آلترناتیو


Гео и язык канала: Иран, Фарси
Категория: не указана


در این کانال میتوانید مطالب

✔فلسفی
✔سیاسی
✔اجتماعی
✔هنر
✔ادبیات
✔انتقادی
با رویکردی انقلابی و سوسیالیستی
بخوانید
ارتباط با ما
https://t.me/alternativesocialist

Связанные каналы  |  Похожие каналы

Гео и язык канала
Иран, Фарси
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


کنفرانسِ مونیخ؛ صدایِ پایِ فاشیسم
سخنرانیِ جی دی ونس در کنفرانسِ امنیتیِ مونیخ برایِ بخشی از رهبران کشورهای اروپایی حکمٍ یک شُکِ الکتریکی گیج کننده و دردناک را داشت. شُکی که در مقابلِ دوربینهایی که تصویرشان را به سراسرِ جهان مخابره میکرد به دندان قروچه اشان واداشت. سخنانِ ونس در کنفرانس مونیخ بیشتر شبیه رفتارِ نماینده پیروزِ متفقین در قطارِ کومپین با نمایندگانِ آلمانِ شکست خورده بود؛ تحقیر و تهدیدشان کرد، شروطش را بی ملاحظه پیشِ پایشان گذاشت و در آخر نیز با ژستی پیروزمندانه از خدا خواست تا در راهِ بازگشت به فرهنگِ مشترک یاریشان دهد.
سخنانِ ونس اما بخشی از رهبران و عده کثیری از شهروندانِ اروپایی را چنان به وجد آورده که از همین حالا دارند از برنامه هایشان برای "اروپای جدید" سخن میگویند. اروپای جدیدی که اروپایِ انسانهای "متمدنی" است با یک "فرهنگ مشترک". فرهنگِ مشترکی که پلِ ارتباطیِ میان امریکائیها و اروپائیهای اصیل و "متمدن" است. فرهنگِ مشترکی که به گفته وِنس خطری بزرگتر از چین و روسیه آن را از درون تهدید میکند؛ خطرِ خارجیهای بی فرهنگ.
سخنرانیِ ونس، موضوعی را که مدتهاست در قالب و بسته بندی های گوناگون و نسبتَن سر بسته از آن سخن گفته اند به وضوح و بی پرده برای همه روشن ساخت؛ امریکا تنها در صورتی متحد و پشتیبانِ اتحادیه اروپا باقی خواهد ماند که جریاناتِ دستِ راستی در رأسِ قدرت باشند. بی جهت نیست که خیلیها در آلمان سخنانِ ونس در کنفرانسِ مونیخ را سخنرانیِ تبلیغاتی معاون ترامپ برای حزبِ دست راسستی ای اف دی نامیده اند.
اروپا در آستانه یک تحولِ مهم است، تحولی که میتواند چهره سیاسی جهان را به کلی تغییر دهد. تیمِ تراپ بیش از یک ماه است که علنی و بی پرده و با سرمایه گذاریهای میلیونی عملَن هدایتِ کمپینِ تبلیغاتی حزب فاشیستِ آلترناتیو برای آلمان را به دست گرفته و مردمِ آلمان را به رأی دادن به این حزب تشویق میکنند. با توجه به نقش و موقعیتی که آلمان در اتحادیه اروپا دارد پیروزیِ ای اف دی میتواند شروع عروجِ دوباره فاشیسم در شکلِ عریانش به قدرت در اروپا باشد. سخنرانیِ ونس در مونیخ یک اعلانِ جنگ رسمی علیه مخالفینِ راسیسم و نژادپرستی در اروپا و جهان است، علیه ده ها میلیون شهروندِ اروپایی و امریکائیست که طبق تعریفِ این حضرات در چهارچوب "فرهنگ مشترک" نمیگنجند. استفبال بی سابقه از این سخنرانی نیز زنگِ خطری است که همه باید آن را جدی بگیریم.
آرام صدر

لینک سخنرانی ونس که سریع به فارسی برگردانده شده و محلی شده برای سینه‌زنی دسته جمعی سلطنت طلب ها و فاشیست های ایرانی
@SocialistL


فکر کن در یکی از محرومترین استان‌های کشور، در روستای یکی از محروم‌ترین شهرهایش، بدون هیچ امکاناتی درس بخوانی، جان بکنی و در این واویلایی که "پول مهمترین رویا" و " فقط خودت مهمی دیگران قاذوراتند" به تحصیل فکر کنی و معلوم نیست با چه والذاریاتی پول جمع کرده باشی تا یک لپتاپ و موبایل بخری، خودت را برسانی به یکی از مهمترین دانشگاه‌های مرز پرگهر و بعد همان فقر که تو را به اندیشه‌ی دانش رسانده بود، دیگری را که به مرز جنون رسانده است، جانت را بگیرد و مدیران خوش و خرم دوربین‌ها را چک کنند و بگویند چون فاصله زیاد بوده، چیزی معلوم نیست. اصلا چرا باید زورگیری باشد؟ چرا در حوالی دانشگاه؟ همان‌جا که چند روز پیش‌ترش موبایل دختری را قاپیده بودند. به مردم روستای درمیان فکر می‌کنم در مراسم ختم جان جوانی که از دست داده‌اند. به رنج و دردشان و به تجسم‌شان از جایی که قرار بود فرزندشان را به آرزوی تحصیلش برساند. به خشم و ترسشان از غولی به نام تهران. از ناامنی و بلبشویش و به اندیشه تحصیل علم در دانشگاهی معتبر که چگونه کابوس جوان‌های آنجا شده و خانواده‌هایی که گمان نکنم حالا حالاها به دختران و پسرانشان اجازه دهند قدم به شهر هیولا بگذارند.
حتی تماشای عکس آن جوان، اندوه را در دل سرریز می‌کند. بقول براهنی: "چه جوان‌هایی اسماعیل! چه جوان‌هایی!"
برای هیچ... برای پوچ...

محبوبه موسوی
رمان نویس و ویراستار
@SocialistL


Marxism-Party-and-Political-Power-Mahmoud-Ghazvini.pdf
3.5Мб
  مارکسیسم
و حزب و قدرت سیاسی
محمود قزوینی
سال انتشار 2018
@SocialistL


از کتاب  مارکسیسم و حزب و قدرت سیاسی، محمود قزوینی
انتشار 2018، صفحه 67 تا 71


و انگلس در 11 آوریل 1871 در سخنرانی در باره کمون پاریس میگوید: " تا زمانی که کمیته مرکزی گارد ملی بر اوضاع مسلط بود موضوعات به خوبی برگزار میشد ولی بعد از انتخابات حرف بیشتر از عمل شده است، منظور انتخابات 26 مارس 1871 است. بعد از پیروزی قیام مردم در پاریس کمیته مرکزی گارد ملی از 18 تا 28 مارس قدرت را در دست داشت و بعد از این انتخابات اختیارات خود را به کمون محول نمود. تا وقتی ورسای ناتوان بود، باید عملی بر ضد آن صورت میگرفت، ولی این فرصت به هدر داده شد و اکنون چنین به نظر میرسد که گویا ورسای تفوق حاصل کرده و پاریسیها را به عقب میراند...."
و مارکس در نامه ای به کوگلمان در 12 آوریل مینویسد: " آنها اگر شکست بخورند تقصیر هیچ چیز دیگری جز خوش قلبی خودشان نیست. بعد از آنکه ونیوی و بعدا بخش ارتجاعی گارد ملی پاریس میدان را خالی کردند، آنها میبایست بلافاصله به سوی ورسای پیشروی میکردند. لحظه مهم و حساس به خاطر وجدان معذب به هدر رفت. آنها نمیخواستند جنگ داخلی را شروع کنند، مثل اینکه تیرس، این فسقلی بدنهاد، با تلاش خود برای خلع سلاح پاریس آن را ( جنگ داخلی را) قبلا شروع نکرده بود. و اما اشتباه دوم آنها: کمیته مرکزی گارد ملی خیلی زود قدرت را تحویل داد تا میدان را برای کمون باز بگذارد و باز هم از روی عذاب وجدان " شرافتمندانه". (تاکید از من است) .
برای مارکس و انگلس ماهیت انقلاب 1871 نه در اقدامات کمون و نه حتی خود کمون، بلکه در نیروهای طبقاتی شرکت کننده آن و جنبشها و رهبرانی بود که آن را رهبری میکردند. این در برنامه عملی نوشته و نانوشته شان بود. برای آنها دولت کارگری پس از 18 مارس، کمیته مرکزی گارد ملی، دولت برخاسته از قیام بود که وظیفه محوری آن تثبیت پیروزیها و شکست دشمن تا آخر بود ونه سازماندهی دولت و اقتصاد. سازماندهی اداره جامعه، سازماندهی دولت و اقتصاد تابعی از تثبیت پیروزیها و شکست ورسای و کل بورژوازی و توطئه هایشان بوده است.
کمیته مرکزی گارد ملی با همیاری بخشی از مردم توطئه بورژوازی برای خلع سلاح گارد ملی را خنثی کرد و قدرت را کسب کرد. صحبت از "اقدام آگاهانه استقرار حکومتی برای تحول سوسیالیستی اقتصاد" در چنین شرائطی میتواند از بخار معده کسی متصاعد شود. لیساگاره در تاریخ کمون پاریس مینویسد: "پاریس فقط در صبح 19 مارس از پیروزی خود آگاه شد.....ولی افتخار بزرگ کمیته مرکزی این بود که فقط یک اندیشه در سر داشت و آن هم بازگرداندن قدرت خود به پاریس بود. " روز 18 مارس علارغم نبردها و مقاومتهای مردم، مردم از پیروزی گارد ملی و قدرت گیری آن مطلع نشده بودند، هر چند نتیجه آن نبردها قدرت گیری گارد ملی بود. کمیته مرکزی بدرست تشکیل فراخوان انتخابات اولیه کمون را ( هر چند خیلی زودرس) داد. اما نمیبایست خود را از قدرت کنار میکشید. تحویل کامل قدرت به کمون و استقرار حکومت کارگری کمون میبایست پس از پیروزی بر ورسای و تثبیت قدرت کمون انجام شود. نقشه ای که بلشویکها در روسیه داشتند، اما در اجرای آن شکست خوردند.
@SocialistL


از کتاب مارکسیسم و حزب و قدرت سیاسی محمود قزوینی
انتشار 2018، صفحه 67 تا 71

"این مباحث برای اتخاذ استراتژی سیاسی امروز در ایران با اهمیت میباشد و بیش از اینکه بحثی در باره کمون پاریس باشد، بحثی در باره قدرت سیاسی شدن و قدرت گیری سوسیالیسم میباشد.

کمون پاریس بمثابه دولت موقت انقلابی

لیبرالیسم چپ عموما به انقلاب بلشویکی خصومت میورزد و آن را کودتا و حکومت اقلیت منزوی قلمداد میکند اما کمون پاریس را ستایش میکند و آن را یک نمونه حکومت طبقه مینامند. شاید ایران تنها جایی است که کسانی در میان لیبرالهای چپ یافت میشوند که انقلاب بلشویکی را مترادف حکومت طبقه متشکل دربرگیرنده تمامی طبقه قلمداد⁷ میکنند. اگر این اظهار ارادت به انقلاب بلشویکی به دلیل وزن و اعتبار آن در میان کمونیستهای ایران بطور عموم و کمونیسم طبقه کارگر در ایران به طور اخص نباشد، بی شک نشانه جهل و یا تحریف انقلاب اکتبر میباشد.
بسیاری از مارکسیستها این حرف مارکس را تکرار میکنند که: " راز حقیقی کمون این بود: "این اساسا حکومتی بود از آن طبقه کارگر، زاییده نبرد طبقاتی تولید کننده بر ضد طبقات بهره مند از برخورداری از مالکیت، یعنی شکل سیاسی سرانجام به دست آمده ای که رهایی اقتصادی کار از قید سرمایه از راه آن ممکن بود تحقق پذیر گردد." اما به این توجه ندارند که حتی کسب قدرت سیاسی در شهر پاریس در سال 1871 که منجر به کمون شد دارای قاعده کسب قدرت تمام انقلابات در تاریخ بوده است. کسب قدرت سیاسی در پاریس توسط "اراده آگاهانه اکثریت طبقه برای کسب قدرت" صورت نگرفته بود. انقلاب 18 مارس 1871 که به برقراری کمون پاریس انجامید، توسط بخش کارگری و مردمی گارد ملی و با رهبری یک کمیته مرکزی منتخب گارد ملی به پیروزی رسید که انتخابات کمونها را فراخوان داد و قدرت را به سرعت پس از چند روز به کمون واگذار کرد. مارکس در جنگ داخلی در فرانسه مینویسد "....کمیته مرکزی هم حکم حکومت موقت این انقلاب را داشت..."
اتفاقا تا جایی که به مارکس و انگلس برمیگردد، علارغم ستایش کمون پاریس، تحویل سریع قدرت از کمیته مرکزی گارد ملی به کمون را یک نقطه ضعف انقلاب و کمیته مرکزی گارد ملی و یک علت مهم شکست انقلاب کارگری 1871 میدانستند. لیبرالیسم چپ این درس از کمون پاریس را درز میگیرد. از نظر مارکس و انگلس حکومت کارگری پاریس که با اراده بخش کارگری گارد ملی پاریس به پیروزی رسیده بود و قدرت را کسب کرده بود، دولت موقت کارگری بود و نه دولت در شکل سازمان تمام طبقه. وظیفه محوری آن دولت، دولت موقت، از نظر مارکس و انگلس پیروزی بر دشمنان بود و نه سازماندهی تحول سوسیالیستی اقتصاد. برای همین مارکس و انگلس کمیته مرکزی گارد ملی را به خاطر تعویض قدرت به کمون و تعلل در پیشروی نظامی برای شکست ورسای به باد انتقاد گرفتند و همین انتقاد را به کمون نیز داشتند.
انگلس در نامه ای به -کارلو تازگی- مینویسد:
" چنین به نظر میاید که از واژه اتوریته سوء استفاده زیاد میشود. من چیزی اتوریته تر از انقلاب نمیشناسم و وقتی با بمب و گلوله و تفنگ بر ضد دشمن میجنگیم به نظر من یک عمل اتوریته ای انجام میدهیم. اگر در کمون پاریس کمی اتوریته مرکزیت وجود داشت، در این صورت میتوانست بر بورژوازی پیروز شود. بعد از پیروزی میتوانیم خود را به هر شکلی که مایلیم متشکل سازیم. ولی به نظر من برای مبارزه ضروری است که تمام نیروهای خود را متشکل سازیم و آن را متوجه نقطه حمله واحدی نمائیم."( تاکید از من است).
و مارکس در نامه ای به ویلهم لیبکنشت در 6 آوریل مینویسد که کمیته مرکزی گارد ملی برای اینکه اتهام غصب قدرت قهرآمیز به آنها داده نشود وقت گرانبهایی را تلف کردند. مارکسی که با آن همه دقت به وصف کمون پاریس و اقدامات آن به عنوان حکومت کارگری میپردازد و درسهایی آن را برای طبقه بازگو میکند مینویسد:
" به نظر میرسد که پاریسیها مغلوب شده اند، تقصیر خودشان است. اما تقصیری که عملا از خوش نیتی آنها ناشی میشود. کمیته مرکزی گارد ملی و بعد کمون به تیرس- این فسقلی بدنهاد- فرصت دادند که نیروی خصم را متمرکز سازد زیرا 1- انها به نحوی ابلهانه مایل نبودند جنگ داخلی را شروع کنند. مثل اینکه تیرس با تلاش خود برای خلع سلاح قهرآمیز پاریس آن را آغاز نکرده بود........2- به خاطر اینکه نسبت غصب قهرآمیز قدرت به آنها داده نشود، لحظات گرانبهایی را تلف کردند ( باید بعد از به زانو در آوردن ارتجاعیون در پاریس، بلافاصله به سوی ورسای پیشروی میکردند) و با انتخابات کمون و سازماندهی آن و غیره موجب اتلاف وقت شدند."
از نظر مارکس کمیته مرکزی گارد ملی که قدرت را در دست گرفت نمیبایست با انتخابات کمون و سازماندهی آن و غیره موجب اتلاف وقت شود. کمیته مرکزی گارد ملی وظیفه محوری اش مغلوب کردن دشمن بود و بقول انگلس پس از آن "هر طور مایلیم میتوانیم خودمان را سازماندهی میکنیم."
@SocialistL




ترامپ و پاکسازی آبرومندانه!

آیا می‌توان تصوری از پاکسازی «آبرومندانه»ی یک ملت داشت؟ آیا می‌شود ادامه‌ی منطقی یک پروژه استعماری را به نحو مسالمت‌آمیز طوری به پایان برد که ملتِ پاکسازی شده هم سرآخر راضی باشد؟ دیروز که به مصاحبه زنده‌ی ترامپ با خبرنگاران گوش می‌دادم، با خود فکر می‌کردم اگر کسی ترامپ و سابقه‌اش را نشناسد حرفهای او در مورد غزه و ویرانه‌ای که از این شهرک ـ دولت برجا مانده را منطقی و حتا دلسوزانه به حال فلسطینیان می‌یابد.
~
با لحن آرام، بدون تعارف و تزویر که از سیاستمدار متعارف بعید است، وضعیت را توصیف کرد. گفت غزه تبدیل به مخروبه‌ای غیرقابل زیست شده، زمین و سازه‌ای باقی نمانده که بتوان در آن به راحتی نفس کشید. گفت این خاک برای زندگی ناامن و ناسالم شده، تماماً کلنگی شده است. باید آلترناتیو دیگری جلو مردم غزه گذاشت.
~
راه حل او انتقال دو میلیون ساکنان غزه به جای دیگری است که به گفته‌ی او زیبا، سالم، و صلح‌آمیز باشد. در این زمین‌ها فلسطینیان می‌توانند برای همیشه در امنیت و صلح بزیند و شکوفا شوند. پول برای این پروژه موجود است. پس از جهنم نسل‌کُشی، بهشت موعود جایی در مصر یا اردن ساخته خواهد شد. یک سرزمین رویایی!
~
خبرنگاران راحت او را سوآل‌پیچ‌ می‌کردند. نشسته بود و با همدردی گوش می‌داد و با آنها راحت بود. چه تفاوت عظیمی با آن متقلب حرفه‌ای آنتونی بلینکن که هر جمله‌اش توهین به شعور و حقیقت بود! خبرنگار می‌گفت مصر و اردن اعلام کرده‌اند حاضر به پذیرش فلسطینیان نیستند. ترامپ آرام و خونسرد: آنها می‌پذیرند، آنها قبول خواهند کرد. مثل یک ارباب که می‌دانست واسال‌هایش با پول و فشار مرعوب خواهند شد.
~
به زبان بی‌زبانی گفت دولت‌های مصر و اردن بدون حمایت مالی و نظامی آمریکا دوام نخواهند آورد، مجبورند بپذیرند. نه لحن تهدید داشت و نه طعنه، فقط آرام و «دون کورلیونه»‌وار، «آنها قبول خواهند کرد!» خبرنگار می‌گوید مردم فلسطین به سرزمین‌شان دلبسته‌اند، غزه مال آنهاست، می‌خواهند در سرزمین اجدادی زندگی کنند. و ترامپ باز به دقت و با عینیت برای چندمین بار وضع غزه را توصیف می‌کند و می‌گوید در حال حاضر مردم غزه انتخاب دیگری ندارند اما حال آنها خوش نیست، اگر به آنها آلترناتیو زندگی بهتر بدهید، نقل مکان را خواهند پذیرفت.
~
روز بعد، در کنار بنیامین نتانیاهو، ترامپ خودش است بدون رنگ و لعاب، می‌گوید بهترین راه حل در اختیار گرفتن مالکیت غزه بدست آمریکا و بازسازی آن به سبک استراحتگاه ساحلی «ریویرا» است که با فورمول ترامپی قاعدتاً ترکیبی از لاس‌وِگاس با تاج‌محل و مارالاگوی جنوب فلوریدا خواهد بود. آنها که سالمندترند می‌توانند هاوانای قبل از فیدل را به یاد آورند با کازینوها و اتوموبیل‌های شیک و زنان و مردان برنزه آمریکایی، و آدمهای ژنرال باتیستا با سیگار برگ و عینک دودی! نتانیاهو باید قند در دلش آب شود که به این راحتی و با یک فرمان غزه به اسراییل الصاق شود بدون کار شاقی بر دوش شهرک‌نشینان اسراییلی!
~
شاید بظاهر ویترینی چشم‌نوازتر از تابلوی زنان پوشیده در حجاب و مردان ریشوی تسبیح بدست باشد، اما یادمان نرود همان غزه‌ی حماس، مدرسه و دانشگاه و کتابخانه داشت. بیمارستان‌های مدرن داشت. مراکز فرهنگی و تاریخی داشت. . رفعت العرعیر استاد شهید در کلاس‌هاش شکسپیر درس می‌داد.
~
اردن و مصر سابقه‌ی خوبی در مهمان‌نوازی از فلسطینیان ندارند. در زمان ملک حسین پدر شاه فعلی اردن، وقتی که الفتح در عمل تبدیل به دولتی در دولت شده بود، جنگ داخلی براه افتاد که به کشتار و اخراج فلسطینیان ختم شد. حتا اگر با کمک مالی آمریکا، فلسطینیان را در خاک خود بپذیرند، هرگز به آنها خودمختاری و حق تعیین سرنوشت در خانه‌ی جدید نخواهند داد. فلسطینیان شهروند درجه دو خواهند شد، از یک قیادت استعماری به قیادتی دیگر، این‌بار زیر چکمه‌ی برادران عرب!
~
آیا پاکسازی مسالمت‌آمیز و آبرومندانه ممکن است؟ زمامداران کاخ سفید عوض خواهند شد، سالی چند می‌گذرد و ترامپ دیگر در صحنه نخواهد بود. اما برای فلسطین، نبرد برای داشتن دولتی از آنِ خود ادامه خواهد یافت.
عبدی کلانتری
@SocialistL


در یک نگاه!
آیا بشریت عروج مجدد فاشيسم را جدی میگیرد؟
رحمان حسین زاده
آنچه دیروز سه شنبه پنجم فوریه ۲۰۲۴ زیر عنوان ظاهرأ بی آزار " کنفرانس مطبوعاتی" در کاخ سفید گذشت، نمایش خطرناک عروج فاشیسم در دنیای امروز است. ایدئولوگها و رسانه های بستر اصلی بورژوایی، بر سخنان مشمئزکننده دو فاشیست معاصر ترامپ - نتانیاهو فوکوس کرده اند. بنا به سنت وارونه گویی شغل " شریفشان موشکافانه" سخنان این دو جانور ضد انسان را تحلیل میکنند. نقشه های شوم راسیستی فاشیستی آنها را به نام "راهکارهایی" برای "صلح خاورمیانه و جهان" لانسه میکنند. بر این اساس جناب ترامپ برای بردن "جایزه صلح نوبل" خیز برداشته و در این دنیای بشدت وارونه چه بسا به همراه همپالگیش نتانیاهوی معمار نسل کشی مردم فلسطین و غزه "قهرمان صلح" معرفی شوند. وقوع چنین نمایش زشتی نباید مایه تعجب شود، مؤسسه نوبل اولین بارش که نیست؟!
عروج مجدد هیولای فاشيسم فی البداهه نیست، محصول معضلات اقتصادی سیاسی گریبانگیرنظم استثمارگر سرمایه و طمع سود ورزی نجومی اولترا کاپیتالیستهایی همچون ترامپ – ایلان ماسک و همپالگیهایشان در آمریکا و اروپا ودنیا است. وحوش تریلیاردر سرمایه که اکنون سکان اولین قدرت اقتصادی سیاسی جهان را به دست گرفتند، در راستای منافع خود خط قرمزی ندارند و به راسیسم و فاشیسم متکی اند. اما مسئله اینست آیا همانند دوره عروج فاشیسم هیتلری و موسولینی این بار هم بشریت و طبقه کارگر و آزادیخواهان جهان نظاره گر وقوع فجایع خواهند بود. واقعیت تلخ اینست در اوضاع کنونی غیاب صف بندی گسترده و سازمانیافته و متحزب کارگری سوسیالیستی در مقابل قدرت گیری راست افراطی و فاشیسم در سراسر دنیا و به ویژه در اروپا و آمریکا یک دلیل قوی شدن راسیسم و فاشیسم و پدیده ای بسیار نگران کننده است. به نحوی که ما را به یاد شعر مشهور برتولت برشت، سوسیالیست آلمانی در مقطع عروج فاشیسم هیتلری میندازد که در فرمت شعر و طنز تلخی نوشت:
یهودیها را میگرفتند؛ گفتم من کە یهودی نیستم؛
آمدند سراغ کمونیستها، گفتم من کە کمونیست نیستم؛
آمدند سراغ ....
گفتم من کە ... نیستم؛
وقتی سراغ خودم آمدند، کسی نماندە بود از من دفاع کند!!
آیا روند تلخ مشابهی تکرار میشود؟ آیا بشریت با وجدان میتواند بگوید نسل کشی غزه و اکنون ندای طرح شوم بیرون راندن دو میلیون انسان از محل کار و زیست و سرزمین دایمی آنها به ما مربوط نیست؟ میتوان در مقابل هجوم ضد انسانی به میلیونها مهاجر و انسان بی پناه سکوت کرد؟. آیا میشود بیش از این تشدید ستم و استثمار و تحمیل زندگی زیر خط فقر بر زندگی مان، برطبقه کارگرو مزدبگیران و ستمدیدگان را تحمل کرد. آیا میتوان به سادگی، فجایع ناشی از نفرت پراکنی قومی و ملی و مذهبی وناسیونالیسم و راسیسم را تجربه کرد. آیا بیش از این مجازیم شاهد تروریسم و جنگ و نسل کشی و راسیسم و فاشیسم باشیم و در مقابلش به فکر سازماندهی تقابل گسترده و سازمانیافته مؤثر نباشیم!
شواهد زیادی به ما میگوید باید کاردیگری کرد و دوره نبرد سرنوشت ساز است. نفرت و انزجار و اعتراض علیه سرمایه داری راه تبدیل شدن به جنبش قدرتمند سوسیالیستی را نشان میدهد. ظرفیت اعتراضی بالا علیه ریاضت کشی اقتصادی و تحمیل زندگی زیر خط فقر و تبعیض و علیه بیکاری از جمله در کشورهای غربی، علیه استثمار شدید طبقه کارگر و زحمتکشان در سراسر جهان پتانسیل عظیم به میدان آمدن طبقه کارگر و ستم دیدگان است. نفرت و انزجار و اعتراض علیه جنگ و تروریسم و نسل کشی در غزه و خاورمیانه در دوران اخیر، امید به مقابله مؤثر علیه تروریسم و راسیسم و فاشیسم را برجسته میکند. با وجود این فاکتورهای مساعد و مهم، اما یک تحول سیاسی مهم لازم است. اینکه طبقه کارگر و صف انبوه انسانهای دردمند و متنفر و معترض به سرمایه در هر کشور و در جهان بدون ابراز وجود در قامت جنبش سازمانیافته و متشکل و متحزب متکی به افق رهایی بخش سوسیالیستی، بدون قدعلم کردن به مثابه آلترناتیو سوسیالیستی نمیتوانند به عمرننگین کاپیتالیسم سرمنشأ همه مصائب و از جمله فاشیسم پایان دهند. به میدان آوردن جنبش اعتراضی قدرتمند با پلاتفرم آزادیخواهانه و سوسیالیستی علیه سرمایه داری و وضع موجود و علیه راسیسم و فاشیسم مهمترین رسالت رهبران کمونیست طبقه کارگر و جنبش کمونیسم کارگری و کمونیستهای انترناسیونالیست این دوران است.
پنجم فوریه ٢٠٢٥
رحمان حسین زاده
***
@SocialistL


اسپینوزا،_مارکس_و_انقیادِ_امروز_جیسون_رید_ترجمه‌ی_علی_عزیزی_.pdf
3.3Мб
اسپینوزا، مارکس و انقیادِ امروز
جیسون رید
ترجمه‌ی علی عزیزی

دلوز و گتاری می‌نویسند:
«جوامعِ متمدنِ مدرن با فرایندهای کدزدایی و قلمرو‌زدایی تعریف می‌شوند. اما آن‌ها چیزی را که از یک طرف قلمرو‌زدایی کرده‌اند، از طرف دیگر بازقلمرو‌گذاری می‌کنند. این نو-قلمروها اغلب مصنوعی، رسوبی و باستانی هستند؛ اما آن‌ها کهن‌ساخت‌هایی هستند که کارکردی کاملاً معاصر دارند، روشِ مدرنِ ما برای «هم‌پوشانی»، بخش‌بندی کردن، باز-معرفیِ قطعه-کدها، احیای کدهای قدیمی، ابداعِ شبه-کدها یا اصطلاح‌های خاص … این کهن‌ساخت‌های مدرن بسیار پیچیده و متنوع هستند … تو گویی برخی از این کهن‌ساخت‌ها به‌صورت خودجوش در جریانِ حرکتِ قلمرو‌زدایی شکل می‌گیرند … برخی دیگر توسط دولت سازماندهی یا ترویج می‌شوند، با وجود این‌که آن‌ها ممکن است علیه دولت شوند و مسائلی جدی برای آن ایجاد کنند (منطقه‌گرایی، ناسیونالیسم).»[۶۰]
@SocialistL


از مجموعه " انقلاب ۵۷ در کردستان
از دریچه دوربین خالد منصوری"
روز جهانی کارگر سال ۵۸ و تجمع مردم متشکل در شوراها و تشکل های سیاسی
@SocialistL


انقلاب ٥٧ در کردستان.pdf
64.4Мб
انقلاب ۵۷ در کردستان
از دریچه دوربین خالد منصوری
گردآورنده: امیر لطف الله نژادیان
چاپ اول: ژانویه ۲۰۲۵
#انقلاب #عکاسی #مجموعه_عکس #مستند #کردستان
@SocialistL


پیامدهای رفتار مردسالارانه سربازان اسرائیلی در غزه برای جامعۀ اسرائیل

یوانا گونن – ۲۹ ژانویه ۲۰۲۵

این رویداد دیگر حالتی چندش آور و آشنا پیدا کرده است:سربازان اسرائیلی که با لباس زیر زنان فلسطینی با یکدیگر شوخی و مسخره بازی می‌کنند.

در تازه‌ترین ویدیویی که روز سه‌شنبه منتشر شد، هفت سرباز در خانۀ یک فلسطینی دیده می‌شوند، یکی از آن‌ها از اتاق‌خواب بیرون می‌آید، درحالی‌که لباس نظامی پوشیده و روی آن یک لباس خواب ابریشمی و سینه‌بند دارد – که احتمالاً متعلق به زنی است که در آنجا زندگی می‌کرده – و در مقابل دوستانش یک نمایش مسخره اجرا می‌کند.

ما ده‌ها تصویر و ویدیوی مشابه را دیده‌ایم. سربازانی که به لباس زیر زنان غزه‌ای، که یا آواره شده‌اند یا کشته شده‌اند، می‌خندند. برخی از آن‌ها این لباس‌ها را می‌پوشند و با حرکات اغراق‌آمیز زنانه تکان می‌خورند، برخی دیگر با لبخند توضیح می‌دهند: «زنان عرب بدکاره‌ترین زنان هستند.»

تفاوت ویدیوی اخیر این است که این اتفاق در کرانه باختری رخ داده، نه در غزه. همان‌طور که تاکتیک‌های جنگی از غزه به کرانه باختری منتقل می‌شوند، تاکتیک‌های تحقیرآمیز را نیز به آنجا امنتقل کرده‌اند. تعجب نکنید اگر این روند بعداً از خط سبز نیز عبور کند – به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم.

صدها مردی که در سال گذشته آموخته‌اند که استفاده از جنسیت و لباس زیر زنان بی‌دفاع برای تحقیر آن‌ها در انظار عمومی، امری خنده‌دار است، به‌طور ناگهانی این رفتار را فراموش نخواهند کرد وقتی یونیفرم نظامی خود را از تن دربیاورند. و جامعه‌ای که در برابر چنین صحنه‌های منزجرکننده‌ای سکوت کند، دنیای خوبی برای زنان نخواهد بود.

این جنایات جنگی صرفا طوری که برخی آن را می‌نامند «رفتار شیطنت‌آمیز» نیستند. در طول تاریخ، بدن زنان همواره به‌عنوان نمادی برای سلطه و تحقیر دشمن در جنگ‌ها مورد سوءاستفاده قرار گرفته است. در چنین شرایطی، بی‌حرمتی به بدن شخصی به معنای بی‌حرمتی به کل ملت است، و خشونت جنسیتی به یک سلاح تاکتیکی تبدیل می‌شود که برای ایجاد وحشت در میان جمعیت، و تجاوز به شأن و انسانیت آن‌ها طراحی شده است.

بازی تمسخرآمیز با لباس زیر زنان از همان منطق مسموم پیروی می‌کند، و تصادفی نیست که به نوعی مراسم گذار برای سربازان اسرائیلی در این جنگ تبدیل شده است. توانایی سربازان برای دسترسی به کمد لباس زیر زنان فلسطینی و انجام هر کاری که دوست دارند، نماد کنترل مطلق آن‌ها بر زندگی و سرنوشت فلسطینیان در غزه و کرانه باختری است – حتی در خصوصی‌ترین فضاها. درحالی‌که زیر پا گذاشتن عمومی حریم خصوصی، به‌عنوان وسیله‌ای برای سرگرم کردن توده‌ها، باعث تشویق به غیرانسانی‌سازی فلسطینیان و رفتار با آن‌ها به‌عنوان اشیایی بدون حقوق و اختیار می‌شود.

تضاد بین صمیمیت زنانه و مردسالاری نظامی در ویدیوی مذکور آن‌چنان آشکار است که می‌توان تصور کرد یک فیلمنامه‌نویس ناموفق آن را نوشته و برای تأکید بر پیام، نمادپردازی را بیش از حد اغراق کرده است. ویدیو در اتاق‌خوابی در کرانه باختری آغاز می‌شود: زمینی درخشان و تمیز، یک فرش گرم، آینه‌ای بزرگ، بخاری کوچکی در گوشه، و یک روبدوشامبر صورتی که روی در آویزان است. در این اتاق، که هم بیگانه است و هم آشنا، یک سرباز مسلح ایستاده است، با جلیقه جنگی و زانو‌بند. در سراسر خانه نشانه‌های زندگی پراکنده شده است، اما اکنون در معرض دید همگان قرار دارد: کومۀ لباسی که هنوز تا نشده، یک جارو که به دیوار تکیه داده شده – صحنه‌ای آرام از یک خانه متوسط که ناگهان مورد هجوم قرار گرفته است. یک اتاق نشیمن خانوادگی معمولی، با تلویزیون و مبل‌های روشن، که از اعضای خانواده‌اش خالی شده و با سربازانی پر شده است که به لباس زیر زن خانه دست می‌زنند و از آن فیلم می‌گیرند.

پس از ۷ اکتبر، یکی از سؤالاتی که در اسرائیل مطرح شد این بود: «سازمان‌های بین‌المللی حقوق زنان کجا هستند؟» و چرا جنایات جنسی حماس را محکوم نمی‌کنند؟ به همان صورت، اکنون می‌توانیم بپرسیم سازمان‌های زنان اسرائیلی کجا هستند و چرا در برابر این ویدیوهای لباس زیر، که زنان فلسطینی و در کل زنان را تحقیر می‌کند، سکوت کرده‌اند؟

در این مورد، بی‌تفاوتی حتی بیشتر تعجب‌آور است، هم به این دلیل که جنایات سربازان ارتش اسرائیل مسئولیت مستقیم ما به‌عنوان اسرائیلی‌ها را شامل می شود، و هم به این دلیل که خشونت جنسیتی که این سربازان به آن عادت می‌کنند، احتمال دارد در داخل کشور نیز بروز کند – در خانه، در محل کار، و حتی در قرار ملاقات بعدی. حدود یک سال پیش، رئیس سازمان زنان «نئامات» درباره سازمان‌های بین‌المللی زنان گفت: «چه ناامیدی بزرگی.» اکنون، این سخنان را می‌توان درباره خود ما
نیز به کار برد.

تهیه و ویراستاری حماد شیبانی
@SocialistL


Видео недоступно для предпросмотра
Смотреть в Telegram
بزرگترین ترست چیه در زندگی؟
سیستم سرمایه‌داری به همه خواسته‌هاش برسه!
@SocialistL


طرح روز
@SocialistL


Видео недоступно для предпросмотра
Смотреть в Telegram
از نصایح و دستورات خامنه ای به نیروهای تحت امرش
"دور بزنید"
@SocialistL


انتخاب_ترامپ_چه_معنایی_دارد؟_مارتین_کروناور_ترجمه_ی_کمال_خسروی_.pdf
431.5Кб
انتخاب ترامپ چه معنایی دارد؟
مارتین کروناور
ترجمه‌ی: کمال خسروی

چکیده: از انتخاب دوباره‌ی دونالد ترامپ می‌توان پنج درس گرفت که باید به‌خوبی فهمیده شوند: [اول] این‌که امکان الغای دموکراسی به‌گونه‌ای دموکراتیک از طریق انتخابات وجود دارد؛ [دوم] این‌که ترامپ نه به‌رغم ابتنای مبارزه‌ی انتخاباتی‌اش بر شریرانه‌ترین عناصر تاریخ و جامعه‌ی آمریکا، بلکه دقیقاً به دلیل اتکا بر آن‌ها انتخاب شده است؛ [سوم] این‌که او موفق شد طبقات پائین را با دفاع بی‌رحمانه از بازارگرایی افراطی دور خود جمع کند؛ [چهارم] این‌که در این اقدامات، دست‌کاری و تحریک احساسات ــ که چپ آکادمیک اغلب بهای چندانی برای آن قائل نیست ــ نقش ایفا نموده است و [سرانجام پنجم] این‌که با اتحاد ترامپ/ماسک، سرکردگان مرتبه‌ی تازه‌ای از مدرنیزاسیون سرمایه‌دارانه به‌قدرت رسیده‌اند.
@SocialistL


Репост из: شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست در کردستان
#اعتصاب_عمومی در کردستان علیه احکام اعدام
برگی دیگر از مبارزات آزادیخواهانه مردم کردستان

روز چهارشنبه ۳ بهمن ۱۴۰۳ مردم مبارز و آزادیخواه در بخش‌هایی از شهرهای کردستان در اعتراض به احکام اعدام دست به #اعتصاب زدند. مردم مبارز و آزاده کردستان در این روز با تعطیلی بخش‌هایی از مراکز کار و خرید و مغازه‌ها، ادارات و مدارس نفرت و خشم و اعتراض خود را علیه احکام اعدام زندانیان سیاسی نشان داده و برگی دیگر به تاریخ پرافتخار مبارزات خود علیه جنایات رژیم جمهوری اسلامی افزودند.

اعتصاب روز ۳ بهمن که از طرف نیروهای چپ و #کمونیست و دیگر احزاب و نیروهای اپوزیسیون در کردستان فراخوان داده شده بود، در ادامه دو هفته اعتراض مستمر نهادها و تشکل‌های مستقل کارگری، معلمان، بازنشستگان، جمع‌های دانشجویی، کمپین دفاع از آزادی #پخشان_عزیزی و #وریشه_مردای و طومار اعتراضی هزاران نفر از چهره‌ها و فعالین عرصه‌های مختلف فعالیت اجتماعی در کردستان و دیگر نقاط ایران، در خارج از کشور و در پیوستگی با کمپین "سه شنبه‌های نه به #اعدام" که بیش از یک سال است به ابتکار زندانیان سیاسی در ده‌ها زندان ایران جریان دارد انجام گرفت.

رژیم جمهوری اسلامی در روزهای گذشته برای مقابله با اعتراض و اعتصاب عموی در کردستان با شیوه‌های گوناگون از قبیل احضار و فراخواندن فعالین اجتماعی و چهره‌های شناخته شده و ارسال پیامک تهدید آمیز به آنها تلاش کرد نارضایتی و اعتراض مردم کردستان به حکم اعدام ضد انسانی پخشان عزیزی و وریشه مردای را فرو نشاند و آنها را از اقدام به اعتصاب منصرف کند. اما علی‌رغم این سیاست ارعاب و سرکوب، مردم آزادیخواه در بخش‌هایی از شهرهای کردستان به فراخوان اعتصاب عمومی پاسخ مثبت دادند و به جمهوری اسلامی نشان دادند که تهدید و ارعاب دیگر نمی‌تواند در اراده آنها خللی وارد کند. مردم مبارز کردستان یکبار دیگر نشان دادند که زمان قدر قدرتی جمهوری اسلامی به پایان رسیده است و در مقابل جنایات این رژیم ساکت نخواهند نشست.

رژیم جمهوری اسلامی که در گرداب بحران‌های عمیق اقتصادی، سیاسی، ایدئولوژیک و حکومتی دست و پا می‌زند و استراتژی منطقه‌ای آن با شکستی مفتضحانه روبه‌رو شده‌است، بیش از پیش از روند اجتناب‌ناپذیر رشد و گسترش اعتصابات و اعتراضات کارگری و جنبش‌های اعتراضی و توده‌ای به وحشت افتاده‌است. گسترش مبارزات کارگران، بازنشستگان، زنان، معلمان، جوانان و اقشار فرودست جامعه، امروزه جامعه دهها میلیونی ایران را به این آگاهی رسانده است که تنها راه نجات از دست فقر و گرانی و بیکاری، سرکوب و فساد و ارتجاع مذهبی حاکم، مبارزه متحدانه برای سرنگونی انقلابی این رژیم سرمایه اسلامی است.

مردم مبارز و آزادیخواه کردستان!

شما در پاسخ به فراخوان اعتصاب عمومی، خشم و اعتراض خود را علیه جنایات جمهوری اسلامی و عزم خود برای دفاع از حق زندگی انسان و اعتراض به حکم اعدام پخشان عزیزی و وریشه مرادی نشان دادید. شما با این اعتصاب در همان حال اعلام کردید که تعرض به آزادی‌های سیاسی و تعرض به جان انسان‌ها به‌دلیل داشتن عقاید و نظرات سیاسی مخالف و فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی نباید هیچ‌جایی در آینده کردستان داشته‌باشد.

ما، شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست در کردستان، کومه له - سازمان کردستان حزب کمونیست ایران و کمیته کردستان حزب کمونیست کارگری ایران – حکمتیست، به شما دست‌مریزاد می‌گوییم و دستانتان را به گرمی می‌فشاریم.

کارگران و زحمت‌کشان و زنان آزادیخواه و برابری طلب در کردستان برای ایفای نقش تاریخی خود در نبرد علیه ستم طبقاتی و ملی در کردستان، برای به زیر کشیدن رژیم جمهوری اسلامی و تمام مظاهر ستم و تبعیض و استبداد به اتحاد و همبستگی و ارتقای سازمانیابی خود در همه زمینه‌ها نیازی مبرم دارند. در این رهگذر برایتان آرزوی موفقیت می‌کنیم و یکبار دیگر دستانتان را می‌فشاریم.

ما همچنین به‌تمامی نهادها و تشکل‌ها انسان‌های آزادیخواه و انسان‌دوست در سراسر ایران و خارج از کشور برای اعلام حمایت از اعتصاب عمومی در کردستان و همبستگی با کمپین مبارزه علیه اعدام و لغو احکام اعدام پخشان و وریشه مرادی درود می‌فرستیم. کار ما با پایان اعتصاب در کردستان تمام نمی‌شود، مبارزه متحدانه ما تا لغو حکم اعدام این زندانیان و لغو مجازات اعدام و آزادی بی‌قید و شرط کلیه زندانیان سیاسی همچنان ادامه خواهد داشت.

نه به اعدام
زنده‌باد آزادی، برابری
سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی
زنده‌باد حاکمیت شورایی در کردستان

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست در کردستان
کومه له - سازمان کردستان حزب کمونیست ایران
کمیته کردستان حزب کمونیست کارگری ایران – حکمتیست

٣ بهمن ۱۴۰۳
۲٢ ژانویه ۲۰۲۵

https://t.me/ShCommunist


اعتصاب.pdf
911.5Кб
#اعتصاب_عمومی در کردستان علیه احکام اعدام
برگی دیگر از مبارزات آزادیخواهانه مردم کردستان

روز چهارشنبه ۳ بهمن ۱۴۰۳ مردم مبارز و آزادیخواه در بخش‌هایی از شهرهای کردستان در اعتراض به احکام اعدام دست به #اعتصاب زدند. مردم مبارز و آزاده کردستان در این روز با تعطیلی بخش‌هایی از مراکز کار و خرید و مغازه‌ها، ادارات و مدارس نفرت و خشم و اعتراض خود را علیه احکام اعدام زندانیان سیاسی نشان داده و برگی دیگر به تاریخ پرافتخار مبارزات خود علیه جنایات رژیم جمهوری اسلامی افزودند.

اعتصاب روز ۳ بهمن که از طرف نیروهای چپ و #کمونیست و دیگر احزاب و نیروهای اپوزیسیون در کردستان فراخوان داده شده بود، در ادامه دو هفته اعتراض مستمر نهادها و تشکل‌های مستقل کارگری، معلمان، بازنشستگان، جمع‌های دانشجویی، کمپین دفاع از آزادی #پخشان_عزیزی و #وریشه_مردای و طومار اعتراضی هزاران نفر از چهره‌ها و فعالین عرصه‌های مختلف فعالیت اجتماعی در کردستان و دیگر نقاط ایران، در خارج از کشور و در پیوستگی با کمپین "سه شنبه‌های نه به #اعدام" که بیش از یک سال است به ابتکار زندانیان سیاسی در ده‌ها زندان ایران جریان دارد انجام گرفت.
٣ بهمن ۱۴۰۳
@SocialistL


اعلام حمایت کارزار “سه شنبه های نه به اعدام” از اعتصاب عمومی علیه اعدام در روز چهارشنبه در شهرهای کردستان

در آستانه سالگرد کارزار سه شنبه های نه به اعدام"، «بند مردان زندان عادل‌آباد شیراز به کارزار "سه‌شنبه‌های نه به اعدام" در هفته پنجاه‌ودوم پیوست.»

در ادامه اعدام‌ها و سرکوب‌های سیستماتیک که روزانه علیه شهروندان ایران اعمال می‌شود، متأسفانه حاکمان ستمگر در دی‌ماه، بیش از ۱۱۰ زندانی را اعدام کردند و از ابتدای سال ۱۴۰۳ تاکنون نیز ۹۵۰ نفر از شهروندان زندانی را بر چوبه‌های دار آویخته‌اند. این آمار نشان‌دهنده افزایش بی‌سابقه استفاده از اعدام به‌عنوان ابزاری برای سرکوب جامعه است.

در آخرین اخبار، یک زندانی سیاسی به نام #مالک_داورشناس (موسوی)، ۲۶ ساله، اهل شهرستان کرخه، به اتهام بغی به اعدام محکوم شده است. این زندانی که از سال ۱۴۰۰ در بازداشت به سر می‌برد، تحت شکنجه‌های روحی و جسمی وادار به اعتراف شده و اکنون در خطر جدی اجرای حکم اعدام قرار دارد.
در مقابله با این احکام غیرانسانی، جامعه و زندانیان در برابر خشونت‌های حکومت مقاومت کرده‌اند. کارزار "سه‌شنبه‌های نه به اعدام" اکنون به ۳۴ زندان گسترش یافته است و شاهد حمایت‌های گسترده در داخل و خارج کشور از این کارزار هستیم.
از جمله این حمایت‌ها، ۱۱ تشکل صنفی معلمان در استان‌های مختلف، باوجود فشارهای امنیتی، شجاعانه از کارزار حمایت کرده‌اند و در تجمعات هفتگی خود نیز بارها شعار نه به اعدام سر دادند.همچنین شاهد موضعگیری ماموستاهای شهرهای مختلف کردستان علیه اعدام بودیم.
همچنین، در ۲۹ دی‌ماه، دو قاضی بدنام، محمد مقیسه و علی رازینی، که سابقه چهار دهه نقض حقوق بشر و صدور هزاران حکم اعدام برای زندانیان سیاسی و غیرسیاسی را در کارنامه خود داشتند، توسط یک شهروند به جان آمده پاسخ جنایات خود را دریافت کردند.شادمانی و استقبال جامعه بویژه دادخواهان هزاران اعدام سیاسی را به دنبال داشت که این نتیجه ۴۵ سال اعدام و قتل‌عام زندانیان و بیانگر انزجار مردم ایران از اعدام است و نشاندهنده این است که کارزار "سه‌شنبه‌های نه به اعدام" و هر نوع کنش علیه اعدام صدای اکثر مردم ایران و لغو این حکم قرون وسطایی اعدام خواسته آنها می‌باشد.

طبق آخرین گزارش‌ها، بند مردان زندان عادل‌آباد شیراز نیز به کارزار "سه‌شنبه‌های نه به اعدام" پیوسته‌اند. هفته گذشته نیز بند زنان همین زندان حمایت خود را از این کارزار اعلام کرده بودند.

کارزار ضمن محکومیت تمامی احکام اعدام، صرف‌نظر از اتهامات یا عقاید زندانیان، بار دیگر تأکید می‌کند که حکم اعدام غیرانسانی است و باید به‌طور کلی لغو شود. حکومت مستبد ایران با حربه‌های "شرعی و قانونی خودساخته" از اعدام برای سرکوب جامعه استفاده می‌کند. ضروری است که همه با اصل حکم اعدام به‌عنوان حکمی غیرانسانی مخالفت کنند تا بستری برای وقوع جرم و جنایت از بین برود؛ چراکه زمینه‌ساز بسیاری از جرم‌ها در جامعه، خود حکومت است.

ما به عنوان اعضای کارزار، ضمن قدردانی از حمایت‌های مردمی از کارزار، از اعتصاب عمومی علیه اعدام در روز چهارشنبه در شهرهای کردستان حمایت کرده و همه مردم را نیز به حمایت از آنها فرا میخوانیم. و بار دیگر از تمامی زندانیان در زندان‌های مختلف درخواست می‌کنیم به کارزار "سه‌شنبه‌های نه به اعدام" بپیوندند تا یک‌صدا و متحد برای دفاع از حق حیات محکومان به اعدام فریاد بزنیم.

کارزار‌ "سه‌شنبه‌های نه به اعدام" سه‌شنبه ۲ بهمن ۱۴۰۳ در هفته پنجاه‌ و دوم در ۳۴ زندان زیر در اعتصاب غذا خواهند بود:

⚪️ زندان اوین (بند زنان، بند ۴ و ۸)، زندان قزلحصار (واحد ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان تهران بزرگ، زندان خورین ورامین، زندان اراک، زندان خرم‌آباد، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان نظام شیراز، زندان عادل‌آباد شیراز (بند زنان و مردان)، زندان برازجان، زندان بم، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان جوین، زندان مشهد، زندان قائمشهر، زندان رشت (بند مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان و زندان کامیاران.

#کارزار_سه‌شنبه‌های_نه_به_اعدام
هفته پنجاه‌ و دوم - سه‌شنبه ۲ بهمن ۱۴۰۳

#اعتصاب_عمومی
#از_اعتصاب_عمومی_در_کردستان_حمایت_کنید
#نه_به_اعدام
@SocialistL


دوره طلایی شروع شد!
طرح شهاب برهان
@SocialistL

Показано 20 последних публикаций.