TGStat
TGStat
Введите текст для поиска
Расширенный поиск каналов
  • flag Russian
    Язык сайта
    flag Russian flag English flag Uzbek
  • Вход на сайт
  • Каталог
    Каталог каналов и чатов Поиск каналов
    Добавить канал/чат
  • Рейтинги
    Рейтинг каналов Рейтинг чатов Рейтинг публикаций
    Рейтинги брендов и персон
  • Аналитика
  • Поиск по публикациям
  • Мониторинг Telegram
مکتوب هفته

5 Jun 2018, 20:58

Открыть в Telegram Поделиться Пожаловаться

💠مکتوب میان‌هفته💠

مطلع‌الفجر
🖋دکتر محمّدعلی فیاض‌بخش

سفره گسترده است و فراخوان وسیع. کافی است به گستره‌ی این دعوت، تأملی ورزی و تحملی آوری. نمی‌گویم درهای آسمان باز می‌شود؛ مگر کی بسته بوده است؟ کافی است چشم بگشایی و پرده از دیدگان. یک سوزنی، ارزنی نگاه در این بیکرانه‌ی پگاه فجر، خرمنِ زجرِ پشته‌شده‌ی سال را دود می‌کند به آهی در سحرگاه. طلعت یار تا مطلع صبح، بی‌پرده آشکار است؛ سحربانان صبحدل کجایند؟ ساق عرش ساقه دوانده، مهر گیاه رخ نمایانده، سبزه بر خدّ یار، خطّی آشکار نشانده، کو هواخواهی؟
سوارمندانِ دُلدُل شب، فرازپرواز و فرودْنگاه، بال‌زنان و هوی‌کشان، پیام‌آوران مطلع‌الفجرند، از هر امری سراسر سلام و جز سلامت هیچ.
هر پرده‌ای که فرا می‌رود مُظهر صفات است و چون فرو می‌افتد مبیّن ذات، کو آن نگاه که تا طلوع پگاه دوام آورَد این لیلة‌القدر را؟ از آن صبحگاه ازل، که دام آدم، خوشه‌ی گندم شد، تا وجودش توشه‌ی مردم شود؛ تا آن آدینه‌ی صبح که مقرّر است رائت قائم، سکون دائم شود، کدام لیله‌ی قدر را مُهرِ بسامد بر سرآمد این انتظار خواهد نشست؟ شاید به همین زودی؛ کسی چه می‌داند! پروای هم‌پروازی با عقاب نیست مگس‌بالی‌ام را، که این، همه‌ی طاقت من است. به سُخره نگیرید، باشد که در تحویل و تحوّل این شب، مگس نحل شود با سودن پوزه‌ای بر جام عسل؛ خدا را چه دیده‌اید!
بانگ رحیل را که در این شب بر واماندگان سبیل، هی می‌زند، بر گوش گیر و برخیز، از شقوتِ شهوت فرا شو و در خلسه‌ی رخوت و رخاء فرو آی که رجا، همین‌جاست.
بی‌خبر نمان که «خبرت خراب‌تر کرد جراحت جدایی»ات را. آب در خوابگه مورچگان افتاده، ران ملخی را به دیده‌ی سلیمانی می‌خرند. خراب‌ نمان! خامی مکن! خواب مرو! سرت را اگر بام خاکدان تن کردی تا جِلد مُصحف بر آن نهی، جهدی کن تا جَلد بامش بمانی؛ وگرنه همچنان تو مانی و سوت اغوا و فریب از کبوتربازان بازاری.
جوشن اگر ز جوش درونت تاروپود یافته، صغیر و کبیرش چه فرق می‌کند؟ جوشن را تن‌گیر شو، بیش جوش مزن، یک بند از این تاروپود، پولادینت می‌کند؛ به شرط آن که بند بگسل باشی -ای پسر!- تا هزار را چندان روان مخوان، یک از هزارش را در جهان جان بنشان، کار، کارستان خواهد شد.
شاهدان بازاری را هم اگر در این خوانش و خواهش فرو گذاشتی و خود، سر به جیب نجوا در خلوت نجیبانه فرو بردی، پروا مدار و مترس، تضرّع در خیفه و خفیه را کم ارج منه. روال عادی و عادت را که فتوایش تقدیم و تأخیر است که اوّل چنان کن و سپس چنین!‌ اگر فرو گذاشتی و فراتر از پروتکل(!) رفتی، چندان هراس مکن، شوریدگی، نظم خود را دارد، چندان پابند انتظام رسوم نیست. شور را هم گاه سه‌گاه کن، گهی گوشه‌ی خلوت، گاه دشتی جلوت و آن «گاه» نوای همّت. دستگاهت کوک برمی‌دارد.
در این شور و تاب، گیرم دل ابوحمزه نداشته باشی و گوش کمیل و یا ذوق کمیت نیاوری و شوق دعبل؛ امید به حِمیری شدن از دل برون مدار، که حیدری‌نظری، حِمَیرت کند؛ لکه‌های سیاه، رفتنی است؛ الماس آب دیده می‌خواهد بر سنگ سراچه‌ی دل، شرطش تأمّل ایّام گذشته است و تقبّل عزم آینده؛ همین!
با سلام مطلع‌الفجر خودت را سرسلامتی بده؛ اگر زاغِ تن را کشتی و بازِ جان را رهاندی، که:

روح ریحی می‌ستانَد راح روحی می‌دهد
بازِ‌ جان را می‌پراند زاغ تن را می‌کشد*

با کرشمه‌ی صبح، خریدار غمزه‌‌ای شو که با کمان ابرویش دوش در مدهوشی خراب‌ترت کرده است، کنون دل آن داری که بگویی:

آنگه که به تیرم زنی اوّل خبرم ده
تا پیش‌ترت بوسه زنم دست و کمان را**

...و کنون که جامه از عشق یار چاک کردی، چالاکی کن که از جمله‌ی حرص و عیبی پاک گردی. دیگر شریک دزد مباش، رفیق قافله بمان. گردن ‌کشی گردنه را فرو گذار و در عِداد گُردان مرد درآی. گَرد راه اهریمن از دامن بزدای و گُرده از دیو سبک کن، اهورایت گِرد خود خواهد گرفت؛ دیگر چه فرق می‌کند، حوریانت هورا کشند و غِلمانت غلامی‌کنند، یا سوته‌دلانه لب جوی و سایه‌ی طوبی فرو نهی و گلعذاری ز گلستان جهان را بسامدت کنی و نقد بازار جنان را به نشاط جان بفروشی و بیش بر غم سود و زیان جهان مخروشی.
کنون کلام از تصنّع و تکلّف بشوی و تضرّع و ابتهال بیار. کلام، آن‌جا که فقیهان را خوش آید، فیلسوفان و متکلّمان را درشت افتد و آنگاه که رندان را پسند آورَد، محتسبان را غضب زاید. تکلیف چیست؟ سکوت! همان فتوای لسان‌الغیب، که بشوی دفتر. در صبحگاه مطلع‌الفجر، تجارتِ جور وانهاده و سودای ستم فرو گذارده، خود جواز عبور از فجور است. میان فجر صادق و کاذب، لَختی کمتر از ساعت است. اگر ما فاصله‌‌ی این دو را به مسافتی به درازنای تولّد تا مرگ بسط داده‌ایم، زهی دل‌گندگی!

پی‌نوشت:
* دیوان شمس تبریزی
** غزلیات سعدی

🔠 #مکتوب_هفته
🔠 #خرداد
🔠 #سال1397
➡️@Maktoob_Hafte

2.2k 0 0
Каталог
Каталог каналов и чатов Подборки каналов Поиск каналов Добавить канал/чат
Рейтинги
Рейтинг каналов Telegram Рейтинг чатов Telegram Рейтинг публикаций Рейтинги брендов и персон
API
API статистики API поиска публикаций API Callback
Наши каналы
@TGStat @TGStat_Chat @telepulse @TGStatAPI
Почитать
Академия TGStat Исследование Telegram 2019 Исследование Telegram 2021 Исследование Telegram 2023
Контакты
Справочный центр Поддержка Почта Вакансии
Всякая всячина
Пользовательское соглашение Политика конфиденциальности Публичная оферта
Наши боты
@TGStat_Bot @SearcheeBot @TGAlertsBot @tg_analytics_bot @TGStatChatBot