صبح است و صَبوح است بر این بام برآییم
از ثور گریزیم و به بُرجِ قمر آییم
پیکار نجوییم و ز اغیار نگوییم
هنگامِ وصال است بدان خوش صور آییم
رویِ تو گُلستان و لب تو شکرِستان
در سایه این هر دو همه گُلشکر آییم
خورشید رُخِ خوبِ تو چون تیغ کشیده ست
شاید که به پیش تو چو مه شب سپر آییم
زلف تو شبِ قَدر و رُخِ تو همه نوروز
ما واسطه ی روز و شب َش چون سَحَر آییم
این شکل ندانیم که آن شکل نمودی
ور زآنکه دگرگونه نمایی دگر آییم
خورشیدِ جهانی تو و ما ذره ی پنهان
درتاب در این روزنه تا در نظر آییم
همراهان گرامی
صبح زیباتون معطر به عطر خدا
#مولانا
💫💫💫💫
«کانال بزم موسیقی»