زاری به پای وی افتاده و از وی خواست که جنگ را به سرداران خود واگذارد و خود به فرماندهی بپردازد که طبق معمول با مخالفت نادر روبرو شد و نادر فقط به بستن زخم پای خود رضایت داد و سپس ، بلافاصله اسبی طلبید ، و روز از نو و روزی از نو ، نادر مجددا با همان نعره های تندر آسا ، به رویاروئی با دشمن شتافت
سپاهیان نادر که رشادت و بی باکی فرمانده یگانه خود را مشاهده می کردند قلب هایشان به تپش افتاد و به هیجان درآمده و با خشم تمام و تعصبی شدید به سپاهیان الهیار خان یورش بردند و فشار لحظه به لحظه علیه سپاهیان بیشتر و بیشتر می شد ، هنوز ساعتی نگذشته بود که آثار پراکندگی در سپاه الهیار خان پدیدار شد ، الهیار خان که دریافت حریف نادر و یارانش نخواهد شد ، فرار را بر قرار ترجیح داده و به دژ هرات پناهنده شد و بلافاصله نیز پیکی روانه کرد تا افغان های غلجائی و ابدالی از استانهای همجوار به کمک وی بشتابند و تاکید کرد که با سرعت تمام قبل از اینکه نادر بتواند دژ را تصرف کند برای حمایت از وی ، حرکت کنند
نادر نیز به تعقیب الهیار خان پرداخته و با توجه به اینکه دریافت ، الهیار خان به برج و باروی دژ پناهنده شده دست به محاصره زده و به سرداران خود نیز دستور داد به جهت شبیخون دشمن ، به هیچ وجه از حالت آماده باش خارج نشوند ، پس از این بود که نادر به یاد زخم پای خود که اینک متورم و عفونی شده بود افتاد و کمی بعد ، تبی تند بهمراه لرزشی شدید ، تمام وجود او را فرا گرفت
آن شب برای نادر به سختی گذشت ، غم از دست دادن چهار هزار نفر از سربازانش ، بهمراه ضعف شدید ناشی از خونریزی و تب و بیماری ، کام او را بشدت تلخ کرده بود
دو روز بعد جاسوسان نادر خبر آوردند که افغانهای ابدالی با دوازده هزار نیرو به فرماندهی عبدالغنی خان و افغانهای غلجائی با پانزده هزار تن به فرماندهی ذوالفقار خان ، برای پشتیبانی از الهیارخان و جنگ با نادر ، بسوی هرات در حرکتند ، نادر که می دانست فقط بیست هزار نفر نیرو در اختیار دارد و در صورت اتحاد بین افغانها که در صورت پیوستن به یکدیگر ، بالغ بر پنجاه هزار نفر خواهند شد ، به سختی خواهد افتاد ، لذا نقشه ای کشید تا از به هم پیوستن افغانها جلوگیری نماید ، در این احوالات سخت طبق معمول نبوغ نادر ، نجات بخش خود و سپاهیانش شد
نادر دستور داد که پنج هزار نفر از سربازانش کماکان به محاصره قلعه ادامه دهند و آرایش آنها را طوری قرار داد که دشمن تصور کند تمامی بیست هزار نفر نیروهای نادر ، در پای قلعه حضور دارند ، سپس بدون اینکه الهیار خان که اینک با حدود بیست هزار نفر از نیروهایش ، داخل قلعه بود متوجه شود شبانه و با مخفی کاری تمام بدون هیچ سر و صدائی ، با پانزده هزار نفر از سربازانش ، با همان بدن تب دار و پای مجروح ، دژ هرات را ترک ، و به مقابله با عبدالغنی خان شتافت
عبدالغنی خان که تصور نمی کرد قبل از رسیدن به هرات با نادر روبرو شود قبل از اینکه بتواند آرایش نظامی بگیرد با حملات پی در پی سواران نادر مواجه شده و با از دست دادن دو هزار نفر سرباز ، نیروهایش در دشت پراکنده و خودش نیز متواری شد
نادر ، مجددا بدون اینکه به خود و سپاهش لحظه ای استراحت بدهد به ذوالفقار خان ، که او هم در راه رسیدن به هرات بود در میانه راه حمله که در نهایت ، ذوالفقار خان هم سرنوشتی بهتر از عبدالغنی خان پیدا نکرد ، با قلع و قمع دو سپاه یاد شده ، نادر با شتاب تمام ، به سمت قلعه هرات رفته و به سپاه خود پیوست و به محاصره الهیار خان ادامه داد
یک ماه از محاصره هرات می گذشت ، آثار کمبود آذوقه در حال نمایان شدن بود ، اعتراض مردم و بزرگان شهر شروع شده بود ، مردم به الهیار خان می گفتند ما همگی ایرانی هستیم چرا باید با برادران خود بجنگیم ، ما هوادار شاه تهماسب هستیم
الهیار خان که از کرده خود پشیمان شده بود و از طرفی می دانست حریف نادر نخواهد شد ، از نادر درخواست امان کرد ، نادر شرط امان را ، آمدن الهیار خان به اردوی خود مشروط کرد ، الهیار خان که به جوانمردی نادر ایمان داشت به اردوی نادر آمده و خود را تسلیم وی کرد که با تکریم و احترام نادر مواجه شد
و اینگونه بود که افغانستان پس از سالها ، مجددا به مام میهن پیوست
نادر پس از تثبیت اوضاع ، بدون درنگ و حتی لحظه ای توقف ، به مشهد مراجعت و به سراپرده شاه تهماسب رفت ، خبر پیروزی نادر بر افغانها ، زودتر از خودش به شاه تهماسب رسیده بود ، شاه تهماسب که از خوشحالی ، در پوست خود نمی گنجید شخصا به استقبال سپهسالار دولت خود شتافت و نادر را در آغوش گرفت و او را به لقب تهماسب قلی که بالاترین عنوان آن روز بود ، مفتخر کرد
پایان قسمت نهم
@donyaye_ajayeb
سپاهیان نادر که رشادت و بی باکی فرمانده یگانه خود را مشاهده می کردند قلب هایشان به تپش افتاد و به هیجان درآمده و با خشم تمام و تعصبی شدید به سپاهیان الهیار خان یورش بردند و فشار لحظه به لحظه علیه سپاهیان بیشتر و بیشتر می شد ، هنوز ساعتی نگذشته بود که آثار پراکندگی در سپاه الهیار خان پدیدار شد ، الهیار خان که دریافت حریف نادر و یارانش نخواهد شد ، فرار را بر قرار ترجیح داده و به دژ هرات پناهنده شد و بلافاصله نیز پیکی روانه کرد تا افغان های غلجائی و ابدالی از استانهای همجوار به کمک وی بشتابند و تاکید کرد که با سرعت تمام قبل از اینکه نادر بتواند دژ را تصرف کند برای حمایت از وی ، حرکت کنند
نادر نیز به تعقیب الهیار خان پرداخته و با توجه به اینکه دریافت ، الهیار خان به برج و باروی دژ پناهنده شده دست به محاصره زده و به سرداران خود نیز دستور داد به جهت شبیخون دشمن ، به هیچ وجه از حالت آماده باش خارج نشوند ، پس از این بود که نادر به یاد زخم پای خود که اینک متورم و عفونی شده بود افتاد و کمی بعد ، تبی تند بهمراه لرزشی شدید ، تمام وجود او را فرا گرفت
آن شب برای نادر به سختی گذشت ، غم از دست دادن چهار هزار نفر از سربازانش ، بهمراه ضعف شدید ناشی از خونریزی و تب و بیماری ، کام او را بشدت تلخ کرده بود
دو روز بعد جاسوسان نادر خبر آوردند که افغانهای ابدالی با دوازده هزار نیرو به فرماندهی عبدالغنی خان و افغانهای غلجائی با پانزده هزار تن به فرماندهی ذوالفقار خان ، برای پشتیبانی از الهیارخان و جنگ با نادر ، بسوی هرات در حرکتند ، نادر که می دانست فقط بیست هزار نفر نیرو در اختیار دارد و در صورت اتحاد بین افغانها که در صورت پیوستن به یکدیگر ، بالغ بر پنجاه هزار نفر خواهند شد ، به سختی خواهد افتاد ، لذا نقشه ای کشید تا از به هم پیوستن افغانها جلوگیری نماید ، در این احوالات سخت طبق معمول نبوغ نادر ، نجات بخش خود و سپاهیانش شد
نادر دستور داد که پنج هزار نفر از سربازانش کماکان به محاصره قلعه ادامه دهند و آرایش آنها را طوری قرار داد که دشمن تصور کند تمامی بیست هزار نفر نیروهای نادر ، در پای قلعه حضور دارند ، سپس بدون اینکه الهیار خان که اینک با حدود بیست هزار نفر از نیروهایش ، داخل قلعه بود متوجه شود شبانه و با مخفی کاری تمام بدون هیچ سر و صدائی ، با پانزده هزار نفر از سربازانش ، با همان بدن تب دار و پای مجروح ، دژ هرات را ترک ، و به مقابله با عبدالغنی خان شتافت
عبدالغنی خان که تصور نمی کرد قبل از رسیدن به هرات با نادر روبرو شود قبل از اینکه بتواند آرایش نظامی بگیرد با حملات پی در پی سواران نادر مواجه شده و با از دست دادن دو هزار نفر سرباز ، نیروهایش در دشت پراکنده و خودش نیز متواری شد
نادر ، مجددا بدون اینکه به خود و سپاهش لحظه ای استراحت بدهد به ذوالفقار خان ، که او هم در راه رسیدن به هرات بود در میانه راه حمله که در نهایت ، ذوالفقار خان هم سرنوشتی بهتر از عبدالغنی خان پیدا نکرد ، با قلع و قمع دو سپاه یاد شده ، نادر با شتاب تمام ، به سمت قلعه هرات رفته و به سپاه خود پیوست و به محاصره الهیار خان ادامه داد
یک ماه از محاصره هرات می گذشت ، آثار کمبود آذوقه در حال نمایان شدن بود ، اعتراض مردم و بزرگان شهر شروع شده بود ، مردم به الهیار خان می گفتند ما همگی ایرانی هستیم چرا باید با برادران خود بجنگیم ، ما هوادار شاه تهماسب هستیم
الهیار خان که از کرده خود پشیمان شده بود و از طرفی می دانست حریف نادر نخواهد شد ، از نادر درخواست امان کرد ، نادر شرط امان را ، آمدن الهیار خان به اردوی خود مشروط کرد ، الهیار خان که به جوانمردی نادر ایمان داشت به اردوی نادر آمده و خود را تسلیم وی کرد که با تکریم و احترام نادر مواجه شد
و اینگونه بود که افغانستان پس از سالها ، مجددا به مام میهن پیوست
نادر پس از تثبیت اوضاع ، بدون درنگ و حتی لحظه ای توقف ، به مشهد مراجعت و به سراپرده شاه تهماسب رفت ، خبر پیروزی نادر بر افغانها ، زودتر از خودش به شاه تهماسب رسیده بود ، شاه تهماسب که از خوشحالی ، در پوست خود نمی گنجید شخصا به استقبال سپهسالار دولت خود شتافت و نادر را در آغوش گرفت و او را به لقب تهماسب قلی که بالاترین عنوان آن روز بود ، مفتخر کرد
پایان قسمت نهم
@donyaye_ajayeb