☝📚منتشر شد
داستان پیش رو تراژدی روانکاوانه است و شخصیت اصلی آن، بهرغم تمام تفاوتهایش، از تیرۀ همان قهرمانانی است که داستایفسکی در جنایت و مکافات و بورژه در مرید به ما عرضه کردهاند. این قهرمانان روشنفکر که اغلب پرداختۀ قرن نوزدهم هستند، از دوران پر اضطراب و پر آشوب ما چندان دور نیستند. این داستانِ سلطۀ کورکورانۀ عقل است، آن هم در شرایطی که بیناتر از عقل در دیدرس نیست.
دکتر کِرژِنتسِف قربانی این تنگناست، تمثالی از ابرمرد است. آیا او همان تصویر معوّج زرتشت نیست وقتی که خواب دید عکس خودش را در آینهای دارد میبیند که کودکی آن را پیش رویش گرفته؟ سنگ بنای این تراژدی و البته، همزمان، پاشنۀ آشیل آن آگاهی بیش از اندازۀ او به قدرت افکارش است. او میخواهد قوای فکریاش را وا دارد تا همچون پلی استوار بر فراز شپشپۀ امواج مشوش شک و هزاهز گرداب هایل تردید میانهدار شود و او را به ساحل امن آرامش برساند، اما دریغ که پل از پایبست ویران میشود و او در همان تاریکیهایی غرقه میشود که قویدل و ظفرمندانه خود را در حال عبور از آن میدید.
دیوانه یا عاقل؟ تنگنای دکتر کرژنتسف این است...
داستان پیش رو تراژدی روانکاوانه است و شخصیت اصلی آن، بهرغم تمام تفاوتهایش، از تیرۀ همان قهرمانانی است که داستایفسکی در جنایت و مکافات و بورژه در مرید به ما عرضه کردهاند. این قهرمانان روشنفکر که اغلب پرداختۀ قرن نوزدهم هستند، از دوران پر اضطراب و پر آشوب ما چندان دور نیستند. این داستانِ سلطۀ کورکورانۀ عقل است، آن هم در شرایطی که بیناتر از عقل در دیدرس نیست.
دکتر کِرژِنتسِف قربانی این تنگناست، تمثالی از ابرمرد است. آیا او همان تصویر معوّج زرتشت نیست وقتی که خواب دید عکس خودش را در آینهای دارد میبیند که کودکی آن را پیش رویش گرفته؟ سنگ بنای این تراژدی و البته، همزمان، پاشنۀ آشیل آن آگاهی بیش از اندازۀ او به قدرت افکارش است. او میخواهد قوای فکریاش را وا دارد تا همچون پلی استوار بر فراز شپشپۀ امواج مشوش شک و هزاهز گرداب هایل تردید میانهدار شود و او را به ساحل امن آرامش برساند، اما دریغ که پل از پایبست ویران میشود و او در همان تاریکیهایی غرقه میشود که قویدل و ظفرمندانه خود را در حال عبور از آن میدید.
دیوانه یا عاقل؟ تنگنای دکتر کرژنتسف این است...