عاشقی دیدم که از معشوقه حسرت میخرید
تکه تکه قلب را میداد و مهلت میخرید
قسمتش چیزی به جز تنها شدن گویا نبود
از قضا، در کوچۀ تقدیر، قسمت میخرید...
تکه تکه قلب را میداد و مهلت میخرید
قسمتش چیزی به جز تنها شدن گویا نبود
از قضا، در کوچۀ تقدیر، قسمت میخرید...