شوخی با حضرت سعدی:
نبرد مادر زن و داماد:
«یکی از بزرگان اهل تمیز»حکایت کند از زنی تند و تیز
که غرید روزی چنان شیر نر
به داماد خود این چنین زد تشر:
الهی که پنچر شود چرخ هات
عوارض دوچندان بیاید برات
کُت و کفش و شلوار و حتی کــُلات
بگیرند از بابت مالیات
الهی کوپن هات باطل شود
حقوق سر ِماه تو ول شود
خورَد فـُرم چکهای تو دم به دم
نیاید به یادت دم و بازدم
بمانی به هجران شیر پگاه
زچاله در آیی بیفتی به چاه
الهی ز نفرین من چون کدو
شود کلّه ات عاری از تار مو
شده
« آهو » از دست تو خون جگر
الهی که ارُیون بگیری پسر
چنین لعبتی که به تو داده ام
مگر از سر راه آورده ام؟
به صد اخم وتخََم و به داد و هوار
شدی بر سر دختر من سوار
تو ای مردک تنبل ِ بی بخار
وبا قدّ دیلاق ِ مثل چنار
نه در ظرفشویی کمک می دهی
نه پولی برای بزک می دهی
نه شلوارهایش اطو می کنی
نه رخت و لباسش رفو می کنی
نه در بچه داری پُخی بوده ای
نه در کسب دانش مُخی بوده ای
برایش نه اصلاً طلا می خری
نه او را به کیش و دبی می بری
لذا چون که براو جفا می کنی
وپنهان زمن در خفا می کنی
به ناچار یک هفته یا بیشتر
شوم پیش دردانه ام مستقر
که گیرم تو را خوب زیر نظر
شوم از کَم وکیف تو باخبر
چو داماد بشنید این گفته را
به مادر زن خویش داد این ندا:
از امروز من نوکرش می شوم
اگر هم بخواهی خرش می شوم
به پختن به شستن به رُفتن کمر
ببندم چنان که بیفتم دَمر
چپ و راست اورا کمک می کنم
خودم دخترت را بزک می کنم
دبی چیست اورا پکن می برم
به لندن، به رُم یا ویَن می برم
شوم همچو «جاوید» طناز و شوخ
زنم بر سر دشمنانش کلوخ
شوم کفتر جلد آهوی تو
به شرطی نبینم گل روی تو
از آرشیو:سال 87
#محمد_جاوید
@javidtanz