| احساسهای هماهنگ در مقابل احساسهای وسواسی |
وقتی حسرت میخورید به چیزی بیرون خودتان نیاز دارید. انگیزه را از بیرون میگیرید، مدام به چیزی که در بیرون اتفاق میافتد واکنش نشان میدهید؛ ولی در فرصت به چیزی بیرون خودتان نیاز ندارید از درون خودتان انگیزه میگیرید، اتفاقهای بیرون را میگیرید و به چیزی تبدیل میکنید که مایه پیشرفتتان باشد. «انگیزه و سرچشمهی حسرت نیازهای ناسالم است». «انگیزه و سرچشمه فرصت، خواستهای آگاهانه و سالم است». روانشناسان نیازها و خواستها را به دو دسته احساس تقسیم کردهاند: وسواسی و هماهنگ.
احساسهای وسواسی به شدت تکانهایاند و منشا آنها هیجانات سرکوب شده و تعارضات حل نشده درونی است. وسواس یعنی تبدیل کردن چیزی به مشغولیت روانی تا حد درماندگی با تمام وجود حس میکنید به آن نیاز دارید و بدون آن هرگز شادکام نخواهید شد. این احساسها معمولاً با اعتیاد همراهاند؛ به علاوه، وقتی به چیزی وسواس پیدا میکنید از دیگر جنبههای زندگی غافل میشوید، وسواستان بر همه چیز سایه میاندازد و شما را برای رسیدن به آنچه وسواسش را دارید، به تصمیمهای کوتهبینانهای وا میدارد که تأثیر نامطلوبی بر دیگر جنبههای زندگی میگذارد. از همان لحظهای که به چیزی وسواس یا وابستگی پیدا میکنید حسرت شما آغاز میشود. فرقی ندارد چیزی کوچک باشد یا چیزی بزرگ.
اگر به پیروزی در بحث نیاز داشته باشید دچار حسرت هستید؛ اگر چیزی مطابق برنامهتان پیش نرود و ناراحت شوید، دچار حسرتید؛ همیشه تجربه یا وضعیتتان را در مقایسه با چیزی میسنجید که خیال میکردید قرار است بشود، در حالی که باید از تجربهها درس بگیرید و بدون توجه به اتفاقی که افتاده شادکام باشید. پژوهشها ثابت میکنند احساسات وسواسی نمیگذارند درست فکر کنید. حضور ذهن در لحظه برایتان دشوار میشود، چون تمام فکر و ذکرتان گرفتار وسواس است. وسواس، احساس فرسایندهای است آکنده از حسرت و تنازعات درونی. بنابراین احساس وسواسی مانع غرقگی شما در فعالیتهایتان میشود؛ یعنی نمیتوانید با تمام وجودتان غرق کار شوید؛ به جای اینکه سیال و روان کار کنید، مدام ارتباطتان با خود و اطرافتان قطع میشود.
ولی احساسهای هماهنگ، درست در نقطه مقابل وسواسها ذاتاً برانگیخته و سالماند؛ وقتی احساس هماهنگی نسبت به چیزی دارید، مهار احساس به دست شماست، نه مهار شما به دست احساس؛ کارتان را با فکر و بینش عمیق انجام میدهید نه به شکلی نامعقول و واکنشی. انگیزه شما رسیدن به هدف است نه «نیاز».
🌱
وقتی حسرت میخورید به چیزی بیرون خودتان نیاز دارید. انگیزه را از بیرون میگیرید، مدام به چیزی که در بیرون اتفاق میافتد واکنش نشان میدهید؛ ولی در فرصت به چیزی بیرون خودتان نیاز ندارید از درون خودتان انگیزه میگیرید، اتفاقهای بیرون را میگیرید و به چیزی تبدیل میکنید که مایه پیشرفتتان باشد. «انگیزه و سرچشمهی حسرت نیازهای ناسالم است». «انگیزه و سرچشمه فرصت، خواستهای آگاهانه و سالم است». روانشناسان نیازها و خواستها را به دو دسته احساس تقسیم کردهاند: وسواسی و هماهنگ.
احساسهای وسواسی به شدت تکانهایاند و منشا آنها هیجانات سرکوب شده و تعارضات حل نشده درونی است. وسواس یعنی تبدیل کردن چیزی به مشغولیت روانی تا حد درماندگی با تمام وجود حس میکنید به آن نیاز دارید و بدون آن هرگز شادکام نخواهید شد. این احساسها معمولاً با اعتیاد همراهاند؛ به علاوه، وقتی به چیزی وسواس پیدا میکنید از دیگر جنبههای زندگی غافل میشوید، وسواستان بر همه چیز سایه میاندازد و شما را برای رسیدن به آنچه وسواسش را دارید، به تصمیمهای کوتهبینانهای وا میدارد که تأثیر نامطلوبی بر دیگر جنبههای زندگی میگذارد. از همان لحظهای که به چیزی وسواس یا وابستگی پیدا میکنید حسرت شما آغاز میشود. فرقی ندارد چیزی کوچک باشد یا چیزی بزرگ.
اگر به پیروزی در بحث نیاز داشته باشید دچار حسرت هستید؛ اگر چیزی مطابق برنامهتان پیش نرود و ناراحت شوید، دچار حسرتید؛ همیشه تجربه یا وضعیتتان را در مقایسه با چیزی میسنجید که خیال میکردید قرار است بشود، در حالی که باید از تجربهها درس بگیرید و بدون توجه به اتفاقی که افتاده شادکام باشید. پژوهشها ثابت میکنند احساسات وسواسی نمیگذارند درست فکر کنید. حضور ذهن در لحظه برایتان دشوار میشود، چون تمام فکر و ذکرتان گرفتار وسواس است. وسواس، احساس فرسایندهای است آکنده از حسرت و تنازعات درونی. بنابراین احساس وسواسی مانع غرقگی شما در فعالیتهایتان میشود؛ یعنی نمیتوانید با تمام وجودتان غرق کار شوید؛ به جای اینکه سیال و روان کار کنید، مدام ارتباطتان با خود و اطرافتان قطع میشود.
ولی احساسهای هماهنگ، درست در نقطه مقابل وسواسها ذاتاً برانگیخته و سالماند؛ وقتی احساس هماهنگی نسبت به چیزی دارید، مهار احساس به دست شماست، نه مهار شما به دست احساس؛ کارتان را با فکر و بینش عمیق انجام میدهید نه به شکلی نامعقول و واکنشی. انگیزه شما رسیدن به هدف است نه «نیاز».
🌱