نسبت جمهوری اسلامی و آمریکاستیزی
محمدرضا کلاهی
این روزها بحث دربارهی مذاکره ایران با آمریکا بالا گرفته است. آیا جمهوری اسلامی با آمریکا مذاکره خواهد کرد یا آمریکاستیزی در ماهیت جمهوری اسلامی تنیده است؟ این پرسش در منازعات جریانهای سیاسی و فکری مختلف در ایران امروز بیانهای متفاوتی یافته است.
از یک سو اصولگرایان قدیم (اسلامگرایان راست)، جمهوری اسلامی را نقطهی رهبری مسلمانان جهان و مرکز ثقل جهان اسلام میدانند دربرابر دینزدایی و اباحهگریای که به رهبری آمریکا و بلوک غرب میخواهد جهان را فرابگیرد. اینان، ایران اسلامی را در قلهی رشد و توسعه، و مرکز سرمایهداری در جهان میخواهند نه آمریکای سکولار را. از این نظر به توافق رسیدن با آمریکا با ماهیت جمهوری اسلامی در تعارض است و چنین توافقی اگر رخ دهد جمهوری اسلامی را از ماهیت خود تهی خواهد کرد.
اصولگرایان جدید (اسلامگرایان چپ، عدالتخواهان)، مخالف سرمایهداری جهانیاند و محور مقاومت اسلامی را به رهبری جمهوری اسلامی جدیترین نقطهی مبارزه علیه امپریالیسمِ سرمایهدارانهای میدانند که آمریکا و بلوک غرب در حال تحمیل آن بر جهاناند. از این منظر نیزی توافق با آمریکا که به معنای ادغام در سرمایهداری جهانی است، جمهوری اسلامی را از ماهیت خود تهی خواهد کرد.
اصلاحطلبان (لیبرال-دموکراتهای ایرانی) نیز همرأی با اسلامگرایان، ضدیت با آمریکا را بخشی از هویت اسلامیِ جمهوری اسلامی میدانند که نمیتواند از آن دست بکشد. تفاوت آن است که اینان، خلاف اسلامگرایان، با این آمریکاستیزی مخالفاند. نه مانند اسلامگرایان قدیم خواهان مبارزه با بیدینی هستند، چراکه تفاوتهای دینی و حتا تفاوت میان دینوبیدین را به رسمیت میشناسند؛ و نه مانند اسلامگرایان جدید خواهان مقاومت دربرابر سرمایهداری هستند، چراکه اصولاً با سرمایهداری مخالفتی ندارند. آنان رابطه با جهان و از جمله آمریکا، و ادغام در سرمایهداری جهانی را راه پیشرفت و بهبود اوضاع در ایران میدانند.
تمام جریانهای بالا، هریک از منظری، آمریکاستیزی را (چه با آن موافق باشد چه مخالف) بخشی از هویت جمهوری اسلامی میداند و دستکشیدن از آن را به معنای اضمحلالِ دستکم هویتیِ جمهوری اسلامی تلقی میکند. اما از سوی دیگر از یک موضع چپ، جمهوری اسلامی نه مقاومتی دربرابر نظم موجود، که خود بخشی از همان نظم است. از این منظر جمهوری اسلامی دستکم از پایان جنگ به بعد، روند ادغام در منطق سرمایهداری جدید را درپیش گرفته و به سمت آن جهتگیری کرده است. اگر تاکنون کاملاً به آن نرسیده، به دلیل مخالفت با منطق سرمایهداری نبوده است. نزاع جمهوری اسلامی با غرب، یک مبارزهی طبقاتی، مبارزهای از موضع فرودستی علیه نظم فرادستِ امپریالیستی در جهانی نیست؛ بلکه نزاعی هویتگرا است که خود برآمده از همین نظم سرمایهدارانه در جهان و خود بخشی از همین نظم است.
به نظر من هر پاسخی به پرسش بالا نیازمند روشن کردن چیستیِ حکومت در جمهوری اسلامی است. حکومت جمهوری اسلامی در تلاقی کدام نیروهای ملی، منطقهای و جهانی شکل گرفته و چه شکلی گرفته است؟ این پرسشی است که پیش از هر موضعگیری باید ابتدا به آن پاسخ داد. ادعای من آن است که در میان متفکران ایرانی تا به امروز درک ماهیت دولت به طور کلی (و از جمله ماهیت جمهوری اسلامی) دچار نوعی ایدآلیسم و سوژهمحوری بوده است. یعنی درک دولت به عنوان تلاقی شکل خاصی از آریش نیروها نادیده گرفته شده و دولت به عنوان مجموعهای از افراد متخصص یا متعصب دیده شده که سیاستهای آن ناشی از «هوشمندی و آگاهی» یا «جهل و تعصب» تصمیمگیراناش است.
من در گفتاری که در این نشست ارائه خواهم داد، دوگانههای «غربگرایی-غربستیزی» و «چپ-راست» را موقتاً کنار خواهم گذاشت و در تلاش برای بهدستآوردن فهمی از چیستی دولت و حکومت در ایران سراغ آرایش نیروها خواهم رفت. صرفنظر از اینکه نتیجهی این تلاش تا چه حد معتبر باشد، تأکید من بر «بررسی آرایش نیروها» به عنوان روش تحلیل است.
نسبت جمهوری اسلامی و آمریکاستیزی
▪️علیرضا خوشبخت
▪️ ابوالفضل دلاوری
▪️ محمدرضا کلاهی
- یکشنبه، ۲۱ بهمن ۱۴۰۳
- گوکلمیت:
https://meet.google.com/pkt-ccou-xoh
محمدرضا کلاهی
این روزها بحث دربارهی مذاکره ایران با آمریکا بالا گرفته است. آیا جمهوری اسلامی با آمریکا مذاکره خواهد کرد یا آمریکاستیزی در ماهیت جمهوری اسلامی تنیده است؟ این پرسش در منازعات جریانهای سیاسی و فکری مختلف در ایران امروز بیانهای متفاوتی یافته است.
از یک سو اصولگرایان قدیم (اسلامگرایان راست)، جمهوری اسلامی را نقطهی رهبری مسلمانان جهان و مرکز ثقل جهان اسلام میدانند دربرابر دینزدایی و اباحهگریای که به رهبری آمریکا و بلوک غرب میخواهد جهان را فرابگیرد. اینان، ایران اسلامی را در قلهی رشد و توسعه، و مرکز سرمایهداری در جهان میخواهند نه آمریکای سکولار را. از این نظر به توافق رسیدن با آمریکا با ماهیت جمهوری اسلامی در تعارض است و چنین توافقی اگر رخ دهد جمهوری اسلامی را از ماهیت خود تهی خواهد کرد.
اصولگرایان جدید (اسلامگرایان چپ، عدالتخواهان)، مخالف سرمایهداری جهانیاند و محور مقاومت اسلامی را به رهبری جمهوری اسلامی جدیترین نقطهی مبارزه علیه امپریالیسمِ سرمایهدارانهای میدانند که آمریکا و بلوک غرب در حال تحمیل آن بر جهاناند. از این منظر نیزی توافق با آمریکا که به معنای ادغام در سرمایهداری جهانی است، جمهوری اسلامی را از ماهیت خود تهی خواهد کرد.
اصلاحطلبان (لیبرال-دموکراتهای ایرانی) نیز همرأی با اسلامگرایان، ضدیت با آمریکا را بخشی از هویت اسلامیِ جمهوری اسلامی میدانند که نمیتواند از آن دست بکشد. تفاوت آن است که اینان، خلاف اسلامگرایان، با این آمریکاستیزی مخالفاند. نه مانند اسلامگرایان قدیم خواهان مبارزه با بیدینی هستند، چراکه تفاوتهای دینی و حتا تفاوت میان دینوبیدین را به رسمیت میشناسند؛ و نه مانند اسلامگرایان جدید خواهان مقاومت دربرابر سرمایهداری هستند، چراکه اصولاً با سرمایهداری مخالفتی ندارند. آنان رابطه با جهان و از جمله آمریکا، و ادغام در سرمایهداری جهانی را راه پیشرفت و بهبود اوضاع در ایران میدانند.
تمام جریانهای بالا، هریک از منظری، آمریکاستیزی را (چه با آن موافق باشد چه مخالف) بخشی از هویت جمهوری اسلامی میداند و دستکشیدن از آن را به معنای اضمحلالِ دستکم هویتیِ جمهوری اسلامی تلقی میکند. اما از سوی دیگر از یک موضع چپ، جمهوری اسلامی نه مقاومتی دربرابر نظم موجود، که خود بخشی از همان نظم است. از این منظر جمهوری اسلامی دستکم از پایان جنگ به بعد، روند ادغام در منطق سرمایهداری جدید را درپیش گرفته و به سمت آن جهتگیری کرده است. اگر تاکنون کاملاً به آن نرسیده، به دلیل مخالفت با منطق سرمایهداری نبوده است. نزاع جمهوری اسلامی با غرب، یک مبارزهی طبقاتی، مبارزهای از موضع فرودستی علیه نظم فرادستِ امپریالیستی در جهانی نیست؛ بلکه نزاعی هویتگرا است که خود برآمده از همین نظم سرمایهدارانه در جهان و خود بخشی از همین نظم است.
به نظر من هر پاسخی به پرسش بالا نیازمند روشن کردن چیستیِ حکومت در جمهوری اسلامی است. حکومت جمهوری اسلامی در تلاقی کدام نیروهای ملی، منطقهای و جهانی شکل گرفته و چه شکلی گرفته است؟ این پرسشی است که پیش از هر موضعگیری باید ابتدا به آن پاسخ داد. ادعای من آن است که در میان متفکران ایرانی تا به امروز درک ماهیت دولت به طور کلی (و از جمله ماهیت جمهوری اسلامی) دچار نوعی ایدآلیسم و سوژهمحوری بوده است. یعنی درک دولت به عنوان تلاقی شکل خاصی از آریش نیروها نادیده گرفته شده و دولت به عنوان مجموعهای از افراد متخصص یا متعصب دیده شده که سیاستهای آن ناشی از «هوشمندی و آگاهی» یا «جهل و تعصب» تصمیمگیراناش است.
من در گفتاری که در این نشست ارائه خواهم داد، دوگانههای «غربگرایی-غربستیزی» و «چپ-راست» را موقتاً کنار خواهم گذاشت و در تلاش برای بهدستآوردن فهمی از چیستی دولت و حکومت در ایران سراغ آرایش نیروها خواهم رفت. صرفنظر از اینکه نتیجهی این تلاش تا چه حد معتبر باشد، تأکید من بر «بررسی آرایش نیروها» به عنوان روش تحلیل است.
نسبت جمهوری اسلامی و آمریکاستیزی
▪️علیرضا خوشبخت
▪️ ابوالفضل دلاوری
▪️ محمدرضا کلاهی
- یکشنبه، ۲۱ بهمن ۱۴۰۳
- گوکلمیت:
https://meet.google.com/pkt-ccou-xoh