زمستان مانده در پای درخت سپیدار
همان سپیدار باغچه ی خانه ی پدری
نه جوانه ای در دلش
و نه شاخ و برگ تازه ای
روی تنش نشسته
او تنها یادگار نفیس پدر است
که من به وقت دلتنگی
سوگواری ام را
در گوشش مویه می کنم
و وقتی دستانم
تنه اش را بغل می گیرد
گمانم پدر را
در آغوش کشیده ام
من باید در این خانه بمانم
تا بهار از راه برسد
و نفسش بدمد بر سپیدار
کسی باید در این خانه بماند
تا بوسه ی تبدار بهار را
بر تن سرد باغچه زند
#فریبا_غلامیان
همان سپیدار باغچه ی خانه ی پدری
نه جوانه ای در دلش
و نه شاخ و برگ تازه ای
روی تنش نشسته
او تنها یادگار نفیس پدر است
که من به وقت دلتنگی
سوگواری ام را
در گوشش مویه می کنم
و وقتی دستانم
تنه اش را بغل می گیرد
گمانم پدر را
در آغوش کشیده ام
من باید در این خانه بمانم
تا بهار از راه برسد
و نفسش بدمد بر سپیدار
کسی باید در این خانه بماند
تا بوسه ی تبدار بهار را
بر تن سرد باغچه زند
#فریبا_غلامیان