Forward from: کانال محافظ
🎗 پارت سی #30
🍂 آخرین غروب پاییز
⤴️ پرش به قسمت اول:
https://t.me/shabnam_e_i/6290
🔷🔹 @shabnam_e_i 🔹🔷
دستاشو روی میز گذاشت و سرشو به دستاش تکیه داد. با نگرانی گفتم:
-نسیم؟!
جواب نداد و اصلا تکون هم نخورد، جلو رفتم و دستمو روی شونهاش گذاشتم:
-نسیم با توام! چیشده؟! گریه کردی؟!
یه تکون کوچیک خورد اما باز هیچی نگفت، با کلافگی و نگرانی شونهاشو محکم تر تکون دادم:
-نسیم!!!!! حرف بزن خب قلبم تو دهنمه.
با حرص یهو سرشو بالا آورد و با اون پلک های قرمز و نگاه پر حرص بهم خیره شد:
-چیشده؟! چشات پف داره برای چی گریه کردی؟!!!
گیج و آروم گفت:
-هان؟!!
با حرص و اخم گفتم:
-هان و مرض؟! مشکل شنوایی داری؟ سه باره دارم میپرسم چیشده چرا چشمات قرمزه!
باز سرشو روی میز گذاشت و با چشمای بسته و خواب آلود گفت:
-دیشبا...این سریال...چی بود؟ هان واکینگ دد فصل اولشو کامل دیدم تازه پنج صبح خوابیدم...وای نمیدونی که...اصلا داغونم کرد فیلمش، از هیجان حالیم نشد یک کیلو تخمه کنارم بود همشو شکستم باز صورتم جوش میزنه.
چند لحظهای مات نگاش کردم، اخم غلیظی کردم و محکم به شونهاش زدم:
-خیلی بیشعوری!! منو بگو منگل بازیهای تورو یادم رفته نگرانت شدم.
بدون اینکه تغییری توی حالتش بده با همون چشمای بسته؛ فقط سرشو کمی روی میز جابهجا کرد و آروم و خواب آلود تر گفت:
-به جان باران تو ندیدی چه فیلمیه...اصلا یه...طوری....آ....آدمو...
حرفشو نصفه گذاشت و خوابش برد!! با تاسف سری تکون دادم و نفسمو محکم به بیرون فوت کردم. به سمت میزم رفتم و تا خواستم بشینم شفیعی ضرب العجلی وارد اتاق شد.
انگار بو میکشه و صد فرسخی میفهمه توی این اتاق یه خبریه و درجا پیداش میشه. این بار با یه اخم غلیظتر و خشمگینتر از همیشه وارد اتاق شد.
یه تای ابروشو بالا داد و سرش درجا به سمت نسیم که روی میز خواب بود؛ برگشت. هوووف نسیم خدا نکشتت الان باز گیر میده!! چطوری این همیشه مچ مارو میگیره؟
آروم به سمت میز نسیم رفت و جلوش ایستاد، ناخودآگاه لب گزیدم و نگران بهش چشم دوختم و قبل از اینکه بخوام نسیم رو صدا بزنم، کف دستشو محکم به وسط میز کوبید. نسیم با هول و وحشت از جا پرید و با چشمای گشاد شده به شفیعی زل زد. وای آخه مگه مرض داری اینطوری به وحشتش میندازی؟! به ولله این زن یه مشک روانی داره!!!
نسیم چند لحظه ای با مکث نگاش کرد، انگار قدرت تحلیل مغزش از بین رفته بود، نگاهی به من انداخت و انگار تازه به یاد آورد که سرکاره. سیخ توی جاش نشست:
-چیز...سلام!
شفیعی سرشو به سمت شونهاش کج کرد، صورتشو نمیدیدم اما میتونستم نگاه تهدید آمیزشو حدس بزنم!
-من واسه تو امروز یه توبیخی میزنم تو عمرت ندیده باشی! توبیخی درج در پرونده کاری!
نسیم با هول از جاش بلند شد:
-نه نه...خانم شفیعی سر درد داشتم فقط سرمو روی میز گذاشتم چند لحظه آروم بشم؛ ببینید چشمامم قرمز شده.
شفیعی زهرخندی زد:
-صدای خروپفت تا ته سالن میاد سر درد داشتی؟! یه درصدم اگه حرفاتو باور میکردم با کار دیروزت اون یه درصد هم پرید.
🍂 آخرین غروب پاییز
⤴️ پرش به قسمت اول:
https://t.me/shabnam_e_i/6290
🔷🔹 @shabnam_e_i 🔹🔷
دستاشو روی میز گذاشت و سرشو به دستاش تکیه داد. با نگرانی گفتم:
-نسیم؟!
جواب نداد و اصلا تکون هم نخورد، جلو رفتم و دستمو روی شونهاش گذاشتم:
-نسیم با توام! چیشده؟! گریه کردی؟!
یه تکون کوچیک خورد اما باز هیچی نگفت، با کلافگی و نگرانی شونهاشو محکم تر تکون دادم:
-نسیم!!!!! حرف بزن خب قلبم تو دهنمه.
با حرص یهو سرشو بالا آورد و با اون پلک های قرمز و نگاه پر حرص بهم خیره شد:
-چیشده؟! چشات پف داره برای چی گریه کردی؟!!!
گیج و آروم گفت:
-هان؟!!
با حرص و اخم گفتم:
-هان و مرض؟! مشکل شنوایی داری؟ سه باره دارم میپرسم چیشده چرا چشمات قرمزه!
باز سرشو روی میز گذاشت و با چشمای بسته و خواب آلود گفت:
-دیشبا...این سریال...چی بود؟ هان واکینگ دد فصل اولشو کامل دیدم تازه پنج صبح خوابیدم...وای نمیدونی که...اصلا داغونم کرد فیلمش، از هیجان حالیم نشد یک کیلو تخمه کنارم بود همشو شکستم باز صورتم جوش میزنه.
چند لحظهای مات نگاش کردم، اخم غلیظی کردم و محکم به شونهاش زدم:
-خیلی بیشعوری!! منو بگو منگل بازیهای تورو یادم رفته نگرانت شدم.
بدون اینکه تغییری توی حالتش بده با همون چشمای بسته؛ فقط سرشو کمی روی میز جابهجا کرد و آروم و خواب آلود تر گفت:
-به جان باران تو ندیدی چه فیلمیه...اصلا یه...طوری....آ....آدمو...
حرفشو نصفه گذاشت و خوابش برد!! با تاسف سری تکون دادم و نفسمو محکم به بیرون فوت کردم. به سمت میزم رفتم و تا خواستم بشینم شفیعی ضرب العجلی وارد اتاق شد.
انگار بو میکشه و صد فرسخی میفهمه توی این اتاق یه خبریه و درجا پیداش میشه. این بار با یه اخم غلیظتر و خشمگینتر از همیشه وارد اتاق شد.
یه تای ابروشو بالا داد و سرش درجا به سمت نسیم که روی میز خواب بود؛ برگشت. هوووف نسیم خدا نکشتت الان باز گیر میده!! چطوری این همیشه مچ مارو میگیره؟
آروم به سمت میز نسیم رفت و جلوش ایستاد، ناخودآگاه لب گزیدم و نگران بهش چشم دوختم و قبل از اینکه بخوام نسیم رو صدا بزنم، کف دستشو محکم به وسط میز کوبید. نسیم با هول و وحشت از جا پرید و با چشمای گشاد شده به شفیعی زل زد. وای آخه مگه مرض داری اینطوری به وحشتش میندازی؟! به ولله این زن یه مشک روانی داره!!!
نسیم چند لحظه ای با مکث نگاش کرد، انگار قدرت تحلیل مغزش از بین رفته بود، نگاهی به من انداخت و انگار تازه به یاد آورد که سرکاره. سیخ توی جاش نشست:
-چیز...سلام!
شفیعی سرشو به سمت شونهاش کج کرد، صورتشو نمیدیدم اما میتونستم نگاه تهدید آمیزشو حدس بزنم!
-من واسه تو امروز یه توبیخی میزنم تو عمرت ندیده باشی! توبیخی درج در پرونده کاری!
نسیم با هول از جاش بلند شد:
-نه نه...خانم شفیعی سر درد داشتم فقط سرمو روی میز گذاشتم چند لحظه آروم بشم؛ ببینید چشمامم قرمز شده.
شفیعی زهرخندی زد:
-صدای خروپفت تا ته سالن میاد سر درد داشتی؟! یه درصدم اگه حرفاتو باور میکردم با کار دیروزت اون یه درصد هم پرید.