کنج غم هست اگر بزم طرب جایم نیست
هست خون دل اگر باده به مینایم نیست
به سراپای تو ای سرو سهی قامت من
کز تو فارغ سر مویی به سراپایم نیست
تو تماشاگه خلقی و من از بادهٔ شوق
مستم آنگونه که یارای تماشایم نیست
چه نصیبیست کز آن چشمهٔ نوشینم هست؟
چه بلاییست کز آن قامت و بالایم نیست
گوهری نیست به بازار ادب ور نه رهی
دامن دریا چون طبع گهرزایم نیست
#رهی_معیری
@AltafOlAshaar
هست خون دل اگر باده به مینایم نیست
به سراپای تو ای سرو سهی قامت من
کز تو فارغ سر مویی به سراپایم نیست
تو تماشاگه خلقی و من از بادهٔ شوق
مستم آنگونه که یارای تماشایم نیست
چه نصیبیست کز آن چشمهٔ نوشینم هست؟
چه بلاییست کز آن قامت و بالایم نیست
گوهری نیست به بازار ادب ور نه رهی
دامن دریا چون طبع گهرزایم نیست
#رهی_معیری
@AltafOlAshaar