#colors
#Larry
7:25pm
با تنبلی به سمت کاناپه چند میلیون دلاریش
رفت با لبخندی ضمیمه گوشه لبش نگاه ترسناکش به صفحه نمایشگر انداخت دلش میخواست یه فیلم ببینه شاید یه هارر موی؟
پس به ارورا .منبع انرژی عمارتش. گفت که
لو: میخوام فیلم ببینم. ارورا با چشمی چراغ هارو خاموش کرد و فیلم مورد نطرش یعنی فیلم تازه پایین اومدااز پرده سینمارو برای لویی به نمایش گذاشت. اسم فیلم Us بود لویی روبیدوشامبرش رو باز کرد تا هوای ازاد توی اتاق روی سینه لختش بچرخه. فیلم به طرز افتضاحی حوصله سربر بود ( قصد توهین ندارم این فقط لویی بی عصابه .نطر شخصیم من از فیلمش خوشم نیومد)
اون قیچی های مسخره برای کشتن ادما زیادی ناز ظریف بودن . تلفونشو از روی میز خمیدش برداشت . سیل پیام ها از توییتر به صورت رندوم صدای نوتفیکیشنشو بلندکردند .
اون دوست نداشت اینه بقیه یه اکانت دروغی دیگم داشته باشه چرا که نه؟ باید همیشه به لویی احترام بزارن مورد توجه باشه*
به زیام یه مسیج کوتاه که هشت اینجا باشند داد. سعی کرد یکم تمرکز کنه یه نکته ای اینجا وجود داشت لویی هر ده روز یک بار رمز درشو عوض میکرد
چرا به این فکر نکرده بود؟؟
خیلی چیزا داشت براش روشن میشد ...
.
.
.
TOMMOROW;
چشماشو ریز کرد از زیر شیشه های زرد رنگ عینک ظریفش به اون خونه اجری با پنجره های دایره ای نگاه کرد . شصتشو گوشه لبش کشید میدل انگشت اشارشو مثل اسلحه از زیر دماغش کشید به سمت بالا. قدم هاشو محکم به سمت اون خونه کج کرد . ازش خبری نبود این خودش خطر محسوب میشد . اگر خطری هم نداشت دلش میخواست این کارو بکنه پس اما اگری نمی موند .
زنگ دایره ای فشورد ساعت تقریبا یک بود ولی فکر نمیکرد هیچ بچی این موقع شب بخوابه.
در باز شد چهره بهم ریخته هری توی چهار چوب در مشخص شد . موهاش خیس بودند صورتشم براق بود پس درنتیجه صورتشم خیس بود
پوز خندی زد با رد شدن از اون جای باریک به راحتی رفت داخل
هری هنوز همون جوری پشت در خشکش زده بود پس قدم هاشو به سمت هری سوق داد در بست هری چون به در تکیه داده بود چفته در به عقب تر پرت شد
فاصله کمی که بینشون بود حفظش کرد گفت: چرا نمیری.
شمرده شمرده بی حس گفت
هری بعد از خشک زدن چند دیقه پیشش اروم وقتی به چشمای لویی زل زده بود گفت : مودل ن نیستم
لویی با سرگمی چشماشو چرخوند خوشال بود منظورشو فهمیده . اخمی از حرفش کرد به سمتش یه قدم دیگه برداشت گفت
لویی: درسته تو فقط یه نقاشی
جوری گفت که انگار یه نقاش خیابونی این توهین بود نه؟
هری چشماشو از خشن بودن صدای لویی بست تو خودش یکمی جمع شد ولی بازم چشماشو باز کرد زیر چشمی بهش نگاه کرد مثل اینکه قانون بحث این بود یا با ترست روبه رو میشدی نگاهش میکردی یا چشماتو از دست میدادی چیزی نمیدیدی که ازش بترسی
لویی: یه نقاشی که به خیال خودش جای لوییس ویلتون میگیره هه؟ واقعا همچین فکری میکنی لیتل اسلات؟
هری: ن نهه
از کلمه اسلات قلبش درد گرفت سعی کرد نفس عمیق بکشه اما قلبش بد جور ترکخورد از حرف لویی .
لویی: پسس چی؟ فکر نکن این مدت اینه کنه نبودی نمیدونم چه نقشه هایی تو اون ذهن کثیفت داری
بیشتر به سمت هری متمایل شد صدای تیکه های خورد شده که روی زمین شکسته تر ضعیق تر از قبل میشدن برای انتقام به سمت هری پاشیده میشدن جیغ خفه هری بلند کرد. لویی وانمود کرد اتفاقی پاش به میز بقل اینه خورده گلدون هم با لجاجت خودشو به سمت شیشه پرت کرده هر دوتا برای جنگ باهم دیگه دارن تیکه های هم دیگر کوچیک کوچیک تر میکنند اما زمین سفت سخت تره از هر دوتاشون بی دقاع تر از قبل کردشون شاید مثل لویی هری.
لویی هری رو شکست هری به تیک های نابود شده گیر کرد .ولی معلوم نیست چه زمینی قراره دوتاشون بدتر از قبل خورد کنه تا به یک سطح برسن
هری جیغ خفی ای کشید تا اینکه صدای لویی تو یه قدمیش صدای جیغ ترسیدشو خفه کرد
لویی: نوبت من رسیده قرار نیست دوره دسته تو بیوفته
هری به گوشه در چسبیده بود صدای لویی بلند نبود اما کلفت بود ترسناک پس هری با من من خواست بگه که هیچ کاری نکرد . بوی الفا شدید تر از قبل احساس خطر به جونش مینداخت قبلا به خاطر حموم خیس بود اما الان از عرق خیس تر شده بود
لویی با چنگ زدن پهلوش تو گوشش زمزمه کرد
سر راهم نبودی ولی بازم من یه علف هرز نمیتونم نگهش دارم پس تیکه تیکش میکنم
با یه تیکه از شیشه ای که موقع شکستن تو دستش گرفته بود یه تره از موی خیسشو که جلو چشمش بود کنار زد .. اما خط فقط مختص یه تره موی بلند کوتاه شده نبود بلکه قسمتی از پیشونی هری بود که زخم شده بود خونش زیر چشمش میریخت
لویی لیسش زد با پرویی تمام درو باز کرد تا بره بیرون اما قبلش نفس عمیقی کشید بوی وحشت کرده هری بو کرد لبخندش عریض تر عطشش بیشتر شد
هری تعادلش از دست داد روی زمینی
که شیشه ها روش ریخته شده بوند افتاد جیغ دادش تنها صدایی بود که اینه های بلوری رو غم زده میکرد
#Larry
7:25pm
با تنبلی به سمت کاناپه چند میلیون دلاریش
رفت با لبخندی ضمیمه گوشه لبش نگاه ترسناکش به صفحه نمایشگر انداخت دلش میخواست یه فیلم ببینه شاید یه هارر موی؟
پس به ارورا .منبع انرژی عمارتش. گفت که
لو: میخوام فیلم ببینم. ارورا با چشمی چراغ هارو خاموش کرد و فیلم مورد نطرش یعنی فیلم تازه پایین اومدااز پرده سینمارو برای لویی به نمایش گذاشت. اسم فیلم Us بود لویی روبیدوشامبرش رو باز کرد تا هوای ازاد توی اتاق روی سینه لختش بچرخه. فیلم به طرز افتضاحی حوصله سربر بود ( قصد توهین ندارم این فقط لویی بی عصابه .نطر شخصیم من از فیلمش خوشم نیومد)
اون قیچی های مسخره برای کشتن ادما زیادی ناز ظریف بودن . تلفونشو از روی میز خمیدش برداشت . سیل پیام ها از توییتر به صورت رندوم صدای نوتفیکیشنشو بلندکردند .
اون دوست نداشت اینه بقیه یه اکانت دروغی دیگم داشته باشه چرا که نه؟ باید همیشه به لویی احترام بزارن مورد توجه باشه*
به زیام یه مسیج کوتاه که هشت اینجا باشند داد. سعی کرد یکم تمرکز کنه یه نکته ای اینجا وجود داشت لویی هر ده روز یک بار رمز درشو عوض میکرد
چرا به این فکر نکرده بود؟؟
خیلی چیزا داشت براش روشن میشد ...
.
.
.
TOMMOROW;
چشماشو ریز کرد از زیر شیشه های زرد رنگ عینک ظریفش به اون خونه اجری با پنجره های دایره ای نگاه کرد . شصتشو گوشه لبش کشید میدل انگشت اشارشو مثل اسلحه از زیر دماغش کشید به سمت بالا. قدم هاشو محکم به سمت اون خونه کج کرد . ازش خبری نبود این خودش خطر محسوب میشد . اگر خطری هم نداشت دلش میخواست این کارو بکنه پس اما اگری نمی موند .
زنگ دایره ای فشورد ساعت تقریبا یک بود ولی فکر نمیکرد هیچ بچی این موقع شب بخوابه.
در باز شد چهره بهم ریخته هری توی چهار چوب در مشخص شد . موهاش خیس بودند صورتشم براق بود پس درنتیجه صورتشم خیس بود
پوز خندی زد با رد شدن از اون جای باریک به راحتی رفت داخل
هری هنوز همون جوری پشت در خشکش زده بود پس قدم هاشو به سمت هری سوق داد در بست هری چون به در تکیه داده بود چفته در به عقب تر پرت شد
فاصله کمی که بینشون بود حفظش کرد گفت: چرا نمیری.
شمرده شمرده بی حس گفت
هری بعد از خشک زدن چند دیقه پیشش اروم وقتی به چشمای لویی زل زده بود گفت : مودل ن نیستم
لویی با سرگمی چشماشو چرخوند خوشال بود منظورشو فهمیده . اخمی از حرفش کرد به سمتش یه قدم دیگه برداشت گفت
لویی: درسته تو فقط یه نقاشی
جوری گفت که انگار یه نقاش خیابونی این توهین بود نه؟
هری چشماشو از خشن بودن صدای لویی بست تو خودش یکمی جمع شد ولی بازم چشماشو باز کرد زیر چشمی بهش نگاه کرد مثل اینکه قانون بحث این بود یا با ترست روبه رو میشدی نگاهش میکردی یا چشماتو از دست میدادی چیزی نمیدیدی که ازش بترسی
لویی: یه نقاشی که به خیال خودش جای لوییس ویلتون میگیره هه؟ واقعا همچین فکری میکنی لیتل اسلات؟
هری: ن نهه
از کلمه اسلات قلبش درد گرفت سعی کرد نفس عمیق بکشه اما قلبش بد جور ترکخورد از حرف لویی .
لویی: پسس چی؟ فکر نکن این مدت اینه کنه نبودی نمیدونم چه نقشه هایی تو اون ذهن کثیفت داری
بیشتر به سمت هری متمایل شد صدای تیکه های خورد شده که روی زمین شکسته تر ضعیق تر از قبل میشدن برای انتقام به سمت هری پاشیده میشدن جیغ خفه هری بلند کرد. لویی وانمود کرد اتفاقی پاش به میز بقل اینه خورده گلدون هم با لجاجت خودشو به سمت شیشه پرت کرده هر دوتا برای جنگ باهم دیگه دارن تیکه های هم دیگر کوچیک کوچیک تر میکنند اما زمین سفت سخت تره از هر دوتاشون بی دقاع تر از قبل کردشون شاید مثل لویی هری.
لویی هری رو شکست هری به تیک های نابود شده گیر کرد .ولی معلوم نیست چه زمینی قراره دوتاشون بدتر از قبل خورد کنه تا به یک سطح برسن
هری جیغ خفی ای کشید تا اینکه صدای لویی تو یه قدمیش صدای جیغ ترسیدشو خفه کرد
لویی: نوبت من رسیده قرار نیست دوره دسته تو بیوفته
هری به گوشه در چسبیده بود صدای لویی بلند نبود اما کلفت بود ترسناک پس هری با من من خواست بگه که هیچ کاری نکرد . بوی الفا شدید تر از قبل احساس خطر به جونش مینداخت قبلا به خاطر حموم خیس بود اما الان از عرق خیس تر شده بود
لویی با چنگ زدن پهلوش تو گوشش زمزمه کرد
سر راهم نبودی ولی بازم من یه علف هرز نمیتونم نگهش دارم پس تیکه تیکش میکنم
با یه تیکه از شیشه ای که موقع شکستن تو دستش گرفته بود یه تره از موی خیسشو که جلو چشمش بود کنار زد .. اما خط فقط مختص یه تره موی بلند کوتاه شده نبود بلکه قسمتی از پیشونی هری بود که زخم شده بود خونش زیر چشمش میریخت
لویی لیسش زد با پرویی تمام درو باز کرد تا بره بیرون اما قبلش نفس عمیقی کشید بوی وحشت کرده هری بو کرد لبخندش عریض تر عطشش بیشتر شد
هری تعادلش از دست داد روی زمینی
که شیشه ها روش ریخته شده بوند افتاد جیغ دادش تنها صدایی بود که اینه های بلوری رو غم زده میکرد