•×|به عنوان پزشک داوطلب در یک ناحیه محروم مرزی زندگی میکردم، پسری پنج ساله رو داشتم معاینه میکردم که ناگهان گفت :
《برادر تو زندگی من را در طوفان شن نجات داد》🔥
آن پسر روستایی بود، درخانه درس میخواند و تلویزیون نداشتن و برادر من در عراق سرباز بود...
■داستان واقعی■|×
S
hare Plz ࿐🩸👽
Join➪