سناریوهای پیش روی ایران و اسراییل:
خلاصه:
1- یک احتمال اینکه اسراییل به ایران حمله نمیکند و با آزادی گروگانها غائله تمام میشود؛ (اگر حمله کند حتما حمله جدی خواهد بود؛ گزینه سوم)
2- احتمال دیگر اینکه اسراییل در مسیر اشتباهی که گام برداشته گیر افتاده و راهی جز حذف سران جمهوری اسلامی پیش رویش نیست اما توان و اجازه این کار را ندارد و هنوز نمیداند باید چکار کند؟
3- و احتمال خطرناکتر اینکه اسراییل نیروی نیابتی و بازوی نظامی آمریکاست و در حال پیشبرد یک سناریوی جنگ تمام عیار علیه ایران به قصد اشغال نظامی آن و بر طبق یک معامله پشت پرده بین آمریکا، روسیه و چین است.
توضیح بیشتر:
بدیهیترین نتیجه منطقی که میتوان از تهدیدهای زبانی مقامات اسراییلی و گفتن جملاتی همچون «چنان میکنیم در کتابهای تاریخ بنویسند و چنین میکنیم دنیا متحیر بماند و…» این است که آنها قصد واقعی برای حمله به ایران ندارند چون اگر بخواهند حمله کنند باید متناسب با تهدیداتشان باشد و چنین حملهای ممکن نیست مگر اینکه برنامه دیگری در کار باشد.
مفهوم تهدید با هشدار متفاوت است. اسراییل اکنون در موقعیت تهاجمی است نه هشدار. (هشدار یعنی آگاهسازی حریف از مقدار اراده و توان خود به قصد ایجاد بازدارندگی)؛ بنابراین اگر ادبیات این روزهای اسراییل در رابطه با حمله احتمالی به ایران از جنس تهدید باشد و با توجه به اینکه تهدید، همیشه و همه جا از ضعف (ضعف در اراده، توان و امکان انجام کار) ناشی میشود؛ آنگاه میتوان نتیجه گرفت اسراییل قصد انجام هیچ نوع حملهای به ایران را ندارد و احتمالا سناریوی جدیتری که پشت این ادبیات تهدیدآمیز دنبال میکند زمان خریدن تا آزادی گروگانهاست و نهایتا آتشبس و به تعلیق بردن حمله نظامی به ایران تا زمان نامعلوم در آینده دور.
اما احتمالات دیگری هم وجود دارد و آن اینکه این ادبیات نه از جنس تهدید بلکه زمینهسازی ذهنی در افکار عمومی برای یک برنامه کلان در آینده است؛
از این منظر، زنجیره سیاستهای نظامی اسراییل در برخورد نظامی با پدیدههای امنیتی و حذف رهبران گروههای مقاومت تنها و تنها زمانی منطق درستی دارد که آنها به دنبال حذف راس این گروهها در تهران یعنی مقامات جمهوری اسلامی باشند.
اما آیا اسراییل آن زمانی که گام در این مسیر گذاشت، نمیدانست که توان چنین کاری را بدون همراهی مستقیم و تمام عیار آمریکا ندارد و محال است که هم آمریکا و هم سایر قدرتهای غربی و شرقی اجازه بدهند توازن قوا در خاورمیانه بدون خواست آنها به هم بخورد و امنیت و منافع آنها دچار چالشهای غیر قابل پیشبینی بشود؟
پس یا اسراییل از ابتدا به خطا رفته و حالا در این موقعیت گیر افتاده یا اینکه اگر اسراییل را نیروی نیابتی و بازوی نظامی آمریکا در منطقه بدانیم آنگاه این احتمال مطرح میشود که زنجیره اتفاقاتی که از 7اکتبر شروع شده و تا الان ادامه یافته، همهگی بر مبنای سناریوی آمریکا پیش رفته و قرار است با هدف گرفتن ایران ادامه پیدا کند و این جمله نتانیاهو که «میخواهیم نقشه امنیتی خاورمیانه را تغییر بدهیم» در واقع بیان همین ایده اصلی آمریکا و شرکای غربیاش است. (در این سناریو شاید خود اسراییل هم جزو قربانیان باشد)
منتها اگر اینطور باشد آنگاه پس سهم و نقش سایر قدرتها همچون روسیه و چین چه میشود؟ مگر میتوان چنین سناریویی را بدون موافقت سایر کشورها و قدرتها پیش برد؟
اینجاست که به احتمال معاملهای بین آنها میرسیم؛ همان معاملهای که احمدینژاد چند ماه قبل از حمله روسیه به اوکراین، در موردش «اطلاع» داده بود:
اشغال ایران توسط آمریکا
اشغال اوکراین توسط روسیه
اشغال تایوان توسط چین
(ویدیو در بخش کامنتها)
البته به این موارد احمدینژاد شاید بتوان تشکیل دولت فلسطین کنار اسراییل را هم اضافه کرد.
پینوشت؛
البته شخصا از هیچکدام مطمین نیستم اما حتی اگر چنین معاملهای بین قدرتها حقیقت داشته باشد لزوما به این معنا نیست که آنها بتوانند در پیادهسازیاش موفق بشوند و ایران اگر درست و قوی بازی کند و رهبرانش دست به اصلاحات حسابشده در داخل بزنند این شانس را دارد که معادلات را تغییر دهد.
خلاصه:
1- یک احتمال اینکه اسراییل به ایران حمله نمیکند و با آزادی گروگانها غائله تمام میشود؛ (اگر حمله کند حتما حمله جدی خواهد بود؛ گزینه سوم)
2- احتمال دیگر اینکه اسراییل در مسیر اشتباهی که گام برداشته گیر افتاده و راهی جز حذف سران جمهوری اسلامی پیش رویش نیست اما توان و اجازه این کار را ندارد و هنوز نمیداند باید چکار کند؟
3- و احتمال خطرناکتر اینکه اسراییل نیروی نیابتی و بازوی نظامی آمریکاست و در حال پیشبرد یک سناریوی جنگ تمام عیار علیه ایران به قصد اشغال نظامی آن و بر طبق یک معامله پشت پرده بین آمریکا، روسیه و چین است.
توضیح بیشتر:
بدیهیترین نتیجه منطقی که میتوان از تهدیدهای زبانی مقامات اسراییلی و گفتن جملاتی همچون «چنان میکنیم در کتابهای تاریخ بنویسند و چنین میکنیم دنیا متحیر بماند و…» این است که آنها قصد واقعی برای حمله به ایران ندارند چون اگر بخواهند حمله کنند باید متناسب با تهدیداتشان باشد و چنین حملهای ممکن نیست مگر اینکه برنامه دیگری در کار باشد.
مفهوم تهدید با هشدار متفاوت است. اسراییل اکنون در موقعیت تهاجمی است نه هشدار. (هشدار یعنی آگاهسازی حریف از مقدار اراده و توان خود به قصد ایجاد بازدارندگی)؛ بنابراین اگر ادبیات این روزهای اسراییل در رابطه با حمله احتمالی به ایران از جنس تهدید باشد و با توجه به اینکه تهدید، همیشه و همه جا از ضعف (ضعف در اراده، توان و امکان انجام کار) ناشی میشود؛ آنگاه میتوان نتیجه گرفت اسراییل قصد انجام هیچ نوع حملهای به ایران را ندارد و احتمالا سناریوی جدیتری که پشت این ادبیات تهدیدآمیز دنبال میکند زمان خریدن تا آزادی گروگانهاست و نهایتا آتشبس و به تعلیق بردن حمله نظامی به ایران تا زمان نامعلوم در آینده دور.
اما احتمالات دیگری هم وجود دارد و آن اینکه این ادبیات نه از جنس تهدید بلکه زمینهسازی ذهنی در افکار عمومی برای یک برنامه کلان در آینده است؛
از این منظر، زنجیره سیاستهای نظامی اسراییل در برخورد نظامی با پدیدههای امنیتی و حذف رهبران گروههای مقاومت تنها و تنها زمانی منطق درستی دارد که آنها به دنبال حذف راس این گروهها در تهران یعنی مقامات جمهوری اسلامی باشند.
اما آیا اسراییل آن زمانی که گام در این مسیر گذاشت، نمیدانست که توان چنین کاری را بدون همراهی مستقیم و تمام عیار آمریکا ندارد و محال است که هم آمریکا و هم سایر قدرتهای غربی و شرقی اجازه بدهند توازن قوا در خاورمیانه بدون خواست آنها به هم بخورد و امنیت و منافع آنها دچار چالشهای غیر قابل پیشبینی بشود؟
پس یا اسراییل از ابتدا به خطا رفته و حالا در این موقعیت گیر افتاده یا اینکه اگر اسراییل را نیروی نیابتی و بازوی نظامی آمریکا در منطقه بدانیم آنگاه این احتمال مطرح میشود که زنجیره اتفاقاتی که از 7اکتبر شروع شده و تا الان ادامه یافته، همهگی بر مبنای سناریوی آمریکا پیش رفته و قرار است با هدف گرفتن ایران ادامه پیدا کند و این جمله نتانیاهو که «میخواهیم نقشه امنیتی خاورمیانه را تغییر بدهیم» در واقع بیان همین ایده اصلی آمریکا و شرکای غربیاش است. (در این سناریو شاید خود اسراییل هم جزو قربانیان باشد)
منتها اگر اینطور باشد آنگاه پس سهم و نقش سایر قدرتها همچون روسیه و چین چه میشود؟ مگر میتوان چنین سناریویی را بدون موافقت سایر کشورها و قدرتها پیش برد؟
اینجاست که به احتمال معاملهای بین آنها میرسیم؛ همان معاملهای که احمدینژاد چند ماه قبل از حمله روسیه به اوکراین، در موردش «اطلاع» داده بود:
اشغال ایران توسط آمریکا
اشغال اوکراین توسط روسیه
اشغال تایوان توسط چین
(ویدیو در بخش کامنتها)
البته به این موارد احمدینژاد شاید بتوان تشکیل دولت فلسطین کنار اسراییل را هم اضافه کرد.
پینوشت؛
البته شخصا از هیچکدام مطمین نیستم اما حتی اگر چنین معاملهای بین قدرتها حقیقت داشته باشد لزوما به این معنا نیست که آنها بتوانند در پیادهسازیاش موفق بشوند و ایران اگر درست و قوی بازی کند و رهبرانش دست به اصلاحات حسابشده در داخل بزنند این شانس را دارد که معادلات را تغییر دهد.