🔞☠ایست قلبی☠🔞

@Tars_ir Нравится 0
Это ваш канал? Подтвердите владение для дополнительных возможностей

[●﷽○]

🕸🕷به چنل بزرگ⛔ ایست قلبی⛔ خوش آمدید🕷🕸
🌚{ ایست قلبی وحشت،هیجان رادرشما ایجاد میکند}🌚
✡[ تبلیغات ویژه ]✡
http://t.me/Tars_Ads
✝| کانال داستان |✝
http://t.me/Tars_Story

📛جرءت موندن نداری (حتما لفت بده)📛
Гео и язык канала
Иран, Фарси
Категория
не указана


Гео канала
Иран
Язык канала
Фарси
Категория
не указана
Добавлен в индекс
25.09.2018 16:07
реклама
Календарь цифровых релизов кино
Ждешь фильмы в HD? Тогда тебе к нам.
TGStat Bot
Бот для получения статистики каналов не выходя из Telegram
TGAlertsBot
Мониторинг упоминаний ключевых слов в каналах и чатах.
16 299
подписчиков
~2.8k
охват 1 публикации
~10.4k
дневной охват
~4
постов / день
17.4%
ERR %
9.64
индекс цитирования
Репосты и упоминания канала
100 упоминаний канала
0 упоминаний публикаций
5 репостов
iran hack
Prof
Prof
[•ɢнlв мrιz•]
دنياى گُمشده
دنياى گُمشده
دنياى گُمشده
دنياى گُمشده
دنياى گُمشده
خل آباد
GEM ONLINE
GEM MUSIC
GEM 24B
[Fake?Mind]
Horror storry
👑کیدزی لند👑
?MARIJOON?
GEM ONLINE
GEM 24B
GEM MUSIC
👑کیدزی لند👑
Manoto 1 من و تو
😂DAUOS LARGE😜
بغض تنهایی
حرفهای ناب
نگاه دقیق
❤️ سکوت عشق ❤️
عشق ممنوع
ازپیله تاپروانه⛅
اطلاع رسانی
👑کیدزی لند👑
GEM ONLINE
GEM MUSIC
GEM 24B
جنکده (ترس و ماورا)
GEM ONLINE
GEM MUSIC
GEM 24B
GEM MUSIC
GEM 24B
Каналы, которые цитирует @Tars_ir
🕸TARS🏰KADEH🕸
🔞كانال ترس🔞
•POUCKLOGY•
caption
@Tab_Faster
@Tab_Faster
Mobile_cash
@Tab_Faster
@Tab_Faster
@Tab_Faster
•KABOSE SHAB•
@Tab_Faster
Mobile_cash
@Tab_Faster
@Tab_Faster
دانلود فیلم خارجی
دانلود فیلم خارجی
دانلود فیلم خارجی
هوافضای کاسموس
🔞كانال ترس🔞
🕸TARS🏰KADEH🕸
Fine Art
Fine Art
ScaryLand™
ScaryLand™
داستان های ترسناک
HorrorLand™
داستان های ترسناک
داستان های ترسناک
Последние публикации
Удалённые
С упоминаниями
Репосты
ویدیو بسیار عجیب خروج روح از بدن


🔞@tars_ir🔞


😱ایست قلبی😱
پیدا شدن ادم فضایی در چین

🔞@tars_ir🔞


😱ایست قلبی😱
#مونا
#پارت_هفتم

بعد از صحبت کوتاه با اون جن از اتاق اومدیم بیرون . اسرافیل گفت:

اسرافیل: خب مونا تصمیمت چیه؟
مونا:نمیدونم نه خونه دارم نه مال ثروت.
اسرافیل:چاره ای دیگه ای نیست جز این که اونو مجبور کنیم.
مونا:مجبور! چجوری؟
اسرافیل:اره باید اونو یجوری دور نگه داریم .ولی قبلش باید رفتار هاشو برسی کنیم پس ازت میخوام که چند روزی رو تحمل کنی.
مونا:باشه
…………………
بعد از یه شب سخت خونه سارا خوابیدم.
تا صبح تو فکرش بودمه قراره چی بشه؟
تو همین افکاو بودم که خوابم برد. صبح شد و بعد از خوردن صبحانه .قرار شد اسرافیل منو برسونه .تو راه خیلی حرف زد مثلا میگفت قبل از ریختن اب گرم بسم الله بگو یا تنها نباش و...
رسیدم خونه و مستقیم راهی اتاقم شدم .
وپیش خودم عهد بستم هر روز قران بخونم...
دو سه روز عادی بود و گذشت.ولی از روز چهارم سردردم شروع شد کم غذا شده بودم. حتی منی که از گل کمتر به مادرم نمی گفتم روش داد زدم.
تقریبا افسرده شده بودم دوست داشتم تو تاریکی باشم.
از خدا اعتقاداتم دیگه زده شده بودم.
پنجشنبه بود که همه ی این حالاتم شدید شده بود نزدیک اذان مغرب بود که از مسجدی که نزدیک خون ما بود دعا پخش میشد. که سردردم شدید شد تشنج کردم.
تنها چیزی که متوجه میشدم جیق و فریاد مادرم بود...
[اسرافیل]
☠@Tars_ir☠

🔞ایست قلبی🔞
Читать полностью
#مونا
#پارت_ششم

بعد از بستن چشمام. فقط به تیک تاک ساعت گوش میدادم نمیدونم چی شد که یدفعه خوابم برد انگار تو دنیای دیگه بیدار شدم .یه جای سرد تاریک دیدم. عجیب تر از اون این بود که اصلا تاحالا همچین جایی رو ندیده بودم داشتم قدم میزدم که همون بچه رو دیدم که رو به روم ایستاده بود.
انگشت اشارش به سمتم بلند کرد گفت:
تقصیر توعه تقصیر توعه اینو 13 بار تکرار کرد منم که سر جام میخ شده بودم که یکی تکونم داد گفت مونا مونا .
منم بیدار شدم عرق سردی از صورتم چکه میکرد.

اسرافیل : مونا چی شد دقیقا؟
مونا: نمیدونم یه جای سرد تاریک بود همون بچه انگشتش رو سمتم گرفت گفت تقصیر توعه.
اسرافیل:بخاطر اون سنجاقکه موقع احضاره. آماده ایی؟
مونا:اره

اسرافیل‌یه تخته مربع شکل نسبتا بزرگ اورد که روش به خط ابری نوشته شده بود به همراه یه تکه چوب مثلثی.
از من و سارا خواست که هرکدوم سمتی از مثلث رو با دو انگشت فشار بدیم و نگه داریم و روی خطی که روی اون تخته مربع شکل(تخته احضار)کشیده شده بود حرکت بدیم.
ما این کار رو کردیم. اسرافیل دعاهایی که لازم بود رو خوند و بعد . گفت:
اسرافیل: سلام اگر هستی وجودت رو تایید کن
منچ هایی که روش کلامتی به زبان عربی نوشته شده بود رو روی تخته رها کرد ...
جواب داد.

(چرا کنو احضار کردی)
اسرافیل:میخواستم سوالی بپرسم
(بپرس)
اسرافیل:آیا این دختر شمارو ازیت کرده؟
(اره)
اسرافیل:ممکنه از اون بگذری؟
(بها داره)
اسرافیل:چه بهایی؟
(باید یک چیز گرانبها پیشکشم کنه)
اسرافیل:چه چیزی؟
(روح یا خونه یا مال سروث)...
]اسرافیل]
☠@Tars_ir☠

🔞ایست قلبی🔞
Читать полностью
#کلیپ دست زدن به جن😱


🔞@tars_ir🔞


😱ایست قلبی😱
تشخیص روح از جن بسیار ساده است

ارواح شکل، رنگ و ظاهر براق و کاملا واضحی ندارند آنها سیالند...
اما جن ها خودشان را بسیار طبیعی جلوه میدهند


🔞@tars_ir🔞


😱ایست قلبی😱
تصاویر ضبط‌شده بصورت اتّفاقی
توسّط دوربین داشبورد خودروها



@tars_ir
😱ایست قلبی😱
📓 #داستان ترسناک کوتاه #ارسالي

چندشب پیش درخانه بعداز شام به آشپزخانه رفتم که مسواک بزنم همانطورکه به آینه نگاه میکردم ومسواک میزدم یهو حس کردم از تو پذیرایی یه سایه سیاه به سرعت رد شد ومن به داخل پذیرایی رفتم ولی کسی نبود اتاق ها را نگاه کردم پدرم و برادرم خواب بودن به سمت حیاط رفتم مادرم بیرون نشسته بود وبهش گفتم گفت نه خیالاتی شدی ومن هم توجهی نکردم تا یه شب ساعتای۱۲شب تنها از خانه دوستم برگشتم رفتم سمت آشپزخانه همه جاتاریک بود وخانواده ام خواب بودند خواستم برق حمام را روشن کنم صابون را بردارم صورتم را بشویم در حمام را باز کردم دیدم یک نفر داخل حمام وایستاده دوبار پریز برق را زدم اما برق روشن نشد وبسم الله گفتم و فرار کردم سمت اتاق برادرم را بیدار کردم و به او گفتم و به سمت حمام رفت برق راروشن کرد تعجب کردم کسی در حمام نبود و برادرم گفت باز خیالاتی شدی ولی من اون ادمو دیدم در حمام تو تاریکی وایستاده بود از اون روز به بعد حال خوشی نداشتم و هرچه دکتر رفتم خوب نشدم مادرم رفت برایم دعا بگیرد که شاید خوب شوم دعانویسه به مادرم گفته بود که جن من را نظر کرده است و برایم دعا نوشت وحالم خوب شد و اون چیزی که من دیده بودم خیالات نبوده ولی بعضی از شب ها صدا فرار کردن کسی را روی پشت بام میشنوم ولی همش به خودم میگم‌ گربه است که فرار میکنه وبسم الله میگم تا نترسم...

#مهراب


🔞@tars_ir🔞


😱ایست قلبی😱
Читать полностью
تصاویر ضبط‌شده بصورت اتّفاقی
توسّط دوربین داشبورد خودروها


🔞@tars_ir🔞


😱ایست قلبی😱
🔺صحبت های مضحک خاخام یهودی: همه انسان ها برده و خدمتکار #یهودیان هستند!!!

این ویدیو با زیرنویس پارسی رو ببینید و از افکار انسان ستیزانه یهودیان مطلع بشید‌..


🔞@tars_ir🔞


😱ایست قلبی😱
۲۴۱۵۴۳۹۰۳ چیست؟
راز عدد ۲۴۱۵۴۳۹۰۳ اگر این عدد را در گوگل جستجو کنید با تصاویر عجیبی رو به رو می شوید که شخصی سر خود را در یخچال فرو کرده است اما راز این عدد چیست؟! آقای دیوید هروتیز در سال ۲۰۰۹ تصویری از خودش که سر خود را در داخل یخچال فرو کرده بود، در سایت flickr.com منشتر کرد.

این وب سایت ، وب سایت مورد علاقه عکاس ها و علاقه مندان به عکس می باشد از این رو به سرعت انتشار یافت. دیوید هروتیز از دیگر بازدید کنندگان در خواست کرد که آن ها نیز سر خود را داخل یخچال کنند و آن را با عدد ۲۴۱۵۴۳۹۰۳ تگ کنند و داخل وب سایت قرار دهند. عدد ۲۴۱۵۴۳۹۰۳ معنای خاصی ندارد و این عکاس خلاق آن را از ترکیب شماره سریال یخجال و نودل مرغ داخل یخچالش بدست آورده است.

بعد از آن نیز عده زیادی تصاویر خود را با کله فرو رفته در یخچال منتشر کردند که به سرعت در شبکه های اجتماعی پخش شد. پس از مدتی سایت http://۲۴۱۵۴۳۹۰۳.com تاسیس شد که در آن می توانید به آرشیو عظیمی از این گونه تصاویر دسترسی پیدا کنی!
Читать полностью
توضیح راز عدد ۲۴۱۵۴۳۹۰۳. پایین 👇
‏اینجا دره جن ها در شمال طبس هست. اگر تو هر کشور دیگه اي بود سالانه میلیونها دلار درآمد بابت توریسم و لوکیشن ساخت فیلم داشت...


🔞@tars_ir🔞


😱ایست قلبی😱
پنج صحنۀ ترسناک که علم برای آن توضیحی ندارد.😱😱



🔞@tars_ir🔞


😱ایست قلبی😱
#مونا
#پارت_پنجم

بعد از نوشتن حالاتم به یقین رسیدم که حتما اون نه تنها نرفته بلکه همراهمه.
یکی از رفیقام به اسم سارا که زیاد تو کار ماورا بود تماس گرفتم و قرار شد که همدیگه رو ببینیم.
منو دعوت کرد خونشون و گفت دفترچت هم بیار منم گفتم باشه.
راه افتادم 20دقیقه ای تو راه بودم تا رسیدم بعد از پذیرایی که ازم کرد گفت بریم اتاق رفتیم:
سارا:خب بگو ببینم ماجرا چیه؟
مونا:(جریان رو تعریف کردم)
سارا:خب که اینطور دفترچه که اورددی ببینم.
مونا: بیا
سارا:احتمال زیاد یه جوری ازیتش کردی که ازت ناراحت شده.
مونا:خب باید حالا چکار کرد؟
سارا: به نظر من احضارش کنیم چندتا سوال ازش بپرسیم.
مونا:خطری که نداره!؟
سارا:نمیتونم قول بدم ولی احتمال هرچیزی هست .
مونا:قبول کی انجامش بدیم؟
سارا:هر وقت تو بخوای ولی یاید داداشم اسرافیل باشه.
مونا:چرا؟
سارا:چون خیلی تو این مساعل وارده.
مونا:باشه پس امشب خوبه؟
سارا: اره ولی به شرطی که پیشمون بمونی.
مونا:اخه خانوادم خبر ندارن
سارا:خب خبرشون کن
مونا: باشه

بعد از اجازه گرفتن از پدرم اونجا موندم ولی داعما احساس ضعف میکردم.
خلاصه شب شد اسرافیل هم اومد صبر کردیم که ساعت12 بشه اسرافیل بعد از کشیدن یه دایره که میگفت برای محافظته
داخلش نشستیم .
گفت بصورت مثلث بشینیم .همه چراغا خاموش کردو فقط7تاشمع روشن بود.
اسرافیل گفت چشماتو ببند
منم بستم...
[اسرافیل]
☠@Tars_ir☠

🔞ایست قلبی🔞
Читать полностью
فیلمبرداری از جنی که خود را نمایان کرده است !

🔞@tars_ir🔞


😱ایست قلبی😱
فيلم كوتاه ترسناك "كي اونجاست؟"

لطفا در شب و زماني كه تنها هستيد اين فيلم را نبينيد!!


🔞@tars_ir🔞


😱ایست قلبی😱
🎥 #فيلم_کوتاه ترسناک:
💀مردئو - راه فراري نيست


🔞@tar
s_ir🔞


😱ایست قلبی😱
#مونا
#پارت_چهارم
پیش خودم فکر کردم شاید چرک گوش باشه و ساده ازش گزشتم...

صبحانه رو کنار خانواده صرف شد و نزدیکای ساعت 10 صبح بود که رفتیم کنار ساحل.

منم طبق معمول ساکت ترین جارو انتخاب کردم.
صدای موج دریا صدای مرغابی ها آرامش بخش بود بعد از دو سه روز عذاب .کم کم داشتم به آرامش میرسیدم.
چشمام رو بستمو روی شن های ساحل دراز کشیدم .
در کمال ناباوری خوابم برد!
اما چه خوابی.
تو خواب داعما چاه اون دختر جلوی چشمام میومد صدای جیغ مدام توی گوشم میپیچید که احساس کردم یکی داره پامو میکشه هنوز تو حالت خماری بودم که یکی منو پرت کرد تو آب.
فکر کردم داداشم باشه ولی اونا 200متری از من فاصله داشتن هرچی دور ورم رو نگاه کردم هیچ کسی نبود هیچ رد پایی!
دوباره گوشم درد گرفت اون مایه سیاه از گوشم ترشح شد.

با سرعت هرچه تمام تر سمت خانواده دویدم .
نفس زنان رسیدم پدر مادرم که با دیدن غیافم ترسیده بودن گفتن چی شده گفتم پام لیز خورد افتادم تو آب.
خلاصه نزدیک یک هفته اونجا مونیدم مدام خواب تکراری میدیم یا وسایلم گم شده بود
تصمیم بر این شد که فردا یعنی سه شنبه حرکت کنیم سمت تهران

رسیدیم خونه خودمون من مستقیم رفتم حمام از لحظه ای که وارد حمام شدم حس سنگینی میکردم.
انگار کسی منو تماشا میکرد .حمام کردم اوندم بیرون رفتن اتاق یه دفتر برداشتم همه حالاتم و اون اتفاقات رو نوشتم....

[اسرافیل]

☠@Tars_ir☠

🔞ایست قلبی🔞
Читать полностью
#مونا
#پارت_سوم
بعد از فهمیدن این موضوع خیلی شوکه شدم.
از عموی پدرم پرسیدم:
مونا:چکار من داشت من که کاری نکردم.
عموی پدرم:همین که نزدیک اون چاه شدی خیلیه
مونا:خب چه ربطی داره رفتم فقط اب بخورم
عموی پدرم:سال هاست که اون چاه تسخیر شده و هرکسی وارد محوطش بشه آسیب میبنه.
مونا:خب ینی من آسیب دیدم!؟
عموی پدرم:نمیدنم ممکنه باید پیش رمال بریم
مونا:باشه...

خیلی ترسیده بودم. اصلا تو بحث این چیزا نبودم.
بلخره فردا رسید قرار شد بریم.

تو راه که میرفتیم عموی پدرم یکم دلداریم میداد.
رسیدیم رفتیم تو خونه٬خیل ترسناک بود بعد از سلام با اون رمال بعد از کمی پرس و جو گفت که چیزی نیست.نمیخواد نگران باشی.
خیالم راحت شده بود ک چیزی نیست و قرار شد فراموش کنم
پدرم به من گفت:
پدرم:مونا مشکلی نداری فردا بریم شمال؟
مونا:نه اتفاقا خیلی هم خوبه (هرچند گوشم درد میکرد)
قرار شد گه صبح زود حرکت کنیم.
بعد از دو سه شب بی خوابی دلم تنها چیزی که میخواست یه خواب ناز بود.
همین که سرمو روی بالشت گزاشتم خوابم برد
صبح با صدای مادرم بیدار شدم هنوز گوشم درد میکرد دستمو بردم سمت گوشک که متوجه شد یه ماده بد بوی سیاع از گوشم خارح شده بود.
یه صداهایی ته گوشم حس میکردم ولی به روی خودم نمیوردم.تو ماشین که بودم حس سنگینی میکرم .انگار خودم نبودم خلاصه رسیدیم شمال و یه خونه کنار ساحل اجاره کردیم...
[اسرافیل]
☠@Tars_ir☠

🔞ایست قلبی🔞
Читать полностью