💠مکتوب هفته💠
یک اتّفاق خوب
🖋دکترمحمّدعلی فیاضبخش
📚روزنامه اطلاعات
شماره 26760
پنجشنبه ۱۵ تیرماه ۱۳۹۶
افتتاح باغ بزرگ کتاب تهران -در هفتهای که گذشت- رویدادی بزرگ و مبارک و قابل توجّه بود. اندازهها و متراژهای اختصاصیافته به یک مرکز فرهنگی -که بخش اعظمش عرضهی کتاب است- نشان از نوعی بلندنظری و آیندهنگری دارد. این نگاه به خودی خود قابل ستایش است ، که این بار وقتی سخن از یار مهربان، امّا بیزبان است، حقش تا حدودی ادا میشود؛ لااقل در حد اختصاص مکانی بزرگ و آبرومندانه.
بیتردید برای دوستداران فرهنگ و دغدغهمندان دنیای کتاب، این اتّفاق از آن روی، خرسندیآور است ، که تهران را در سالیان اخیر مظهر بسیاری از به اصطلاح توسعهها دیده بودند، جز توسعهی واقعی فرهنگی و حراست از سنّتها و ذخائر معنوی که در حال رنگ باختناند.
شهردار تهران در مراسم افتتاح این مجموعهی بزرگ فرهنگی به نکات مهم و درخور تأملی اشاره کرد. از جمله آن که نگاه ادارهی شهر از رویکرد صرفاً خدماتی به رویکرد فرهنگی در سالیان اخیر ارتقا یافته و شهرداری به هویّت ذاتی خود توجّه یافته است. نیز این نکته را خاطرنشان ساخت که یک دستگاه بزرگ خدماتی به یک ارگان عظیم ادارهی جامع شهری تغییر کاربری داده است. این که فیالواقع و در خور ظرفیّت این دستگاه، چنین شده است یا نه، محل سخن این مکتوب نیست؛ امّا توجّه به ذات و هویّت شهرداری، حتّی در مقام سخن، جای بسی خوشوقتی است.
تهران، بهجا یا نابهجا، از سر استحقاق یا تصادف روزگار، پیشانی کشور است و هرگونه اتّفاق فرهنگی درخور -که به دامن این کلانشهر بنشیند- مایهی مباهات و سربلندیِ نه تنها ساکنان این شهر، که شهروندان کشور خواهد بود؛ مشروط به آن که هم فرهنگ به درستی معنی شود و هم کارهای فرهنگی درست، در نیمهی راه استحاله نگردند و در مواقع ضرورت و مصلحت(!) ، تغییر کاربری نیابند.
ای کاش طرح جامع توسعهی تهران، بیش از آن که بر الگوهای مدرنیتهی مصطلح و در قالب جسمی توسعه یافته، امّا خارج از روح و جان تدوین و اجرا میشد، بر مبنای فرهنگ و سنّت ایرانی و برخاسته از نیازهای واقعی ظهور مییافت. البته تحقق این امر، خود نیازمند صاحبان اندیشهای میبود که در مبانی نظری و فهم تئوریک سنّت و مدرنیته ، کارآمد و صاحب دانش میبودند و صرفاً بر اساس بیشفعالیهای شهری، یک نوزاد ناقصالخلقهی مبتلا به اوتیسم اجتماعی ( انزوا و در خودماندگی هویّتی و فرهنگی) را به نام تهرانِ توسعهیافته متولّد نمیکردند.
در این صورت ، امروز شاهد آن نبودیم که باغشهرها و سنّتیمحلّاتِ باهویّت و باروح در متروپل بدقوارهی امروزی به نام تهران بزرگ به پای اَبَرپاساژها سجده کنند و برج و باروها در غصبگاه درختان برویند.
شد آنچه شد در تهران و به نامِ نامی توسعهی مدرنیسم. سلّمنا!
امّا اکنون که در قوارهای بزرگ، اتّفاقی سترگ به نام باغ بزرگ کتاب روی داده است، ضمن تشکّر و تقدیر از بانیان و مجریان ، از ترسِ آزمودههای پیشین باید نگران بازتولیدهای پسین باشیم و این بار به هوش و گوش و چشم و صرافت، این مجموعهی عظیم فرهنگی را از استحاله و تغییر کاربری تدریجی محافظت کنیم. بهوش باشیم که:
این مجموعهی پیشانی فرهنگی، دیر یا زود در تسلّط کارآفرینان اقتصادی(!) چین و چروک برندارد. مثلا:
🔹 بخش عظیمی از این فضای فرحبخش فرهنگی در یک چشم برهمزدنی تیول بنگاههای انتشاراتی کمک درسی(!) و مافیاهای کنکورفروشی نگردد.
🔹 اسپانسرهای بسیار فرهنگپرور(!) و پولدوست ، پنجههای پیدا و پنهان خود را در فضای پاک فرهنگی این مجموعه نیندازند و محض رضای خدا این یک مکان را جهت اقدامات سراسر خیرات و مبرّات خویش بیخیال شوند.
🔹 بعضی برنامهسازان سیمایی و برخی مجریان نمکین و بسیار ملیح، این مکان را به انواع برنامههای عوامپسند و مسابقات خلّاقانهی تلویزیونی نیارایند!
🔹 رندانی که فرهنگ بستنی «اکبرمشدی» را بر سر برج مدرنیته به لایههای خوشرنگ طلای خوردنی آلودند، عجالتاً این مکان را به دکههای ذرّت مکزیکی و بلال حبشی(!) تبدیل نکنند. پرواضح است که منظور این قلم، خالی بودن این مکان از خوردنی و نوشیدنی نیست؛ بچهها هیچ، جواب بزرگ ترها را چگونه بدهیم!؟ نه؛ منظورچیز دیگری است. میگویم مبادا پس از مدّتی، به جای آن که از غرفههای کتاب، نشانی غذا فروشی را بگیریم، مجبور شویم از فستفودیها و بوتیکها در این مکان، نشانی فلان انتشارات را بخواهیم!
من به سهم خود هم بسیار خوشحالم و هم بسیارتر، کمی تا قسمتی نگران؛ از آن روی که چشمم سخت بد دیده و ترسیده. دیدهام و دیدهاید و دیدهاند، که هرجا یک جای خوبی فراهم میشود، طرفةالعینی خوبترانِ از ما بهتران سر میرسند ناغافل؛ از بس میخواهند کارآفرین باشند!
🔠 #مکتوب_هفته
🔠 #تیر
🔠 #سال1396
➡️ @Maktoob_Hafte
یک اتّفاق خوب
🖋دکترمحمّدعلی فیاضبخش
📚روزنامه اطلاعات
شماره 26760
پنجشنبه ۱۵ تیرماه ۱۳۹۶
افتتاح باغ بزرگ کتاب تهران -در هفتهای که گذشت- رویدادی بزرگ و مبارک و قابل توجّه بود. اندازهها و متراژهای اختصاصیافته به یک مرکز فرهنگی -که بخش اعظمش عرضهی کتاب است- نشان از نوعی بلندنظری و آیندهنگری دارد. این نگاه به خودی خود قابل ستایش است ، که این بار وقتی سخن از یار مهربان، امّا بیزبان است، حقش تا حدودی ادا میشود؛ لااقل در حد اختصاص مکانی بزرگ و آبرومندانه.
بیتردید برای دوستداران فرهنگ و دغدغهمندان دنیای کتاب، این اتّفاق از آن روی، خرسندیآور است ، که تهران را در سالیان اخیر مظهر بسیاری از به اصطلاح توسعهها دیده بودند، جز توسعهی واقعی فرهنگی و حراست از سنّتها و ذخائر معنوی که در حال رنگ باختناند.
شهردار تهران در مراسم افتتاح این مجموعهی بزرگ فرهنگی به نکات مهم و درخور تأملی اشاره کرد. از جمله آن که نگاه ادارهی شهر از رویکرد صرفاً خدماتی به رویکرد فرهنگی در سالیان اخیر ارتقا یافته و شهرداری به هویّت ذاتی خود توجّه یافته است. نیز این نکته را خاطرنشان ساخت که یک دستگاه بزرگ خدماتی به یک ارگان عظیم ادارهی جامع شهری تغییر کاربری داده است. این که فیالواقع و در خور ظرفیّت این دستگاه، چنین شده است یا نه، محل سخن این مکتوب نیست؛ امّا توجّه به ذات و هویّت شهرداری، حتّی در مقام سخن، جای بسی خوشوقتی است.
تهران، بهجا یا نابهجا، از سر استحقاق یا تصادف روزگار، پیشانی کشور است و هرگونه اتّفاق فرهنگی درخور -که به دامن این کلانشهر بنشیند- مایهی مباهات و سربلندیِ نه تنها ساکنان این شهر، که شهروندان کشور خواهد بود؛ مشروط به آن که هم فرهنگ به درستی معنی شود و هم کارهای فرهنگی درست، در نیمهی راه استحاله نگردند و در مواقع ضرورت و مصلحت(!) ، تغییر کاربری نیابند.
ای کاش طرح جامع توسعهی تهران، بیش از آن که بر الگوهای مدرنیتهی مصطلح و در قالب جسمی توسعه یافته، امّا خارج از روح و جان تدوین و اجرا میشد، بر مبنای فرهنگ و سنّت ایرانی و برخاسته از نیازهای واقعی ظهور مییافت. البته تحقق این امر، خود نیازمند صاحبان اندیشهای میبود که در مبانی نظری و فهم تئوریک سنّت و مدرنیته ، کارآمد و صاحب دانش میبودند و صرفاً بر اساس بیشفعالیهای شهری، یک نوزاد ناقصالخلقهی مبتلا به اوتیسم اجتماعی ( انزوا و در خودماندگی هویّتی و فرهنگی) را به نام تهرانِ توسعهیافته متولّد نمیکردند.
در این صورت ، امروز شاهد آن نبودیم که باغشهرها و سنّتیمحلّاتِ باهویّت و باروح در متروپل بدقوارهی امروزی به نام تهران بزرگ به پای اَبَرپاساژها سجده کنند و برج و باروها در غصبگاه درختان برویند.
شد آنچه شد در تهران و به نامِ نامی توسعهی مدرنیسم. سلّمنا!
امّا اکنون که در قوارهای بزرگ، اتّفاقی سترگ به نام باغ بزرگ کتاب روی داده است، ضمن تشکّر و تقدیر از بانیان و مجریان ، از ترسِ آزمودههای پیشین باید نگران بازتولیدهای پسین باشیم و این بار به هوش و گوش و چشم و صرافت، این مجموعهی عظیم فرهنگی را از استحاله و تغییر کاربری تدریجی محافظت کنیم. بهوش باشیم که:
این مجموعهی پیشانی فرهنگی، دیر یا زود در تسلّط کارآفرینان اقتصادی(!) چین و چروک برندارد. مثلا:
🔹 بخش عظیمی از این فضای فرحبخش فرهنگی در یک چشم برهمزدنی تیول بنگاههای انتشاراتی کمک درسی(!) و مافیاهای کنکورفروشی نگردد.
🔹 اسپانسرهای بسیار فرهنگپرور(!) و پولدوست ، پنجههای پیدا و پنهان خود را در فضای پاک فرهنگی این مجموعه نیندازند و محض رضای خدا این یک مکان را جهت اقدامات سراسر خیرات و مبرّات خویش بیخیال شوند.
🔹 بعضی برنامهسازان سیمایی و برخی مجریان نمکین و بسیار ملیح، این مکان را به انواع برنامههای عوامپسند و مسابقات خلّاقانهی تلویزیونی نیارایند!
🔹 رندانی که فرهنگ بستنی «اکبرمشدی» را بر سر برج مدرنیته به لایههای خوشرنگ طلای خوردنی آلودند، عجالتاً این مکان را به دکههای ذرّت مکزیکی و بلال حبشی(!) تبدیل نکنند. پرواضح است که منظور این قلم، خالی بودن این مکان از خوردنی و نوشیدنی نیست؛ بچهها هیچ، جواب بزرگ ترها را چگونه بدهیم!؟ نه؛ منظورچیز دیگری است. میگویم مبادا پس از مدّتی، به جای آن که از غرفههای کتاب، نشانی غذا فروشی را بگیریم، مجبور شویم از فستفودیها و بوتیکها در این مکان، نشانی فلان انتشارات را بخواهیم!
من به سهم خود هم بسیار خوشحالم و هم بسیارتر، کمی تا قسمتی نگران؛ از آن روی که چشمم سخت بد دیده و ترسیده. دیدهام و دیدهاید و دیدهاند، که هرجا یک جای خوبی فراهم میشود، طرفةالعینی خوبترانِ از ما بهتران سر میرسند ناغافل؛ از بس میخواهند کارآفرین باشند!
🔠 #مکتوب_هفته
🔠 #تیر
🔠 #سال1396
➡️ @Maktoob_Hafte