سلام ☘
خب یکراست میرم سر خاطره ای که میخوام بگم
یه ماه پیش ما همراه زن عمو ها و عمه رفته بودیم مشهد برای زیارت و جمعمون کاملا زنونه بود
روز آخر که قرار بود فرداش بریم ، از عصر تا غروب رفته بودیم حرم
آقا ما همراه زنعموم رفتیم زیر زمین حرم و کفش هامونو دادیم به کفش داری ، اگه قسمتتون شده و رفتید میدونید وقتی کفشارو میدیم کفش داری یه کارت میدن که بعدا خواستید کفش هارو بگیرید معلوم بشه کدوم کفش های شماست . مامانم همراهمون نبود ینی بعدا اومدش .
ما هم یکی دو ساعتی نشستیم آخرش یه خانمی اومده بود که خادم حرم بود و یسری صحبت ها راجب اسلام و حجاب میکرد
ما هم با دختر عمه و دختر عمو و مامانم نشستیم گوش دادیم
بقیه ینی زنعمو ها و عمه رفتن بیرون
اینا وقتی رفتن از کفش داری کفشارو گرفتن ،زنعموم میاد کارتو میده به مامانم که بعدا ما بتونیم کفشامون رو بگیریم .
وقتی صحبتای اون خانم تموم شد ما پاشدیم که بریم ، رفتیم کفش داری یهو مامانم دست کرد تو جیبش دید کارت نیست هی به اون آقا گفتیم که آره ما فلان ساعت کفشا رو دادیم و توضیح دادیم که کفشا چجورین کفشا رو بهمون نداد
ما هم مونده بودیم ،زنگ زدیم زنعموم اونم اومد به اون آقا توضیح داد بازم کفشا رو نداد گفت باید کارت رو پیدا کنید تا بهتون بدم
همه هم خسته بودیم میخواستیم بریم شام بخوریم بعد بخوابیم و اصلا حوصله نداشتیم
یهو در همین حین مامانم دست میکنه تو جیبش و میبینه کارت تو جیبشه😳😂😠
اون آقا هم خیلی پوکر نگاهمون میکرد😐😂
حتما پیش خودش میگفت اینا چقد خنگن😂😂
خلاصه کفشا رو گرفتیم و اومدیم بیرون و چقد اون روز من حرص خوردم ولی در کل خوش گذشت😂
اسم من هم باشه پیکاچو
#سوتی_های_زنونه
@zaanone@zaanone