چندوقت پیش صبح قبل خونه رفتن، رفتم پیش اون مریض گوگولی که بهم میگفت تو نوه ی منی، لپشو کشیدم گفتم بابا شیطونی نکنیا، اخمو گفت داری میری؟ دیگه نمیبینمت، گفتم نگران نباش فردا شب میام، گفت تو میای ولی من نیستما.
فردا شب اومدم ولی اون تو سردخونه بود و من تا صبح خیره به جای خالی و پیشبینیش
@Twitter_Tel | Proxy
فردا شب اومدم ولی اون تو سردخونه بود و من تا صبح خیره به جای خالی و پیشبینیش
@Twitter_Tel | Proxy