آن بِه که نظر باشد و گفتار نباشد
تا مدّعی اندر پس دیوار نباشد
مِی خواهم و معشوق و زمینی و زمانی
که او باشد و من باشم و اغیار نباشد
پندم مده ای دوست که دیوانهٔ سرمست
هرگز به سخن عاقل و هشیار نباشد
سهل است به خون من اگر دست برآری
جان دادنِ در پای تو دشوار نباشد
#سعدی
تا مدّعی اندر پس دیوار نباشد
مِی خواهم و معشوق و زمینی و زمانی
که او باشد و من باشم و اغیار نباشد
پندم مده ای دوست که دیوانهٔ سرمست
هرگز به سخن عاقل و هشیار نباشد
سهل است به خون من اگر دست برآری
جان دادنِ در پای تو دشوار نباشد
#سعدی