دوم اسفند، زادروز انسانی بزرگوار است که «بزرگوار» تکیهکلامش بود.
محمد حسینی، مردی که دوست داشت او را «کیان» صدا بزنند، از بیصداترین بازداشتشدگان و زندانیان بود. در ۶۵ روزی که در بازداشت به سر برد، جز وکیلش، هیچکس را ندید. پدر و مادرش سالها پیش از دنیا رفته بودند و کسی را نداشت که پیگیر وضعیتش باشد.
او کارگر یک مرغداری بود و برای تأمین معاش، هر روز مسیر قزوین – کرج را طی میکرد. چند روز پس از ۱۲ آبان، در مراسم چهلم حدیث نجفی بازداشت شد و به سرعت در شعبه یک دادگاه انقلاب کرج محاکمه گردید.
در دادگاه، محمد حسینی توضیح داد که آن روز قصد داشته به بهشت سکینه، مزار پدر و مادرش برود و آنجا گل بکارد، اما وقتی با بسته شدن اتوبان تهران – قزوین مواجه شد، متوجه درگیریها شد، لحظاتی در محل حضور داشت و سپس آنجا را ترک کرد.
او در دوم اسفند ۱۳۶۱ در کرج متولد شد. پدرش حسن و مادرش صغری، اهل تنکابن بودند و سالها پیش از دنیا رفتند. او یک خواهر، یک برادر و یک برادر ناتنی داشت، اما ارتباط نزدیکی با آنها نداشت و در کمالشهر کرج، در خانهای استیجاری، تنها زندگی میکرد.
محمد حسینی تا مقطع راهنمایی تحصیل کرده بود و با درآمدی حدود شش میلیون تومان در شرکت «جوجهکشی» مرغک قزوین کار میکرد. در کنار کار، به ورزشهای رزمی علاقه داشت و در رشتههایی مانند کونگفو و ووشو، مقام قهرمانی داشت.
پس از بازداشت، در رسانههای حکومتی تصاویری از خانهاش منتشر شد که شمشیر و وسایل ورزشی او را به عنوان «مستندات جرم» نمایش میدادند. اما او در همان فیلمهای تقطیعشدهای که از دادگاه و بازسازی صحنه منتشر شد، تأکید داشت که این وسایل، تنها ابزار تمرین ورزشیاش بودند.
وکیلش پس از قتل حکومتی او نوشت: «روایت موکلم همه اشک بود از شکنجه، ضرب وشتم با چشم و دست و پای بسته تا لگد به سر و بیهوشی، از میله آهنی به کف پا و شوکر در قسمتهای مختلف بدن، مردی که اقرارهایش تحت شکنجه بوده و هیچ وجاهت قانونی ندارد.»
کیان را ۱۷ دیماه اعدام کردند....
#کیان_حسینی
#نه_به_جمهوری_اسلامی
@TarikhDarTasvir
https://t.me/TarikhDarTasvir/14794
محمد حسینی، مردی که دوست داشت او را «کیان» صدا بزنند، از بیصداترین بازداشتشدگان و زندانیان بود. در ۶۵ روزی که در بازداشت به سر برد، جز وکیلش، هیچکس را ندید. پدر و مادرش سالها پیش از دنیا رفته بودند و کسی را نداشت که پیگیر وضعیتش باشد.
او کارگر یک مرغداری بود و برای تأمین معاش، هر روز مسیر قزوین – کرج را طی میکرد. چند روز پس از ۱۲ آبان، در مراسم چهلم حدیث نجفی بازداشت شد و به سرعت در شعبه یک دادگاه انقلاب کرج محاکمه گردید.
در دادگاه، محمد حسینی توضیح داد که آن روز قصد داشته به بهشت سکینه، مزار پدر و مادرش برود و آنجا گل بکارد، اما وقتی با بسته شدن اتوبان تهران – قزوین مواجه شد، متوجه درگیریها شد، لحظاتی در محل حضور داشت و سپس آنجا را ترک کرد.
او در دوم اسفند ۱۳۶۱ در کرج متولد شد. پدرش حسن و مادرش صغری، اهل تنکابن بودند و سالها پیش از دنیا رفتند. او یک خواهر، یک برادر و یک برادر ناتنی داشت، اما ارتباط نزدیکی با آنها نداشت و در کمالشهر کرج، در خانهای استیجاری، تنها زندگی میکرد.
محمد حسینی تا مقطع راهنمایی تحصیل کرده بود و با درآمدی حدود شش میلیون تومان در شرکت «جوجهکشی» مرغک قزوین کار میکرد. در کنار کار، به ورزشهای رزمی علاقه داشت و در رشتههایی مانند کونگفو و ووشو، مقام قهرمانی داشت.
پس از بازداشت، در رسانههای حکومتی تصاویری از خانهاش منتشر شد که شمشیر و وسایل ورزشی او را به عنوان «مستندات جرم» نمایش میدادند. اما او در همان فیلمهای تقطیعشدهای که از دادگاه و بازسازی صحنه منتشر شد، تأکید داشت که این وسایل، تنها ابزار تمرین ورزشیاش بودند.
وکیلش پس از قتل حکومتی او نوشت: «روایت موکلم همه اشک بود از شکنجه، ضرب وشتم با چشم و دست و پای بسته تا لگد به سر و بیهوشی، از میله آهنی به کف پا و شوکر در قسمتهای مختلف بدن، مردی که اقرارهایش تحت شکنجه بوده و هیچ وجاهت قانونی ندارد.»
کیان را ۱۷ دیماه اعدام کردند....
#کیان_حسینی
#نه_به_جمهوری_اسلامی
@TarikhDarTasvir
https://t.me/TarikhDarTasvir/14794