جهان،بی تو چه تاریک است ، امیدِ صبحِ فردایم!
تو هستی مهر و ماه ِ آسمانِ روز و شبهایم
دلم درخلوتِ بارانی اش حالِ خوشی دارد
کنارِ خاطراتم با خیالت گرمِ نجوایم
صبوری کردم و پنهان شدم در پشتِ این ابیات
سکوتِ واژه ها فریاد می زد غرقِ غوغایم
به آتش می کشد ققنوسِ عشقت،شعلهء دل را
تو تاریخی ترین اسطورهء پنهان و پیدایم
غبارِ غم نشسته روی قلبِ تنگِ آیینه
برای دیدنِ گلخنده ات محوِ تماشایم
شدی بال و پرم،پرواز را یاد دلم دادی
دوباره پر زدم سمت بهشت سبز رویایم
غزلخوانیِ چشمانت، چراغِ روشنِ شبهاست
چنین افتاده در فالم: تویی خورشید یلدایم
تو باشی از تلاطم های طوفانی نمیترسم
شبیه قایقی آرام در آغوشِ دریایم
رباعی های چشم تو ، پر از تکرارِ ابهام است
میان لکنت گلواژه ها من شعرِ گویایم
خدا قسمت کند در کهکشانِ آرزو، روزی
مدارِ زندگی را ، رو به سمت تو بپیمایم
#بهار_راد
گروه ادیبانه
۶ آذر ۱۴۰۳
تو هستی مهر و ماه ِ آسمانِ روز و شبهایم
دلم درخلوتِ بارانی اش حالِ خوشی دارد
کنارِ خاطراتم با خیالت گرمِ نجوایم
صبوری کردم و پنهان شدم در پشتِ این ابیات
سکوتِ واژه ها فریاد می زد غرقِ غوغایم
به آتش می کشد ققنوسِ عشقت،شعلهء دل را
تو تاریخی ترین اسطورهء پنهان و پیدایم
غبارِ غم نشسته روی قلبِ تنگِ آیینه
برای دیدنِ گلخنده ات محوِ تماشایم
شدی بال و پرم،پرواز را یاد دلم دادی
دوباره پر زدم سمت بهشت سبز رویایم
غزلخوانیِ چشمانت، چراغِ روشنِ شبهاست
چنین افتاده در فالم: تویی خورشید یلدایم
تو باشی از تلاطم های طوفانی نمیترسم
شبیه قایقی آرام در آغوشِ دریایم
رباعی های چشم تو ، پر از تکرارِ ابهام است
میان لکنت گلواژه ها من شعرِ گویایم
خدا قسمت کند در کهکشانِ آرزو، روزی
مدارِ زندگی را ، رو به سمت تو بپیمایم
#بهار_راد
گروه ادیبانه
۶ آذر ۱۴۰۳