💠مکتوب هفته💠
حلّالمسائلخوانی و طبیعتگردی!
🖋دکترمحمّدعلی فیاضبخش
📚روزنامه اطلاعات
شماره 26834
پنجشنبه ۱۳ مهرماه ۱۳۹۶
سریال پایانناپذیر اضطراب و استرس ورود به دانشگاه در آغاز هر پاییز، دور جدیدی مییابد و کاسبان کنکور نیز پیشخوان جدیدی را ویترین میدهند. اگر از یک کاسب کنکورفروش -که در این سالیان به قیمت اضطرابزایی و استرسافزایی دانشآموزان بار خود را بسته- بپرسیم: آیا هنری بهتر از این کسب برای مشتری مضطرّ و اغواشدهی خود ندارید؟ خواهد گفت: تا مشتری طالب است و داوطلب خرید این کالا، کدام کسب، شریفتر از دستهبندی سؤالات و ساندویچ کردن علم و حقنه کردن به این طالبان؟! پربیراه هم نمیگوید، که عین واقعیّت، همین است. تا زمانی که شما طالب علم دارید و تعریف علم هم همین محفوظات دوپینگی و حقنهای ست، بالاخره ایثارگرانی علمدوست و فرهنگپرور(!) باید آستین بالا بزنند؛ معلّمان مدارس که به فکر نیستند! کتب درسی هم که اصلاً کافی نیست!
یکصدوسی میلیون جلد کتاب درسی رسمی در نهصد عنوان برای حدود پانزده میلیون دانش آموز، لابد برای علمآموزی کفایت نمیکند و لاجرم لازم میآید تا عدّهای فداکار از نان شب خود و زن و بچّهشان بزنند و با وامهای اسلامی(!)، هزار دکّه و باب و نیمبابی و روپلّه و زیرپلّه بر پا کنند تا قربة الی الله و محض رضای خاطر والدین و آسودگی وجدان خویش، به راهنمایی تحصیلی از سالهای اوّل دبستان تا پیشدانشگاهی بپردازند.
آری؛ در وادادگی مسئولین ذیربط و خفته بودن چشمانی که وظیفهی ذاتیشان نظارت است، ناگزیر باید قارچ گونههایی در شکل و شمایل کنکورفروشی و تیراژپردازی میلیونی از کتابهای حلّالمسائل، جای خالی این ناظران خفته را پرکنند.
کاش در پی این همه سالهای کمرونقی اقتصاد و رکود تولید و بیکاری جوانان، یک نفر مسئول مربوط و دردمند از خود میپرسید: با این سونامی تیراژ میلیونی کتب به اصطلاح کمکدرسی و تبدیل علم به محفوظات و اضطرابات، سرنوشت نسل میلیونی دانشآموزان کشور در آیندهی نزدیک چه خواهد شد؟ کافی است نگاهی به املا و انشا و روخوانی زبان مادری دانشجویان سالهای اخیر بیفکنید، تا آه از نهادتان برآورید که:
خانه از پایبست ویران است و خواجگان(!) همچنان در بند نقش ایوان!
چگونه میشود که راه یافتهی دانشگاه از معبر دوپینگ آموزشگاهها و کتب رنگارنگِ خلاصهی سؤالات و همراهی هفتگی پشتیبانان(!)، نه تنها یک صفحه نامهی اداری و یا غیراداری را قادر به نگاشتن نیست، که هنوز، «خدمتگزار» را با «ذ» مینویسد و «گذاشتن» را با «ز»! و در شلختگی نوشتاری فضاهای مجازی، به اندازهی تستزنیهای طوطیوار و بیثمر، دغدغهی درستنویسی ندارد، که اگر هم داشته باشد، نمیتواند.
کاش به اندازهی نظارتی که بر آرایشگاههای زنانه است -که مبادا در ایّام محرّم بزک و دوزکی کنند- به حساب بزککاران علم و دانش در حقّ دانشآموزان نیز رسیدگی میشد، که در طول سال به اغوای اشتهای کاذب این زبانبستگان میپردازند و لابد سر و گردن خویش را هم بالا میگیرند که چه شقّالقمری در حق ایشان میکنند.
کودک دبستانی به طور متوسط روزی ده کیلوگرم انواع اسفار(!) را باید بر دوش ناتوانش حمل کند، تازه عصر که به خانه، خسته و درمانده باز میگردد، باید به اسفار اربعه مشق کند: یک دور بخواند، دور دوم از بر کند، سومین دور رونویسی نماید و دور چهارم به دور سر مادر و پدر خسته و گرفتارش دوردور کند!
نیزگفته باشم پیشاپیش: دور نباشد که این افراط لگامگسیخته به تفریطی شلختهوار بینجامد؛ آن گونه که بویش استشمام میشود: مثلاً مدارس طبیعت یا مدارس به اصطلاح شناختی!، پیشدبستانیهای مونتهسوری(!) هم که دیربازی است مونتهسوری بازی را راه انداختهاند در آپارتمانهای ١٥٠ تا ٢٠٠ متری!
روح مرحومه مونتهسوری شاد! که اوّلین مبنای سختافزاری مدارسش یک زمین یک هکتاری بود؛ نرمافزاریاش برای مونتهسوریبازان پیشکش!
من اگر دوباره مدیر مدرسه میشدم، دو کار میکردم: اوّل: با توجیه والدین، دانشآموزانم، از باب آزمایش هم که شده، با کافی دانستن کتب رسمی آموزش و پرورش و تمرکز بر تعمیق این کتابهای کارشناسیشده، امسال را سال تحریم کتب کمکآموزشی اعلام میکردم، تا ببینم کجای علم بچهّها در پایان سال سوراخ میمانَد؟!
دوم: عجالتاً به جای ادا و اطوارهای شناختدرمانی(!) و طبیعتگردی بیهدف، روی زبان مادری بچّهها انرژی میگذاشتم؛ مشقهای رونویسی و اضافهکاریهای خانگی را در دو روز پنجشنبه و جمعه تعطیل میکردم تا بچّهها به همراه والدینشان به طبیعتگردی بروند و در کنار خانواده، درمانِ شناختی(!) بشوند.
فعلاً پدر و مادرها سزاوارترند، تا با بچههای خود، «شناختی» رفتار کنند و آنان را در طبیعتگردی همراهی!
🔠 #مکتوب_هفته
🔠 #مهر
🔠 #سال1396
➡️ @Maktoob_Hafte
حلّالمسائلخوانی و طبیعتگردی!
🖋دکترمحمّدعلی فیاضبخش
📚روزنامه اطلاعات
شماره 26834
پنجشنبه ۱۳ مهرماه ۱۳۹۶
سریال پایانناپذیر اضطراب و استرس ورود به دانشگاه در آغاز هر پاییز، دور جدیدی مییابد و کاسبان کنکور نیز پیشخوان جدیدی را ویترین میدهند. اگر از یک کاسب کنکورفروش -که در این سالیان به قیمت اضطرابزایی و استرسافزایی دانشآموزان بار خود را بسته- بپرسیم: آیا هنری بهتر از این کسب برای مشتری مضطرّ و اغواشدهی خود ندارید؟ خواهد گفت: تا مشتری طالب است و داوطلب خرید این کالا، کدام کسب، شریفتر از دستهبندی سؤالات و ساندویچ کردن علم و حقنه کردن به این طالبان؟! پربیراه هم نمیگوید، که عین واقعیّت، همین است. تا زمانی که شما طالب علم دارید و تعریف علم هم همین محفوظات دوپینگی و حقنهای ست، بالاخره ایثارگرانی علمدوست و فرهنگپرور(!) باید آستین بالا بزنند؛ معلّمان مدارس که به فکر نیستند! کتب درسی هم که اصلاً کافی نیست!
یکصدوسی میلیون جلد کتاب درسی رسمی در نهصد عنوان برای حدود پانزده میلیون دانش آموز، لابد برای علمآموزی کفایت نمیکند و لاجرم لازم میآید تا عدّهای فداکار از نان شب خود و زن و بچّهشان بزنند و با وامهای اسلامی(!)، هزار دکّه و باب و نیمبابی و روپلّه و زیرپلّه بر پا کنند تا قربة الی الله و محض رضای خاطر والدین و آسودگی وجدان خویش، به راهنمایی تحصیلی از سالهای اوّل دبستان تا پیشدانشگاهی بپردازند.
آری؛ در وادادگی مسئولین ذیربط و خفته بودن چشمانی که وظیفهی ذاتیشان نظارت است، ناگزیر باید قارچ گونههایی در شکل و شمایل کنکورفروشی و تیراژپردازی میلیونی از کتابهای حلّالمسائل، جای خالی این ناظران خفته را پرکنند.
کاش در پی این همه سالهای کمرونقی اقتصاد و رکود تولید و بیکاری جوانان، یک نفر مسئول مربوط و دردمند از خود میپرسید: با این سونامی تیراژ میلیونی کتب به اصطلاح کمکدرسی و تبدیل علم به محفوظات و اضطرابات، سرنوشت نسل میلیونی دانشآموزان کشور در آیندهی نزدیک چه خواهد شد؟ کافی است نگاهی به املا و انشا و روخوانی زبان مادری دانشجویان سالهای اخیر بیفکنید، تا آه از نهادتان برآورید که:
خانه از پایبست ویران است و خواجگان(!) همچنان در بند نقش ایوان!
چگونه میشود که راه یافتهی دانشگاه از معبر دوپینگ آموزشگاهها و کتب رنگارنگِ خلاصهی سؤالات و همراهی هفتگی پشتیبانان(!)، نه تنها یک صفحه نامهی اداری و یا غیراداری را قادر به نگاشتن نیست، که هنوز، «خدمتگزار» را با «ذ» مینویسد و «گذاشتن» را با «ز»! و در شلختگی نوشتاری فضاهای مجازی، به اندازهی تستزنیهای طوطیوار و بیثمر، دغدغهی درستنویسی ندارد، که اگر هم داشته باشد، نمیتواند.
کاش به اندازهی نظارتی که بر آرایشگاههای زنانه است -که مبادا در ایّام محرّم بزک و دوزکی کنند- به حساب بزککاران علم و دانش در حقّ دانشآموزان نیز رسیدگی میشد، که در طول سال به اغوای اشتهای کاذب این زبانبستگان میپردازند و لابد سر و گردن خویش را هم بالا میگیرند که چه شقّالقمری در حق ایشان میکنند.
کودک دبستانی به طور متوسط روزی ده کیلوگرم انواع اسفار(!) را باید بر دوش ناتوانش حمل کند، تازه عصر که به خانه، خسته و درمانده باز میگردد، باید به اسفار اربعه مشق کند: یک دور بخواند، دور دوم از بر کند، سومین دور رونویسی نماید و دور چهارم به دور سر مادر و پدر خسته و گرفتارش دوردور کند!
نیزگفته باشم پیشاپیش: دور نباشد که این افراط لگامگسیخته به تفریطی شلختهوار بینجامد؛ آن گونه که بویش استشمام میشود: مثلاً مدارس طبیعت یا مدارس به اصطلاح شناختی!، پیشدبستانیهای مونتهسوری(!) هم که دیربازی است مونتهسوری بازی را راه انداختهاند در آپارتمانهای ١٥٠ تا ٢٠٠ متری!
روح مرحومه مونتهسوری شاد! که اوّلین مبنای سختافزاری مدارسش یک زمین یک هکتاری بود؛ نرمافزاریاش برای مونتهسوریبازان پیشکش!
من اگر دوباره مدیر مدرسه میشدم، دو کار میکردم: اوّل: با توجیه والدین، دانشآموزانم، از باب آزمایش هم که شده، با کافی دانستن کتب رسمی آموزش و پرورش و تمرکز بر تعمیق این کتابهای کارشناسیشده، امسال را سال تحریم کتب کمکآموزشی اعلام میکردم، تا ببینم کجای علم بچهّها در پایان سال سوراخ میمانَد؟!
دوم: عجالتاً به جای ادا و اطوارهای شناختدرمانی(!) و طبیعتگردی بیهدف، روی زبان مادری بچّهها انرژی میگذاشتم؛ مشقهای رونویسی و اضافهکاریهای خانگی را در دو روز پنجشنبه و جمعه تعطیل میکردم تا بچّهها به همراه والدینشان به طبیعتگردی بروند و در کنار خانواده، درمانِ شناختی(!) بشوند.
فعلاً پدر و مادرها سزاوارترند، تا با بچههای خود، «شناختی» رفتار کنند و آنان را در طبیعتگردی همراهی!
🔠 #مکتوب_هفته
🔠 #مهر
🔠 #سال1396
➡️ @Maktoob_Hafte