➖⃟🖤••Nature Queen🖤


Гео и язык канала: Иран, Фарси
Категория: Блоги


ᵘʳ

Связанные каналы

Гео и язык канала
Иран, Фарси
Категория
Блоги
Статистика
Фильтр публикаций










باز هم یک جای کارم لنگ دارد میزند
جان افتادن ندارم نردبانم را بگیر
آمدم اتمام حجت از صبوری خسته ام
یا مرا حاجت روا کن یا که جانم را بگیر !








ماتم‌زدگان را لب پرخنده نشاید…


🫪




گر نمی مانی ؛ نیا ؛ بیهوده آشوبَم نکن
من به تنها بودَنَم خو کرده ؛ مجذوبَم نکن
گفته بودم با دلم بازی نکن ؛ کردی ؛ ولی
گر نمی گویَم سُخن ؛ دیوانه محسوبَم نکن
من نمی گویم رها کن زندگی ؛ با من بِمان
یا نیا ؛ یا که نرو ؛ اینگونه ؛ مخروبم نکن
تا که باوَر می کنم تنها شُدم ؛ برگشته ای
بر نَگرد ؛ با او برو ؛ اینگونه ؛ مغلوبَم نکن
رفته ای ؛ باشد برو ؛ دیگر نیا آنجا بمان
می شوم دیوانه ؛ بازی با من ای خوبم ؛نکن
مولانا


به زنـده مـاندن در این دیـار
چه پایِ سختـی فشـرده‌ام،
چه مـرگ‌ها آزمـوده‌ام،

ولـی - شگفتـا! - نمُـرده‌ام.


یکه و تنها به روی پای خود ماندم خودم
من همان هستم که هرگز آدمی دیگر نشد
من همان هستم که تنهایی تمامم کرده است
مثل من دیگر کسی تنها و تنهاتر نشد !
در تمام لحظه ها با بغض هم خندیده ام
خواستم بهتر شود حالم ولی بهتر نشد
با مرور دردهایم در خیالات خودم
گریه ها کردم ولیکن چشم هایم تر نشد!


خسته ام ،خسته ترین آدم این شهر منم
با همه خوب ولی با خود من قهر ،منم
درد من درد اسیریت به زندان جهان
دست و پا بسته ی جان تا ابدالدهر منم
من خودم گور خودم کنده و غسلم دادم
سم فروش خودمم،کاشف این زهر منم!


زیبا خدانگهدار ،این آخرین قطار است
مغزم شبیه کوهی در حال انفجار است
سرشار از اظطرابم ،نزدیک یک سقوطم
انگار پای نادر،در راه قندهار است
چشمم چو سیل باران ،دستم چو بید لرزان
در سینه موج طوفان ،گردن به روی دار است
دنبال رد پایت ،عطری ز زلف هایت
اینجا دلی برایت چون باد بیقرار است
رفت این کبوتر از بام ،تا بوسه گیرد از دام
رفتن ،رها شدن چون پایان مرگ بار است
جا می گذارم اینجا دل را که خود بدانی
یادت میان قلبم،تا هست یادگار است


پیش رویم:
چهره تلخ زمستان جوانی.
پشت سر:
آشوب تابستان عشقی ناگهانی
سینه‌ام:
منزلگه اندوه و درد و بدگمانی...


زندگی میکشد آخر به کجا کارت را
باید از دور تماشا بکنی یارت را

روز دیدار خودت را به ندیدن بزنی
شب ولی دوره کنی لحظه ی دیدارت را!

ابراهیم‌زمانی


«بالغ شدن» يعنى بفهمى يه گفتگوى عميق و يه معذرت خواهى، مى تونه خيلى ازتنش ها رو حل كنه؛ ولى خيلى از آدما به اين اندازه بالغ نشدن.


سرزده آمد به مهماني هماني که زماني...
دستپاچه مي‌شوم از اين ورود ناگهاني
 خسته ي راه است و تنها آمده چرتي بخوابد
من غبار آلود در پيراهن خانه‌تکاني
 مادرم راه اتاقم را نشانش مي‌دهد، من
مضطرب از هرچه دارد در اتاق من نشاني
 مي‌نشينم گوشه‌اي از آشپزخانه هراسان
امشب از دلشوره‌ها تا صبح دارم داستاني
 واي آن نقاشي چسبيده بر در را نبيني
آه! آن تک‌بيت‌هاي روي ميزم را نخواني
 آن پرِ لاي کتاب حافظ، آن فالِ مکرّر
آن نشانِ لاي قرآن، خط دور «لن تراني»
 صفحه‌ي آهنگ محبوبش که مي‌گفتم ندارم
واي... واي از «ياد ايامي که در گلشن فغاني...»
 نه! تو را جان همان که دوستش داري کمد را
وا نکن... آن نامه‌ها و شعرهاي امتحاني
 نامه‌هاي خط خطي با تمبرهاي عاشقانه
شعرهايي با رديف شک‌برانگيز «فلاني»
 غرق افکارم، اذان صبح مي‌گويند، اي واي!
جانمازم! آن دعايي که... نمي‌خواهم بداني!

Показано 20 последних публикаций.

53

подписчиков
Статистика канала