#پارت۳۰۳
و یک شب که قراره تا صبح پر بشه از شعله هاي انتقام 14
ساله...
ماشین رو روشن کردم. نمیدونستم به کجا میرسیم...
اما الان باید بریم...
باید تا تهش بریم...
هر دومون مجبوریم....
پس دیگه نباید فکر بکنیم...
دستم رفت سمت پخش ماشین .روشنش کردم..
آهنگی پخش شد که شاید مناسب حال و هوا من بود امشب....
دلم تنگه مثه ابراي تیره
توي حسی مثه زندون اسیره.
تو از احساس من چیزي نمیدونی
که داري اینجوري منو میرنجونی
یه امشب جاي من باش. جاي اونی که چشماش به در خشک شد
و یک شب که قراره تا صبح پر بشه از شعله هاي انتقام 14
ساله...
ماشین رو روشن کردم. نمیدونستم به کجا میرسیم...
اما الان باید بریم...
باید تا تهش بریم...
هر دومون مجبوریم....
پس دیگه نباید فکر بکنیم...
دستم رفت سمت پخش ماشین .روشنش کردم..
آهنگی پخش شد که شاید مناسب حال و هوا من بود امشب....
دلم تنگه مثه ابراي تیره
توي حسی مثه زندون اسیره.
تو از احساس من چیزي نمیدونی
که داري اینجوري منو میرنجونی
یه امشب جاي من باش. جاي اونی که چشماش به در خشک شد