی بود و خوان بیآب و نان
وآنچه بود, آش دهنسوزی نبود
اين شب ست, آری شبی بس هولناک
لیک پشت تپه هم روزی نبود...
#مهدی_اخوان_ثالث
@Vaajpub