Линия


Гео и язык канала: Иран, Фарси
Категория: не указана


..خَـ♡ـطّ..
به پایان فکر نکن
اندیشیدن به پایان هر چیز
شیرینی حضورش را تلخ می‌کند
بگذار پایان تو را غافلگیر کند
درست مثل آغاز..
"فکرکردنِ‌زیادآدمومریض‌میکنه"
t.me/liine/437
حرفی داشتی، تو دلت نگهش ندار؛ به یکی بگو.......

Связанные каналы

Гео и язык канала
Иран, Фарси
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


چرا بیهوده در افسوس دنیایی؟ که می‌دانی
به آن‌چه حسرت‌ش را می‌خوری، قانع نخواهی شد!


عاشقی دیدم که از معشوقه حسرت می‌خرید
تکه تکه قلب را می‌داد و مهلت می‌خرید
قسمت‌ش چیزی به جز تنها شدن گویا نبود
از قضا، در کوچۀ تقدیر، قسمت می‌خرید...


ای شعلۀ فراق مرا بی‌امان بسوز؛
ای دل تو نیز بشکن و تا می‌توان بسوز
ای دل تو نیز بشکن و تا می‌توان بسوز
ای دل تو نیز بشکن و تا می‌توان بسوز...


ای رفته ز دل، رفته ز بر، رفته ز خاطر
                بر من منگر تاب نگاه تو ندارم
بر من منگر زانکه به جز تلخی اندوه
         در خاطر از آن چشم سیاه تو ندارم
ای رفته ز دل، راست بگو!‌ بهر چه امشب
            با خاطره‌ها آمده‌ای باز به سویم؟




پايان لذت‌ها و بر جاى ماندنِ
تلخى‌ ها را به ياد آوريد.

•حکمت ۴۳۳•




هر شبِ عمرم به یادت اشک می‌ریزم ولی؛
بعدِ حافظ خوانیِ شب‌های یلدا بیشتر...


‏یک روز عنایت کن و تیری به من انداز
باشد که تفرج بکنم دست و کمانت

باز آی که در دیده بمانده‌ست خیالت
بنشین که به خاطر بگرفته‌ست نشانت


کاش‌که در قیامت‌ش بار دگر بدیدمی
کانچه گناه او بوَد من بکشم غرامت‌ش


به خوابم بیا، دل که نمی‌داند رفته‌ای.....


خدا قبر تو را پنهان نموده تا بگوید که
اگر گنجینه‌ای داری، نگاهش دار پنهان‌تر…


تمام هنر، برای ابر بود اما...
همه برای باران شعر گفتند!


قبرهای کهنه را باران فقط تر می‌کند؛
دیر می‌فهمی چه ساده می‌شود از یاد رفت.....


برای همه ‌می‌نویسم تا یک نفر...
آری، می‌دانم؛ آن یک نفر هرگز نخواهد خواند.


باور کنید حال و هوایم مساعد است..
این شایعات شیوه‌ی بعضی جراید است؛
یک صبح
تیتر می شوم: این شخص...
[بگذریم]
یک عصر
خوانده‌اید... و تکرار زاید است؛
من زنده‌ام هنوز و غزل فکر می‌کنم.
باور نمی‌کنید؟ همین شعر شاهد است...

زنده‌یاد محمدعلی بهمنی


زین طعم اشک و آشفته‌حالی‌ام، والله اَعلم که چه‌ها کشیده‌ام.....


از کوچه پس‌کوچه‌های کرب‌وبلا تو را به خدا می‌سپارم‌ات...
#کربلا


بگو كه نامه نوشتی به دست من نرسیده.....


غرق می‌شوم اگر ننویسم.....

بسم‌الله...
جمله‌ی بالا را، حتی اگر تا به حال فقط چندخط نوشته باشید با عمقِ جان درک می‌کنید. ضربِ‌المثل عربی‌ای هست که:
الغریق یتشبث بکل حشیش

می‌گوید انسانی که در حال غرق شدن است به هر علفی چنگ می‌زند که نجات پیدا کند. به هر امیدی بسنده می‌کند. هر راهی نجاتش می‌دهد.
اما من نه. هر حشیشی برایِ من، حداقل اینگونه صدق نمی‌کند. ضرب‌المثل حتما اشکالی دارد...
این روزها که در ابتدایِ غرق شدنم، حشیش‌های زیادی را برای نجات امتحان کرده‌ام. خرید، آشپزی، قدم زدن، نقّاشی، فیلم، خواندن، فکرش، نه! فکرش نه.....
بعضی‌هایشان فقط تا میانه‌های موج نگه‌ام داشت و بعضی‌هایشان بیشتر غرقم کرد.
من خیلی زود فهمیدم هر حشیشی جوابگویِ من نیست. من به راحتی غرق می‌شوم و به سختی می‌شود نجاتم داد. شاید فقط با یک چیز. شاید فقط با نوشتن...
حشیشِ سفت و سختِ من نوشتن است. اینکه نتِ موبایل را باز کنم، و ببینم که وای! حرفِ تازه برای گفتن دارم، یعنی من زنده‌ام. اینکه بدانم وقتی کیبورد باز شد چه باید بنویسم. اینکه در انبوهِ واژه‌ها گم نشوم، اینکه حرف‌هایم تمام نشده باشند، اینکه زمزمه‌های سرم واژه‌ها را مثل ریل قطاری که افسارگسیخته به‌سوی مقصد می‌تازد، بر سر انگشتانم می‌آورد. این یعنی من هستم. یعنی وجود دارم. یعنی در حالِ غرق شدن نیستم.
نوشتن، اعتیادآور است. شبیهِ حشیش؛ تو با سرنوشتت واردِ یک معادله‌ی ساده می‌شوی. یا هیچ‌وقت درگیرِ واژه‌ها نمی‌‌شوی و نمی‌نویسی، و یا می‌نویسی و تا آخرِ عمر، دیگر نمی‌توانی که ننویسی... دیگر نمی‌توانی از یاد ببری که چه‌ها نوشتی... برای کِه‌ها نوشتی...
معادله‌ی بسیار ساده‌ای‌ست. دلیلِ نوشتنِ کسی که زیاد می‌نویسد آشکار است.
من، می‌نویسم تا غرق نشوم.....

Показано 20 последних публикаций.