💠مکتوب هفته💠
مهربانی کی سر آمد؟
🖋دکترمحمّدعلی فیاضبخش
📚روزنامه اطلاعات
شماره 26642
پنجشنبه 7 بهمنماه 1395
این حادثهی هولناک، زیباییهایی هم داشت. هر چند به زبان آدمی نمیگردد، اگر بخواهد لفظ زیبا را برای برخی از ابعاد این اتّفاق به کار بَرَد -از بس آتشنشانان، مظلوم افتادند و کاسبان و شهروندان خسارت دیدند- آری امّا در کمال احترام و احساس مشارکت در عمق این عزا، بگذارید به زاویههای دیگر زیبا، در کنار همهی نارواییها و حاشیههای نه چندان خوشایند نیز نظری کنیم.
کمتر نوشتهای را دیدم که در این ماجرا جز به خشم و نقد و فورانی از غم و اندوه و بعضاً بارشی از ناسزا گفته و سروده باشند. قضاوت نمیکنم که بر حق گفتهاند و یا به ناحق. مگر میشود فاجعهای را در این سطح نگریست و از هر سو چیزی نگفت؟ خشمها و نقدها به چه بود؟ برخی به مسئولیّتناشناسی پیش از زمان بحران به متصدّیان تاختند. برخی بر مردمانِ موقعناشناس و کنجکاوان بیهنگام برآشفتند. بعضی ناگهان به عمق تاریخ رفتند و این حادثه را در کنار دیگر حوادث سهلانگارانه نشاندند و آه حسرت برآوردند. بعضی چنان دیدند و چنین گفتند و از آنچنانها نالیدند. آری، همه و همه قابل درکاند؛ امّا در کمال پوزش و اعتذار و احتیاط، باید بگویم نوشتهها و گفتههایی در این مزاج در حدّ فوق اشباع آمده است و از قضا یکی از مشکلات ما مردمان و این مسئولان همین است: فوق اشباع کردن گفتارها و رفتارها در یک مقطع کوتاه از زمان حادثه، سپس دوباره سردرگریبان، روزمرّگی به رسم پیشین پیش گرفتن و همان راه و روش گذشته را ادامه دادن. این مشکل ژنتیک اجتماعی و تربیتی ماست.
ژنتیک اجتماعی و تربیتی ما بر رشته کروموزومهای هیجانات و رفتارهای آنی آرایش شده است. به همین سبب همواره بر اعضایی از پیکرهی اجتماعی خود شاهد موتاسیون و جهشهای ناموزون هستیم. نمیگویم برخی از همان کسان که ناخواسته امّا جاهلانه راههای اوّلیّه را بر امدادرسانی بستند، ساعاتی دیگر در صف اهدای خون ایستادند؛ امّا میتوانم بگویم این ناهماهنگی و عدم توازن، نشان از همان موتاسیون در ژنتیک اجتماعی و تربیتی ماست؛ رفتارهامان نامتعادل و غیرهمخوان است. برای اصلاح این ژن در آیندهی نزدیک باید به فکر چاره بود.
جامعهی یکسره درگیر هیجان و کنجکاوی، یک جا صف میکشد بر بلندای ماشین آتشنشانی برای ثبت خاطره(!)، و در سوی دیگر از سر احساس و عاطفه خود را درگیر هزار جور کمکرسانی میکند. این دومی عالی است، امّا به دلیل همراهی با اوّلی، از پشت خالی است. مشکل ما در فرکانسهای ناهمخوان رفتارهای ماست. در این زمینه نمیخواهم بیش بگویم و بر فوق اشباعها بیفزایم... .
امّا جلوههای زیبا، که در هر حادثهای و نیز در این فاجعه به چشم باریکنگران میآید، روا باشد اگر نمایان گردد.
به نظر من یکی از اوّلین زیباییها بلافاصله بعد از پارهای زشتیها این بود که نوعی انفعال، شرمندگی و قبول رفتارهای ناروا را در بسیاری از شهروندان دیدیم. هیجانات آنی به برخی رفتارهای عادتی در محلّ حادثه دامن زد، امّا خیلی زود همگان سر به جیب مراقبت فرو بردند و پای از عادت درکشیدند و دلمشغول وظیفهی خود شدند. این خود یک گام به جلوست، که ای کاش عبرت رفتارهای آینده شود. هر کس حتّی اگر به اندازهی یک خار و خاشاک(!) راه را به تأخیر بر امدادگران گشود، زود شرمنده شد و خواست به جبران برخیزد. این حال و مزاج در پس این واقعه، به خوبی مشهود بود. مسئولان و متصدّیان امور، واقعبینانه و در پرتو توصیهی بههنگام رهبری، صحنهی حادثه را -عجالتاً- میدان نزاعهای جدید سیاسی نکردند و با درک عمق فاجعه، فقط به کارِ این زمان پرداختند، که امید میرود در پی فرونشستن آخرید دود آتش و غبار خاک نیز چنین کنند و فیلهایشان یاد هندوستان نکنند، بلکه آنچه را احیاناً پیشتر نکردند، در پس حادثه به جای آرند. سرعت عمل و هماهنگی مسئولان اقتصادی، لااقل در حدّ سرعت نشستها و مصوّبات و برنامهها برای جبران زندگی خسارتدیدگان رویهی دیگر خوب این ماجرا بود؛ که خوبترش در ماههای نهچندان دور، امید که ظهور و تجلّی کند.
حرکتهای مردمی کلان و از سوی متمکّنان، که بارقههایی از امید را جلوهگر کرده است، دیگر زیبایی پیامد این حادثه است. راستی، چه خیر و نیکی برتر از آن که متمکّنان، موقّتاً دیگر نیکوییها، از اطعامهای تشریفاتی و یا سفرهای مستحبّی زیارتی و از این قبیل را یکجا تجمیع و تبدیل کنند و دوباره، شادی و زندگی را بر سر برخی سفرههای کوچکشده جمع آورند؟
...و امّا بالاترین زیبایی، عبرتی است که میتوان بر گرفت: چرا همیشه منتظریم تا در یک سوگ ملّی به وفاقِ مهربانی روی آوریم؟ همیشهی ایّام میتوانیم با هم مهربان باشیم.
🔠 #مکتوب_هفته
🔠 #بهمن
🔠 #سال1395
➡️ @Maktoob_Hafte
مهربانی کی سر آمد؟
🖋دکترمحمّدعلی فیاضبخش
📚روزنامه اطلاعات
شماره 26642
پنجشنبه 7 بهمنماه 1395
این حادثهی هولناک، زیباییهایی هم داشت. هر چند به زبان آدمی نمیگردد، اگر بخواهد لفظ زیبا را برای برخی از ابعاد این اتّفاق به کار بَرَد -از بس آتشنشانان، مظلوم افتادند و کاسبان و شهروندان خسارت دیدند- آری امّا در کمال احترام و احساس مشارکت در عمق این عزا، بگذارید به زاویههای دیگر زیبا، در کنار همهی نارواییها و حاشیههای نه چندان خوشایند نیز نظری کنیم.
کمتر نوشتهای را دیدم که در این ماجرا جز به خشم و نقد و فورانی از غم و اندوه و بعضاً بارشی از ناسزا گفته و سروده باشند. قضاوت نمیکنم که بر حق گفتهاند و یا به ناحق. مگر میشود فاجعهای را در این سطح نگریست و از هر سو چیزی نگفت؟ خشمها و نقدها به چه بود؟ برخی به مسئولیّتناشناسی پیش از زمان بحران به متصدّیان تاختند. برخی بر مردمانِ موقعناشناس و کنجکاوان بیهنگام برآشفتند. بعضی ناگهان به عمق تاریخ رفتند و این حادثه را در کنار دیگر حوادث سهلانگارانه نشاندند و آه حسرت برآوردند. بعضی چنان دیدند و چنین گفتند و از آنچنانها نالیدند. آری، همه و همه قابل درکاند؛ امّا در کمال پوزش و اعتذار و احتیاط، باید بگویم نوشتهها و گفتههایی در این مزاج در حدّ فوق اشباع آمده است و از قضا یکی از مشکلات ما مردمان و این مسئولان همین است: فوق اشباع کردن گفتارها و رفتارها در یک مقطع کوتاه از زمان حادثه، سپس دوباره سردرگریبان، روزمرّگی به رسم پیشین پیش گرفتن و همان راه و روش گذشته را ادامه دادن. این مشکل ژنتیک اجتماعی و تربیتی ماست.
ژنتیک اجتماعی و تربیتی ما بر رشته کروموزومهای هیجانات و رفتارهای آنی آرایش شده است. به همین سبب همواره بر اعضایی از پیکرهی اجتماعی خود شاهد موتاسیون و جهشهای ناموزون هستیم. نمیگویم برخی از همان کسان که ناخواسته امّا جاهلانه راههای اوّلیّه را بر امدادرسانی بستند، ساعاتی دیگر در صف اهدای خون ایستادند؛ امّا میتوانم بگویم این ناهماهنگی و عدم توازن، نشان از همان موتاسیون در ژنتیک اجتماعی و تربیتی ماست؛ رفتارهامان نامتعادل و غیرهمخوان است. برای اصلاح این ژن در آیندهی نزدیک باید به فکر چاره بود.
جامعهی یکسره درگیر هیجان و کنجکاوی، یک جا صف میکشد بر بلندای ماشین آتشنشانی برای ثبت خاطره(!)، و در سوی دیگر از سر احساس و عاطفه خود را درگیر هزار جور کمکرسانی میکند. این دومی عالی است، امّا به دلیل همراهی با اوّلی، از پشت خالی است. مشکل ما در فرکانسهای ناهمخوان رفتارهای ماست. در این زمینه نمیخواهم بیش بگویم و بر فوق اشباعها بیفزایم... .
امّا جلوههای زیبا، که در هر حادثهای و نیز در این فاجعه به چشم باریکنگران میآید، روا باشد اگر نمایان گردد.
به نظر من یکی از اوّلین زیباییها بلافاصله بعد از پارهای زشتیها این بود که نوعی انفعال، شرمندگی و قبول رفتارهای ناروا را در بسیاری از شهروندان دیدیم. هیجانات آنی به برخی رفتارهای عادتی در محلّ حادثه دامن زد، امّا خیلی زود همگان سر به جیب مراقبت فرو بردند و پای از عادت درکشیدند و دلمشغول وظیفهی خود شدند. این خود یک گام به جلوست، که ای کاش عبرت رفتارهای آینده شود. هر کس حتّی اگر به اندازهی یک خار و خاشاک(!) راه را به تأخیر بر امدادگران گشود، زود شرمنده شد و خواست به جبران برخیزد. این حال و مزاج در پس این واقعه، به خوبی مشهود بود. مسئولان و متصدّیان امور، واقعبینانه و در پرتو توصیهی بههنگام رهبری، صحنهی حادثه را -عجالتاً- میدان نزاعهای جدید سیاسی نکردند و با درک عمق فاجعه، فقط به کارِ این زمان پرداختند، که امید میرود در پی فرونشستن آخرید دود آتش و غبار خاک نیز چنین کنند و فیلهایشان یاد هندوستان نکنند، بلکه آنچه را احیاناً پیشتر نکردند، در پس حادثه به جای آرند. سرعت عمل و هماهنگی مسئولان اقتصادی، لااقل در حدّ سرعت نشستها و مصوّبات و برنامهها برای جبران زندگی خسارتدیدگان رویهی دیگر خوب این ماجرا بود؛ که خوبترش در ماههای نهچندان دور، امید که ظهور و تجلّی کند.
حرکتهای مردمی کلان و از سوی متمکّنان، که بارقههایی از امید را جلوهگر کرده است، دیگر زیبایی پیامد این حادثه است. راستی، چه خیر و نیکی برتر از آن که متمکّنان، موقّتاً دیگر نیکوییها، از اطعامهای تشریفاتی و یا سفرهای مستحبّی زیارتی و از این قبیل را یکجا تجمیع و تبدیل کنند و دوباره، شادی و زندگی را بر سر برخی سفرههای کوچکشده جمع آورند؟
...و امّا بالاترین زیبایی، عبرتی است که میتوان بر گرفت: چرا همیشه منتظریم تا در یک سوگ ملّی به وفاقِ مهربانی روی آوریم؟ همیشهی ایّام میتوانیم با هم مهربان باشیم.
🔠 #مکتوب_هفته
🔠 #بهمن
🔠 #سال1395
➡️ @Maktoob_Hafte